مشرق اكبر ومشرق اصغر

مشرق اكبر ومشرق اصغر

از نظر فلسفه اشراق عالم دارای چهارمرتبه است که این هم یکی از اختصاصات فلسفه اشراق است.توضیح این که در فلسفه مشاء عالم به سه قسم است :عالم عقل،عالم مثال،وعالم ناسوت.وباز در فلسفه افلاطونی عالم دو قسم است:عالم عقلانی و عالم جسمانی ولی از نظر شیخ اشراق،عالم دارای چهار مرتبه است :عالم ربوبی عالم عقول یا انوار قاهره ،عالم صور اشباح یا مثل،و عالمصور جسمانی که عالم مادی است.

در ارتباط با انسان هم سهروردی،به سه مرحله عقیده دارد انسان عقلانی،انسان نفسانی وانسان جسمانی یعنی از انسان عقلانی شروع می شود و به انسان جسمانی میرسد .از نظر فلسفه اشراق ،انسان مستشرق می خواهد مرحله به مرحله می خواهد از این عالم بگذرد تا خود را به عالم ربوبی برساند که این مرحله را سیر صعودی می گویند.یعنی از عاالم جسمانی به طرف عالم نفسانی طلوع می کند.لذا از نظر سهروردی ماچند تا مشرق داریم و به همان مقیاس چند تا مغرب .عالم ربوبی را مشرق اکبر می گویند و عالم عقول را مشرق اصغر و عالم صور جسمانی را عالم مغرب مینامد.اما آن کاربرد دوم مشرق که به معنای مشرق عرفانی است در مقابل مغرب عرفانی قرار می گیرد.یعنی انسان دارای یک سیر نزولی و یک قوس نزولی بوده که از عالم الوهیت مشرق هم چنان تنزیل کردهبه عالم عقول و از عالم عقول تنزل پیدا کرده به عالم مثال و از عالم مثال تنزیل پیدا کرده به این عالم جسمانی یعنی خاکدان که به او غرب نیز می گویند.بنابر این وظیفه دارد که به طرف شرق برود یعنی همین سیر و سلوک را به صورت صعودی طی کند و خودش را از عالم مغرب به عالم مشرق برساند.

(البته ایشان یک اقلیم هشتم قائل است به نام مشرق اوسط)فعلا یک مرحله شرق ویک مرحله غرب منتها بین آنها شرق و غرب های مختلفی وجود دارد.در این زمینه هانری کربن در کتاب «تفکر معنوی»توضیح جالبی با یک جدول عنوان کرده است.

(هانری کربن استاد دانشگاه سربن فرانسه که برای یکدوره تحقیقات فلسفی به ایران آمده بود مناظراتی با برخی از رجال علمی کشور داشته که از آن جمله با علامه طباطبایی  ره که محصول آن کتاب شیعه در اسلام است.به گفته استاد ما مرحوم جلالدین آشتیانی ایشان در پایان به اسلام گروید و مسلملن شد.نیز دوست فاضلم آقای  پرفسور یحیی فرانسوی که از هم ولایتی های کربن بود وبه دین اسلام مشرف شده، این مساله را تایید کرده بود.)

 کربن می گوید:در حکمت اشراق ،هر انسان سالکی مستشرق است یعنی در طلب شرق و اشراق است که از مرحله ای به مرحله دیگر و از جذبه ای به جذبه دیگر می گذرد و مشارق را پیاپی در می نوردد تا به مقام موت اکبر برسد که این طی مرحله به مرحله دیگر نوعی موت اصغراست به تعبیر کربن انسان دچار یک مرگی می شود که در دامن این مرگ تکامل را پیدا می کند همان «موتو قبل ان تموتو»عرفانی که ما داریم تا به مقام موت اکبر برسد بعد می گوید :آن عوالم معنوی که به صورت مراتب جهان ها در می اید عبارتند از:شرق اکبر یا حد نهایی شرق معنوی و شرق اصغر که عقول باشد و عالم جسمانی همان مغرب زوال یا انحطاط نفس یا روان ها است .

نکته ای که کربن می گوید این است که این شرق در قوس نزول و صعود یکی است یعنی نهایت ،همان بدایت است یعنی هم خواستگاه شرق است و هم نقطه بازگشت شرق است به تعبیر آیه شریفه«انا لله و انا الیه راجعون» بدینسان در قوس نزولی وجود عقول که افق الوهیت است طلوع می کنند پس مشرق عقول آن مرحله افق الوهیت است و نفس ها در مشرق عقول اما محل طلوع و شرق نفوس عقول است اگر انسان عقلانی به مرحله الوهیت قرار بگیرد این به شرق رسیده پس مرتبه الوهیت مرتبه عالم انسان عقلانی است و خود عقول .باز مشرق نسان نفسانی است و نفسهای بشری یعنی انسان های عنصری جسمانی در مغرب ظلمت ماده غروب می کند این سیر نزولی بود .در مسیر صعود هر مسیری رمزی داردوآن مرگی در مغرب و طلوعی در مشرق است انسان از مغرب می میرد و میرسد به مشرق ،نفس در مشرق اصغرش که جهان نفس است بر می خیزد و با همین خیزش از تن که مغرب اوست جدا می شود پس از تن می میرد تا به مرحله شرق نفس برسد آنگاه در شرق اکبر که جهان عقول است طلوع می کند در اینجا دو تا مرگ پیدا می کند یکی مرگ از تن که وارد مرحله نفس شده و از آن عالم نفسانی هم عروج کرده به عالم عقول ،بر این اساس از جهان نفس که اکنون دیگر نیست به عقل مشرق در حکم نوعی مغرب است بالا تر می رود.

روش شناختی که سهروردی پیشنهاد می کند ترکیبی است از طریق استدلال و راه اشراق وشهود.وی به نقش استدلال در دو ارتباط تاکید دارد یکی آماده سازی ذهن ودیگری تجهیز ذهن برای همین اصرار می کند پیش از آن که انسان وارد حکمت اشراق شود باید با استدلال و حکمت مشاءکاملا آشنایی داشته باشدتا با یک آمادگی و زمینه سازی وارد حکمت اشراق بشود درست بر خلاف نظریه عرفا.که یکی از وجوه اختلاف اساسی بین حکمت اشراق و عرفان را آشکار می کند.یعنی عرفان از همان آغاز، راه ریاضت و تهذیب و تزکیه را در پیش می گیرد و هیچ میدانی برای استدلال و عقل و تعقل قایل نیست و پای استدلالیان را چوبین و سست می شمارد.