آفات ايمان

آفات ايمان

رای مصون ماندن ایمان باید میکروبهایی که ایمان را تهدید می کنند بشناسیم و آنها را از وجودمان پاک کنیم. تا این میکروبها را نشناخته ایم رهایی یافتن از شرّ آن نیز غیرممکن است.

مولای متقیان حضرت علی علیه السلام این میکروبها را اینگونه معرفی می نماید:

آگاه باشید ریاکاری و تظاهر هر چند اندک باشد شرک است و همنشینی با هواپرستان ایمان را به دست فراموشی می سپارد و شیطان را حاضر می کند. از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد؛ که راستگو در راه نجات و درستکاری است و دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و خواری است. حسد نورزید که حسد ایمان را چونان آتشی که هیزم را خاکستر کند نابود می سازد. با یکدیگر دشمنی نورزید که نابود کننده هر چیزی است. بدانید که آرزوهای دور و دراز عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می سپارد. آرزوهای ناروا و نرسیدنی را دروغ بنگارید که آرزوها فریبنده اند و صاحبش فریب خورنده.

مراد از آفات و موانع ايمان در اين جا تنها عواملي است كه با جوهره هدايتگري ايمان در تعارض اند و در منابع متعارف اخلاق اسلامي در گروه صفات مربوط به قوه عاقله جاي گرفته اند. شاخص ترين اين قبيل آفات به شرح زير است:

يك) جهل

جهل اعم از بسيط و مركب از موانع بزرگ ايمان است. مراد از جهل بسيط آن است كه انسان فاقد علم باشد و بر عالم نبودن خويش نيز اذعان داشته باشد. اين نوع جهالت در ابتدا مذموم و نكوهيده نيست؛ زيرا مقدمه تحصيل علم است و تا آدمي خود را جاهل نبيند به جست وجوي علم بر نمي خيزد. اما ثبات و استمرار بر اين جهالت از زشتي هاي اخلاقي و بسيار نكوهيده است.

ولي جهل مركب عبارت از آن است كه آدمي عالم نبوده و بهره اي از واقعيت در ذهن ندارد؛ ولي معتقد است كه او واقعاً به حقيقت دست يافته است. او در واقع نمي داند كه نمي داند و به دو امر جاهل است و به همين دليل به آن جهل مركب گفته اند. اين نوع جهالت از شديدترين رذيلت هاي اخلاقي است؛ زيرا فرد اصولاً به بيماري خويش آگاه نيست، بلكه خود را سالم مي پندارد. حال آنكه اولين قدم در راه اصلاح، باور به فساد استبه همين دليل عيسي ـ عليه السّلام ـ فرمود:

به درستي كه من از معالجه كور مادرزاد و بيماري پيسي عاجز نيستم، ولي از درمان بيماري فرد احمق عاجز مي مانم.

دو) شك و حيرت

شكِ ابتدايي مي تواند شروع مباركي براي رسيدن به علم و يقين باشد. آدمي تا چيزي را مسلّم مي پندارد و هيچ زاويه پنهان و مجهولي نمي يابد، در پي كنكاش بيشتر بر نمي آيد. بسا حقايق گرانسنگي كه تنها پس از يك شك و ترديد اوليه به دست آمده اند. بنابراين، شكْ گذرگاهي ارزشمند و گاه بي دليل به سوي علم و يقين و در نهايت ايمان است و در اين شكل خود نامطلوب و رذيلت اخلاقي نيست. ولي شك و ترديد هيچ گاه نمي تواند منزلگاه شايسته اي باشد. شك به عنوان مقصد و منزل قطعاً يك رذيلت اخلاقي و از آفات بزرگ يقين و ايمان است و مفهوم آن اين است كه نفس آدمي ناتوان از تمييز حق از باطل و در ميان حق و باطل سرگردان است. بر همين اساس است كه امام علي ـ عليه السّلام ـ به شدت از شك و حيرت نهي مي كند و از آن را نافي ايمان و موجب كفر مي داند: لاترتابوا فتشكّوا، و لاتشكّوا فتكفروا

«ترديد و دودلي به خود راه ندهيد تا به شك افتيد و شك نكنيد تا كافر شويد»

سه) خاطرات نفساني و وسوسه هاي شيطاني

مراد از خاطره آن چيزي است كه بر قلب انسان عارض مي شود و اگر انسان را به سوي شرّ دعوت كند، وسوسه و هر گاه او را به سوي خير رهنمون شود الهام ناميده مي شود. وسوسه هاي شيطاني كه از آفت هاي ايمان است، انواع و اسباب گوناگوني دارد كه مبارزه با هر يك از آنها نيز شيوه هاي خاص خود را طلب مي كند و بايد در اخلاق علمي يا تربيت اخلاقي مورد بررسي قرار گيرد. قرآن كريم درباره وسوسه هاي شيطاني از زبان خود شيطان مي گويد:

« … لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ… »

من نيز بندگانت را از راه راست گمراه گردانم؛ آنگاه از پيش روي و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مي آيم.

چهار) وسواس علمي

نوعي افراط گري در دقت، كنكاش و عقلانيت است كه از آفات ويرانگر ايمان محسوب مي گردد. اين امر گاهي تحت عنوان دقت عقلي باعث مي گردد كه در اوّلي ترين بديهيات نيز خدشه وارد شود و حتي انسان را تا وادي سفسطه و انكار واقعيت نيز سوق دهد. بديهي است كه چنين وسوسه هايي هلاك و نابودي را در پي خواهد داشت و با هر گونه ايمان و اطمينان در ستيز است

پنج) كفر وشرك

اين دو كه در مقابل ايمان و توحيد قرار دارند، از موانع و آفات ايمان اند. درباره ماهيت و ابعاد ديگر كفر و شرك، مباحثي وجود دارد كه برخي در متون كلامي مورد گفت و گو قرار مي گيرد، و پرداختن به همه آنها از حوصله اين مختصر خارج است

شش)حسد

از دیگر آفات علم، حسد است. اولین عاملی که شیطان را با آن همه علم از درگاه خدا خارج کرد! من، شیطان، با این همه علم و کمال، این همه محبوبیت، این همه مرید، به انسان سجده کنم؟ هرگز!

در مرحله‌ای از علم، عالم حسود، چشم دیدن عالمان هم‌نوع را ندارد. در حقیقت گاهی اوقات مرتبه‌ای از علم، می‌شود یک سم برای عالم!

به نظر می‌رسد ماندن در این مراتب و خدا قرار دادن هوای نفس، هر روز انسان را بیشتر به عقب می‌راند تا جایی که مؤمنان دیگر او را جهنمی تصور کنند و عالمان دیگر او را نادان.

هفت)غرور

در هر مرحله باب‌هایی از علم بر عالم آشکار می‌شود که بزرگ‌ترین آفت آن، به نظر می‌رسد غرور باشد. برتر دیدن خود نسبت به عالمی در درجه پایین‌تر.

این علم نه تنها ارزشمند نیفتاد بلکه عاملی‌ست برای دوری از هدف خلقت که همانا رسیدن به خداست.

تصور کنید! یک انسان هر چه علمش بیش، غرور و دوری‌اش از خدا بیشتر!!!

وقتی خود را که به چندین زبان مسلط است، استعداد بسیار دارد و دانسته‌هایش بسیاراند با اطرافیان مقایسه می‌کند، دلش می‌خواهد در این جمع نباشد! خود را روشنفکر و اطرافیان را نادان می‌پندارد

هشت)توهم

اگر بپرسی فلان کار را چرا انجام می‌دهی، خواهد گفت به من الهام می‌شود که این کار درست است.
به مرور، این الهام‌ها رنگ و بوی خلاف ایمان می‌گیرد و همچنان از او می‌پرسی چرا فلان کار خلاف را کردی، خواهد گفت: من احساس می‌کنم خداوند به من وحی می‌کند که این کار درست است!
خداوند در مورد این افراد در سوره فرقان (آیه ۴۳) به زیبایی می‌فرماید:

أرأیت مَن اتّخَذَ إالهه هواه؟

آیا ندیدی کسی را که هوای نفسش را خدای خود قرار داد؟

می‌گویی فلانی! فلان جمله‌ات در صحبت‌هایت دروغ بود، چرا گفتی؟ می‌گوید من احساس می‌کنم برای ترویج ایمان گاهی می‌شود چنین جملاتی گفت. و نمی‌داند که این احساس و این الهام از جانب خدای نیکی نیست بلکه از سوی خدای پستی (شیطان) است.

منابع

www.asrehjadid.ir

سايت تبيان