نقش هنر در تقویت وهماهنگی حواس ها

مقدمه

   انسان، به سبب ویژگی های بی نظیرش در میان همه موجودات، عنوان اشرف مخلوقات را به خود اختصاص داده است. او استعداد خاص تفکر و یادگیری دارد که به او اجازه می دهد اعمال خاص انجام دهد. نتایج اعمالش را پیش بینی و ارزیابی کند. تغییر و تحولات گوناگون و سریعی را در عرصه علم و فناوری به وجود آورد. آن چنان که به قول تافلر دنیا را به دهکده ای تبدیل کند که اطلاعات را در سریع ترین زمان ممکن از قاره ای به قاره دیگر انتقال دهد.

   بنابراین بر اثر پیشرفت سریع و غیر قابل انتظاری که در قلمرو دانش و فناوری طی چند قرن اخیر نصیب انسان شده است حجم اطلاعات و دانسته های بشری روز به روز به طور سر سام آوری در حال افزایش است.

  تمرکز در لغت یعنی تراکم ، فشردگی مجموعه، چکیده، تمرکز در اصطلاح یعنی حفظ و نگهداری توجه و تمرکز حواس، روی موضوعی معین، بدون تمرکز حواس، یادگیری مثمر ثمر نخواهد بود. بنابر این همه افراد توانایی تمرکز دارند و تمرکز نسبی است یعنی کسی نمی تواند ادعا کند کاملا حواس پرت است ویا همیشه تمرکز حواس دارد.

  تمرکز گاهی ساده است و گاهی مشکل. تمرکز در موضوع هایی که نیاز به تفکرو تجزیه و تحلیل دارند مشکل و تمرکز در موضوع هایی که جنبه ی تفریحی و سرگرمی دارند، بسیار آسان است.

   فعالیت های هنری با حواس، تخیل و عواطف افراد ارتباط بسیار نزدیکی دارد. بیان هنری، ابراز عواطف درونی است؛ بنابراین، بهتر است ابتدا فعالیتهای هنری به صورت فردی انجام شود تا هریک از افراد، فرصت تجربه ی توانایی ها و مهارتها، نشان دادن عواطف و هیجانات و بیان احساسات خود را به طور مستقل داشته باشند.هنرگذشت از تاریخچه کهنی که در جامعه بشری دارد در جهان امروز علاوه بر ظاهر زیبا ان نقش های چندگانه ای ایفا می کند.نقش هایی در حوزه سیاست و…..

  ما در تعریف حواس های  مورد دسترس انسانی دو نوع حواس داریم یک حواس فردی(جسمانی) که به قولی همان حواس پنجگانه می باشد وحواس های دیگر که در برخی موارد به ان به حواس اجتماعی ویا حس های فراتر از حواس پنجگانه(حس ششم)نام برده می شود.اما در این مقاله سعی داریم که به نقش وتاثیرات هنر در عرصه تقویت وهماهنگی حواس های خدادادی بپردازیم.

نقش هنر در تقویت افکار

  تفکر، فرآیندی است که طی آن فرد می کوشد با استفاده از تجربه های گذشته اش، با محیط سازگار شود و به تعادل برسد. در این فرآیند، او تجربه های خود را بازسازی می کند و به تجربه های جدید دست می یابد. تفکر، تعادل میان سه عامل احساس، حافظه و تخیل است . در جریان خلق یا تولید آثار هنری، فرد از طریق حواس پنج گانه ی خود با طبیعت و محیط اطراف ارتباط برقرار می کند. او شکل ها، اندازه ها، رنگ ها و بافت های متنوع اشیا و پدیده ها، تشابه ها، تفاوتها، تقارن ها، هماهنگی ها و سایر زیبایی ها را می بیند، صداهای متنوع و زیبا، آواز طبیعت و ترانه های هستی، سکوت ها و ترنم های گاه و بیگاه مثل ترنم باران، آواز پرندگان و آوای نسیم در ورق زدن برگ های گیاهان را می شنود، زبری و نرمی، گرمی و سردی سطوح مختلف را لمس می کند، عطر خاک باران خورده و گل ها و گیاهان را می بوید و طعم میوه ها، غذاها و… را می چشد؛ همة این تجربه ها برایش آشناست. همچنین، می تواند با آنچه پیش رو دارد و نیز آنچه در ذهن مجسم می کند، ارتباط حسی برقرار سازد. از همه ی اینها الهام می گیرد و این الهام را با عواطف درونی خود ترکیب می کند و سپس ، با مایه ای از اندیشه و تفکر، راهی برای بیان غیرکلامی آنها می یابد. او این مجموعه را در قالب یک نقاشی، یک قصه، یک نمایش، یک نغمه یا هر اثر هنری دیگری ارائه می دهد و عرضه می کند؛ بنابراین، با استفاده از تفکر خود همه ی اطلاعات را جمع می کند، از آنها بهره می گیرد و سپس، اثری بدیع و یکتا را که پر از رمز و راز است، به وجود می آورد. در این وادی ، تحقق هدف در گرو برداشتن گام های مشخص و معین نیست. فرد در فرآیند تبدیل ایده به تولید محصول هنری، لحظه لحظه با مسئله ای روبه روست و برای حل آن و پیش رفتن در مسیر تولید هنری بالبداهه تصمیم می گیرد. هم از این روست که می گوییم فعالیتهای هنری ظرفیت تفکر را توسعه می بخشد، شیوه های تفکر را بنیان می نهند و روش های ماهرانه ای را برای ارتباط با جهان پایه گذاری می کنند.

هنر وتقویت حس اجتماع گرایی

   انسان موجودی اجتماعی است که از طریق حرف زدن و تبادل عواطف و اندیشه، زمینه ی رشد خود و دیگران را فراهم می آورد. برقراری ارتباط با دیگران به مهارت هایی نیاز دارد که از کودکی آموخته می شود. بحث و گفتگو، توصیف و بررسی ها، فعالیتهای گروهی در نقاشی، کاردستی، سرودها و نغمه ها، قصه و بازی های نمایشی، در برقراری ارتباط به دانش آموز کمک می کنند. همچنین، فعالیتهایی مانند تکمیل نقاشی های نیمه تمام و کامل کردن قصه یا خاطره با نقاشی و… به افراد این فرصت را می دهد که در ارتباط با دیگران و تفکر و تخیل آنها قرار گیرد، خود را به آنها عرضه کند، آنها را بپذیرد، از خود بداند و مشارکت در کارها را تجربه کند.

نقش هنر در تقویت روح انسان

   جامعه متشکل از افراد است و تاثیرات فردی به وضوح خودشان را در جامعه نشان خواهند داد به گونه ای که توجه به یک نفر کمتر از توجه به کل جامعه ای که فرد در آن زندگی می کند را ندارد. با توجه به مراحل تاثیرگذاری هنر بر روح و روان انسانی آخرین مرحله رهایی است که انسان از خود طبیعتی که ساکن در آن است رها شده و در نتیجه به قدرت والای روحی می رسد که حاصل این مرحله تاثیرگذاری هنرمند بر طبیعت است.هنرمند با خلق اثار در واقع  امالی که در روح او نهفته است را ابراز می کند واگر این فرد دارای ناراحتی باشد می توان از اثار او به بینش ونکات آزرده دهنده در روحیه وی پی برد.

هنر نمایش ابزاری برای  تشویق وتوسعه توانایی های فردی

   حركات نمايشي به عنوان وسيله آموزشي موجب تشويق و توسعه توانايي فردي در قلمرو زندگي اجتماعي و مسئوليت پذيري در محيط زندگي است. از ميان اين تواناييها مي توان از توانايي كاربرد مناسب احساس، ادراك قوه استدلال و تخيل، قدرت تمركز حواس و مهارتهاي كلامي، فيزيكي و كنترلهاي عاطفي نام برد.

    حركات نمايشي وسيله اي است براي شناخت كارآيي فردي و كاربرد اين استعداد در بازگويي و بازسازي يك موضوع تلقي گشته و در نتيجه از خود شناسي و حضور در فعاليت جمعي و برقراري پيوند بين اين دو مقوله به همان هدف كلي آموزش و پرورش كه يافتن مناسبات رفتار فردي و تقاضاهاي اجتماعي است دست مي يابيم. افرادتوسط تمرين در حركات و فن بيان مطالب و مقاصد خود را با ژست و كلام نمايان ساخته و يا توسل به شيوه حركتي و بيان اسرار درون خويش را روي صحنه نمايش نمايان مي سازند.

    هنر نمایش بعنوان شیوه ای ارتباطی و پدیده ای فراگیر و جهانشمول از مراسم آیینی تولد یافت و همواره چون ابزاری موثر جهت برقراری تعاملات فرهنگی و اجتماعی و ملموس ترین قالب فکری برای طرح مضامین فلسفی و عقیدتی بکار گرفته شد.با توجه به اهمیت و نقش این هنر در بهبود و ارتقای ویژگی های شخصیتی انسان در این مقاله پس از شرح مختصر مفهوم شخصیت از دید نظریه پردازان و روانشناسان شخصیت و نیز تعریف اجمالی هنر نمایش و مولفه های ماهوی آن چون نمایشگری(بازنمود)و مشاهده، به نقش این هنر و کارکرد آن در رشد و تحول شخصیت پرداخته می شود.چنان که در مقاله شرح داده می شود برخی از ویژگی های شخصیتی افراد تحول پذیر بوده و با بهره گیری صحیح از تجربه نمایشی و  برخی خصوصیات و جنبه های آن چون آموزش،بیانگری،برون ریزی و گروه گرایی تحت تاثیر قرار گرفته و متحول می گردد.

هنرهای تجسمی و طرحی نو از شخصیت

   هنرهای تجسمی هنرهایی مبتنی بر طرح هستند که بطور مشخص حس بینایی را مخاطب قرار می دهند و از این رو با نام هنرهای بصری یا دیداری نیز از آنها یاد می شود. به نظر می رسد انواع هنرهای تجسمی شامل طراحی، نقاشی، تصویرسازی، کلاژ، عکاسی و حجم سازی ،چه آن ها که بصورت حرفه ای بدست هنرمندان خبره برای نمایش یا فروش در گالری ها و نمایشگاه ها تولید می شوند و چه آن ها که با اندکی آموزش و نظارت توسط افراد عادی خلق می شوند با استفاده آگاهانه و بکارگیری قوه خلاقیت و اندیشه می توانند موجب بهبود عملکرد ذهن و فکر آدمی گردند و تاثیری  مثبت در بهبود ناهنجاری های شخصیت و صفات شخصیتی ناکارآمد و معیوب در افراد برجا بگذارند.

  قابلیت تجسم و شکل پذیری، تنوع پذیری، پرورش قوه خیال، دارا بودن عناصری فعال و پویا چون نقطه، خط، سطح، حجم، شکل، بافت، رنگ و کیفیاتی چون تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست بخصوص در نقاشی خصوصیاتی هستند که می توانند با فراهم آوردن امکان تجربه مستقیم و بدون واسطه دنیای پیرامون مان، امکان ارائه تصاویر ایجاد شده در ذهن آدمی و برقراری تعامل احساسی با محیط، در بهبود منش و شیوه سلوک آدمی تاثیرگذار باشند.رنگ نیز از عوامل اصلی تعیین کننده سبک و سیاقی است که بدان طریق با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار می کنیم که یکی از عناصر تعیین کننده و موثر در هنرهای تجسمی و خصوصا نقاشی و تصویرسازی است. رنگ می تواند فضایی یکنواخت را به مکانی روحبخش مبدل سازد.رنگ ها به شیوه های مختلف تاثیراتی بنیادین بر زندگی ما می گذارند که از مهمترین آن ها می توان به تاثیر بر احساساتمان اشاره کرد.

   تجربه ای احساسی عقلی که کودک از طریق هنرها به آن دست می یابد منجر به ادراک عقلی، یعنی فهم و درک حقایق جهان پیرامون وی می گردد. هنر پیام های پنهان خود را از طریق روش های ادراکی شناخته شده و نیز از مسیر کانال های عاطفی منتقل می کند.

   روانشناسان معتقدند که هنر از نظر عاطفی موجب کاهش احساس خشم ،نفرت و پرخاشگری در کودک می شود و از آنجا که هنر بازتاب دانش و تفکر است ،جنبه نمادین و سمبلیک هنر باعث تقویت فکر و رشد شناختی کودکان می گردد.به این ترتیب نقاشی می تواند به عنوان وسیله ای جهت تغییر شخصیت کودکان ناسازگار به کار رود.

   نقاشی به کودک امکان شناخت قدرت و قابلیت خلاقیت خود را می دهد تا حالت تعادلی برای مشکلات اجتماعی و خانوادگی پیدا کند.انجام کار هنری ضمن لذت بخشی، حس استقلال کودک راپرورش داده و اعتماد به نفس او را تقویت می نماید.

   توجه به کودک توسط هنردرمانگر به واسطه خلق هنر در ایجاد خوشنودی وی موثر است و می توان همین کسب توجه و دریافت نوازش کلامی را یکی از فواید هنرآفرینی کودک دانست که در رشد شخصیت سالم وی در بزرگسالی نیز موثر واقع می گردد.

  بیان خود و حالات درونی که در نقاشی کودکان رخ می دهد خصوصا درمورد برخی فرزندان پسر که به دلیل وضعیت لطیف بیشتر زنانه تا مردانه در مشکلات رقابتی، واکنشی همراه با افسردگی از خود نشان می دهند چشمگیر و قابل توجه است.(کرمن،۱۳۷۳)

  نقاشی زمانی که با آموزش و تشویق همراه شود به کودک در ابراز خویشتن و افزایش اعتماد به نفس کمک می کند.اکسلین (۱۹۴۷) معتقد است زمانی که کودک به آرامش هیجانی می رسد، قدرت خود را ذخیره می کند تا فردی بشود که به روش خود عمل کند، برای خود فکر کند و تصمیم بگیرد، از نظر روانی بالغ تر شود و با این کار خودش را بسازد.

   روبین (۱۹۳۶) اعتقاد دارد که کشیدن نقاشی می تواند به برقراری ارتباط کودک با محیط اجتماعی منجر شود و یا مکنونات درونی کودک را آشکار کند. برخی کودکان خجالتی هنگام نقاشی زمزمه هایی می کنند که نمی توانند آنها را در قالب کلام بیان کنند، چرا که برای بیان افکار و احساسات خود دایره واژگان کوچکتری نسبت به بزرگسالان در اختیار دارند و اغلب کودکان بازیگوش و سربه هوا هنگام نقاشی کردن به تمرکز بالایی دست می یابند و دختران و پسرانی که اعتماد به نفس اندکی دارند در محیطی دور از قضاوت، هنرمندانه شکوفا می شوند.

نقش هنر در رشد و تحول شخصیت:

   اثر هنری از منظری محضر نمایش آزمون و خطای زندگی در فرآیند زندگی است.انسان در اثر هنری تصدیق هویت می یابد و اثبات می شود. هویت یک امر به واقع طبیعی، تاریخی و اجتماعی است.در تلازم و حرکت، فروکاهی و تحول و بازیافته شدن است و هنر به آن ثبات، فعلیت وپایایی می دهد.

   هویت احساس بی همتایی یا فردیت درونی، احساس تمامیت ، پیوستگی با گذشته و حال و همبستگی عقاید و ارزش ها با گروهی که شخص توسط آن حمایت می شود را شامل می شود. هنر در شکل دهی این هویت فردی نقش پراهمیت و موثر ایفا می کند.

   هنر راهی بی نظیر برای بازگو کردن مطالب بدون سخن گفتن است . رودولف آرنهایم[۲۱](۲۰۰۷-۱۹۰۴) فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی سینما و هنر، هدف آفرینش هنری را خروج ایده شخص به گونه ای که دیده شود می داند. در نتیجه فرد می تواند افکار و احساسات دیگران را برانگیزد، او این پدیده را تفکر تصویری نامیده است و این همان زبان بین المللی هنر است که در بین همه انسان ها مشترک بوده و با اختلاف اندکی توسط همگان درک می شود.

   تحت تاثیر قرارگرفتن افرادی که در یک کنسرت موسیقی شرکت می کنند و احساسات مشابهی از اندوه یا شادی را تجربه می کنند، تماشای فیلم های کمدی مانند آنچه در آثار چارلی چاپلین دیده می شود و در عین یادآوری ارزش هایی چون کمک به محرومین و ضعیف ترها، دلسوزی و ترحم و… لبخندی را بر لب انسان ها از هر کیش و نژادی می نشاند و یا حسی رویاگونه که از نگاه کردن به تابلوهای نقاشی چون گل های آفتابگردان ونگوگ و یا مینیاتور زیبای بهزاد در شخص ایجاد می شود نیازی به دانستن زبانی خاص و یا آشنایی با فرهنگی دیگر ندارد.

  قاضی میر احمد منشی نویسنده و تاریخ نگار سده دهم هجری در کتاب” گلستان هنر”هنر را معادل فضل و کمال می داند که دارای حیثیتی زیبا و متاعی گران بهاست، چیزی که برانگیزانده ی رغبت است و باعث شکفتگی خاطر.وی هنر را کلید خرد و از این رو معتبر و جان پرور می داند. قاضی میر احمد در باب خلقیات هنرمند و ارتباط او با مخاطبان و اطرافیانش صفاتی چون: آدمی صفت، خوش صحبت، شیرین کلام، نجابت، از خودگذشتگی، خویشتن داری ، کمال حسن، اهلیت و قابلیت را بکار می برد. وی با صفاتی چون مجاهدت نفس و طاعات و عبادات، دوست داشتن ارباب فضل، وقف آثار ارزنده، احترام و تعظیم و اعزاز استاد، یاران اصل داشتن، ریاضت و مجاهدت در آموختن، اوقات صرف مطالعه کردن و…عیار هنر و اخلاق هنری فرد را بیان می کند.

   آثار هنری بازنمای تجربه اجتماعی بشر هستند، پدیده های اجتماعی بصورت های گوناگون در آثار هنری از شعر و ادبیات تا هنرهای تجسمی منعکس می شوند. جهان هنر مجموعه ای از عوامل مختلف نیروهای انسانی است که هنرمند یکی از اجزاء تشکیل دهنده آن است. در واقع مخاطب یا مخاطبین، ارائه دهندگان اثر هنری، فرهنگسراها، برگزارکنندگان انجمن هنری، صاحبان رسانه ها و دنیای مجازی هرکدام از این گروه های اجتماعی مرتبط با هنر تشکیل می دهند.هنر را می توان شکلی از شعور اجتماعی و فعالیت خلاق انسانی که واقعیت­های زندگی جامعه و طبیعت را درک و منعکس می­کند تعریف نمود، که وسیله­ی درک واقعیتها بوده و بر روح و روان انسان ­ها تأثیری معنوی می­گذارد. هنر روابط انسانها با یکدیگر را بهبود بخشیده و موجب شناخت عمیق تر زندگی و دگرگونی آدمی در جهت تکامل و بالابردن سطح سلیقه و حساسیت روح وی می گردد.از طریق هنرهای مختلفی چون نقاشی، نمایش، موسیقی و سینما شرایطی برای انسان مهیا می شود تا مکنونات درونی خود را ابراز کرده و ضمن ارزیابی مشکلات خویش که از طریق نمودهای هنری مرئی و قابل رؤیت گشته و از سطوح ناخودآگاه آدمی به خودآگاه وی آمده اند، با کمک هنر جهت حل آنها راهکارهایی بیابد.رشته های مختلف هنری با استفاده از جنبه های آموزشی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در درون خود دارند، دگرگون کننده و آموزش دهنده فکر هستند و از این طریق می توانند شفا بخش و هماهنگ کننده امور مختلف زندگی انسان باشند. بیان عاطفی در هنر موجب رشد و خلاقیت درونی افراد و در نتیجه افزایش قدرت و توانایی و بهبود عزت نفس می گردد.

   آلام و ناگواری ها و روحیه خموده و افسرده جامعه که می تواند پیش زمینه ناهنجاری های روانی و اجتماعی گردد، از طریق هنرهای تجسمی و شنیداری و بصری تقلیل یافته و هنر با ایجاد نشاط و سرزندگی در میان افراد اجتماع که از انواع هنرها بهره مند می گردند به اعتلای بشرکمک می کند.

   زبان هنر زبان تفاهم بین المللی و بین نسلی است، هنر زبان ارتباط جمعی و موجد تفاهم است که با حساسیت ها و اندیشه انسان سر و کار دارد، آن را پرورش می دهد و در آن تحول و دگرگونی بوجود می آورد.هنر در حوزه حساسیت های انسان بهجت و لذت اجتماعی را از افقی به افق دیگر ارتقاء می بخشد و  ساز و کار تکامل و توسعه اجتماعی را آماده می کند. گرچه هنر به تعبیر خاص جزء علوم و دانش ها نیست، ولی بستر ایجاد این دانش و عقلانیت و بستر تحول روانی جامعه و رشد حساسیت های اجتماعی را ایجاد می کند.(میرباقری،۱۳۹۰)چرا که هنرها موجب رشد خلاقیت انسان شده و  فرآیند خلاق شامل یکپارچگی چندین ساختار ذهنی و همچنین درگیری تمام اعضای تجربه ی زندگی می شود. تفکر خلاق و پیدا کردن راه حل های خلاقانه نه تنها توانایی ما برای وفق با شرایط محیط را افزایش می دهد، بلکه همچنین به ما امکان انتقال آن را نیز ی دهد. خلاقیت منبع هنر، علم، فلسفه و تکنولوژی را فراهم می کند.

   تماس با هنر می تواند فرار از ناراحتی های تنش زا، آرامش و آسودگی به وجود آورد، اما دخالت مستقیم در کارهای خلاقانه هنری دستاورهای مؤثرتر و متفاوتی دارد.” چرا که در روند آفرینش هنر جسم، ذهن و روح، انرژی تازه ای دریافت می کند که موجب افزایش هماهنگی و یکپارچگی درون انسان می شود” و قطعا این نتایج به خصوص در هنرهای بصری و تجسمی تنها با نگهداری و تماشای آثار بدست نخواهد آمد، هرچند در مورد هنرهای نمایشی و سینما این مطلب لزوما صدق نمی کند و چه بسا درمورد هنر موسیقی، سینما و فیلم در معرض آثار قرار گرفتن تاثیر مکفی خواهد داشت.

   هنر ریشه در جهان بینی و هستی شناسی دارد.اگر هستی شناسی هنرمند عارفانه باشد، همه جهان را جمال و جلال مطلق الهی می بیند و این احساس زیبای خویش را به دیگران منتقل می کند. اما برای اینکه یک هنر اثرگذار شکل بگیرد نگاه عارفانه به جهان کافی نیست.علاوه برآن هنرمند باید “غایت عارفانه”جهان را هم بفهمد و این سفر پر رمز و راز و عارفانه ای که جامعه و جهان به سمت آن غایت دارند را هم بشناسد.

   تولستوی در کتاب “هنر چیست؟” معتقد است که هنر راستین همزیستی مسالمت آمیز انسان ها و ارزش های دینی و اجتماعی و فرهنگی را از راه فعالیت آزاد و شادی بخش انسان ها بدست می دهد.چنان که مشاهده می شود وی دستیابی به ویژگی های ارزشمند انسانی را از طریق هنر راستین که هنری دینی است ممکن می داند و هنر دینی را بعنوان هنری تعریف می کند که به سبب ارزش و اهمیت خاصش از سایر هنرها که هدفشان جز لذت عده ای اندک نیست، ممتاز می گردد.

  بطور کلی می توان خیال انگیزی، نوبودن و تازگی،  الهام بخشی، زیبایی، انگیزش خلاقیت، بیان درونیات، آموزش اخلاقیات و رواج منش نیک و نشاط و سرزندگی در اجتماع و دوری از روزمرگی و یکنواختی را از فواید اختصاصی هنر در رشد شخصیت آدمی دانست،چنانکه تقریبا تمام نظریه های موجود نیز نقش اساسی و قابل توجه هنر در پرورش قوای ذهنی و عاطفی افراد و بهبود کارکردهای اجتماعی را از طریق هنرآفرینی مورد توجه قرار داده اند.

تاثير هنر بر قدرت شنوايي

هنر از الفاظی است كه در طول زمان با معانی گوناگون همراه بوده است. هنر در بینش دینی ما از یك زمینه‌ی فطری برخاسته است كه تربیت انسانی فرزانه و فرهیخته را نوید می‌دهد. انسانی كه به عواطف، احساسات، تخیلات و اندیشه‌ی خود جهت الهی داده و پیام خویش را در قالب یك رشته‌ی هنری به جامعه‌ی انسانی هدیه می‌دهد.

 كودكان با انجام فعالیتهای هنری خود جهان و خالق جهان را بهتر می‌شناسند. هنرمند لحظه به لحظه به دنبال حقیقت است و سعی دارد از بودن فعلی عبور كند تا به شدن آرمانی خویش برسد و كمال یابد. هنرمند متعهد امروز باور دارد كه تربیت انسان فردا را عهده‌دار است. هنر باعث می‌شود كه هنرمند پیوسته در كار آفرینش زیبایی‌‌ها و نمایاندن آنها به مردم باشد. موسیقی نیز بخشی از هنر است. هنری كه زیبایی‌‌های خاص خود را دارد. و در بخش تربیت شنوایی كودكان و انسانها نقش مهمی را ایفا می‌كند. هدف از تربیت صحیح درآموزش موسیقی بالا بردن دقت گوش و آشنا شدن صحیح با پدیده‌ی صدا و ریتم است. سازمان یونیسف از سالها پیش آموزش موسیقی را بعنوان یكی از اركان مهم و ضروری آموزش در كلیه‌ی مدارس دنیا مقرر كرده است. ضرورت آموزش موسیقی به این دلیل است كه می‌تواند نقش مهمی در تعاملات اجتماعی و فرافكنی احساسات كودك ایجاد كند تا جائیكه كه در همه‌ی جهان از موسیقی برای تعدیل انرژی و تقویت مهارتهای حسی و حركتی كودك استفاده می‌گردد.

هنر و هوش:

 همه افراد از تمام مقوله‌‌های هوشی بهره مندند. ولی اگر فرد از آموزش، تشویق و استغنای محیطی كافی برخوردار باشد قادر خواهد بود هر یك از مقوله‌‌های هوشی خود را تا سطح بالایی از عملكرد توسعه دهد. مقوله‌‌های هوشی از طریق شركت در فعالیتهای جمعی و فرهنگی به تحرك واداشته می‌شود و توسعه می‌یابد. انواع هوش در تركیب با هم می‌توانند در حوزه‌‌های هنر بكار گرفته شوند و از آنها برای تولید یا فهم آثار هنری استفاده شود.

نتیجه گیری

   هنر نوعی رستگاری است که ما را از خواستن یعنی نوعی درد و رنج، آزادی می بخشد. به کلا می از بتهوون در بیان نقش هنر در تربیت و کارکردهای آن می پردازیم که می گوید:«هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد.»

   همواره و عادتا واژه هنر تداعی زیبایی و جمال می نماید به گونه ای که همه مفهوم هنر در بنای وجیه کلمه زیبا و زیبایی یک جا خلا صه شده و توسعه زیبایی، همه مفهوم هنر را فرا می گیرد.علاقه به هنر ذهن وجسم انسان را تلطیف می کند تا با تمرکز بر خلق اثر، او را از خود به در کند و زمان و زمانه را برای چندی از یاد ببرد. از خود و زمانه فاصله گرفتن فرصتی را مهیا می کند تا فرد به دور از هیجانات و آسیب هایی که بر چهره روحی خود داشته لحظه ای اندیشه ناب را بچشد تا لذت این مزه کردن هدفی باشد برای ادامه مسیر زندگی با زیبایی های هنری. آسیب های روحی وجسمی بر چهره ذاتی افراد جبران ناپذیر است اما شاید بتوان آموزه های هنری را به سان مسکن این درد جانکاه برشمرد. هنرمند نیاز دارد که کارش توسط دیگری شناخته و درک شود تا از طریق حس مشترک به درک متعارف برسند.

   بررسی دقیق هنر و پیدایش آن به ما نشان می دهد که بیان هنری آنطور که از بیرون به آن نگریسته می شود پدیده ای بیشتر با هدف تشدید و نه تنبیه اشیاء، زیبائی جهانی؛ اما اگر از درون به آن نگاه کنیم نشان دهنده یک روند رشد است .نتیجه تمدید یا گسترش تکرار ادامه دار طبیعت است و این کاری نیست که بشر قادر به انجام آن باشد؛ از این روی هنر نمی تواند چنین هدفی داشته باشد. بسیاری از این تکرارها که با عنوان ” هنر ” ارائه می شوند برانگیزاننده هیچ حسی نخواهند بودهنر متعلق به همگان اما در عین حال متعلق به هیچکس نیست. هنر چیزی نیست که بتوان در آن شتاب کرد. پیچیدگی هنر در این حقیقت نهفته است که تکامل در آن بطور همزمان با سرعتهای مختلف صورت می پذیرد. حال با خود گذشته و آینده را حمل می کند.

   پژوهش های جدید در زمینه روانپزشکی و هنر نشان دهنده این مسئله مهم می باشد که آموزش هنر در سنین پیش دبستانی می تواند باعث بهبود عملکرد دانش آموز در سال های آتی در زمینه ریاضیات و مهندسی شود.این مسئله را موضوع “محدوده های تثبیت نورونی در مغز” در زمینه عملکردهای مختلف از جمله زبان، هیجان، منطق، ریاضی و موسیقی توجیه نموده است.(خزایی،۱۳۸۱) لذا از هنر در سنین پایین می توان بعنوان وسیله ای برای بهبود عملکرد در زمینه های مختلف استفاده کرد و باعث بهبود عملکرد آتی فرد شد.بکار گیری کلام و معانی مثبت و بیان اندیشه هایی با آموزه های اخلاقی همراه با موسیقی میتواند در جهت تحول بخشی شخصیت مخاطب و در شناخت هویت خویش موثر واقع شود.

منابع

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=137388
http://www.qiu.ir/index.aspx?pid=99&articleid=10778
http://www.takbanoo.ir/archives/21397
http://mohsenforoutan.blogfa.com/post-108.aspx
http://azarabadegani.persianblog.ir/post/15
http://persiangfx.com/fa/gfx/articles/visual-arts-and-pure-visual-art-02/#more
http://nadiashakouri.persianblog.ir/post/8
http://nadiashakouri.persianblog.ir/1391/5/

www.asrehjadid.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *