چرا درمانده ایم ؟ ( جامعه شناسی خودمانی )

چرا درمانده ایم ؟  ( جامعه شناسی خودمانی )

نویسنده این کتاب ، مطالب کتاب را خارج از سنت های رایج در محیط نشر نوشته و به چاپ رسانده است و وقتی به مطالعه کتاب می پردازیم دوباره به گوشه هایی از عقاید فردی نویسنده می رسیم. نویسنده در ابتدای کتاب نوع روایت وقایع تاریخی مربوط به ایران زمین را بر اساس یک اصل دیده است و آن برائت ایرانی است و این طور بیان کرده است که مورخین و مردان این سرزمین وضعیت کنونی این سرزمین را در مشکلات و چالش هایی می بینند که در گذشته رخ داده است . نویسنده به شدت این بیان ها و عقاید را رد کرده و برای رسمیت بخشیدن به گفته های خویش مثال هایی را بیان می کند . وی با بیانی طعنه آمیز و سؤال آفرین ، همه این وقایع را ناشی از یک نوع خود اغفالی دانسته است . نویسنده وضعیت خطی کشور این طور تصویر کرده است که ایران روزی از بسیاری از لحاظ عقب افتاده و درمانده است و پیشرفت فعلی ایران را نسبت به کشورهای همجوار ناچیز شمرده است . دلیل عمده عقب افتادگی فعلی ایران ، بر اساس گفته های نویسنده وضعیت فعلی داخلی است . مطرح کردن صرف روحیه منفی نزد ایرانیان و ارائه کردن راه حلی برای کنترل و مهار این رفتارهای ناپسند رایج را از انتقادهای باید دانست که بر این کتاب می توان گرفت البته واقعیت هایی نیز وجود دارد . گوپنو دیپلمات فرانسوی در کتاب سه سال در ایران در مورد ایرانیان می گوید :

زندگی مردم این مملکت عبارت است از سر تا پا یک رشته توطئه و یک سلسله پشت سر هم اندازی . فکر و ذکر ایرانی متوجه این است که کاری را که وظیفه اوست انجام ندهد ارباب مواجب گماشته خود را ندهد و نوکر تا می تواند ارباب را سر کیسه می کند از بالا گرفته تا پایین در تمام مدارج و طبقات این ملت جزء حقه بازی و کلاهبرداری بی حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذیر چیز دیگری دیده نمی شود و عجیب آن که این اوضاع دل پسند آنان است و تمامی افراد هر کس به سهم خود از آن بهره مند و برخوردار می شوند و این شیوه کار و طرز زندگی روی هم رفته از زحمت آن ها می کاهد و به همین دلیل کمتر کسی حاضر به تغییر این وضع است .

البته هنجارهایی در کشور ما وجود دارد و نمی توان آن را کتمان کرد . در طول تاریخ ایران زمین نیز این امر بدیهی است درست است که ما ایرانیان افرادی اسیر رودروایسی ، تملق ، ظاهرگرایی و … هستیم اما این دلیل نمی شود که خدمات افراد مؤثر در تاریخ این کشور را هیچ بنگاریم .

نوشته های نویسنده بیشتر حالت درد دل دارد تا لحنی مستدل و گفتاری البته آمارهایی قید شده است البته جا داشت برای قضاوت بهتر آمار مثبتی نیز که وجود دارد را ارائه می داد .

همان طور که گفته شد یکی از نکات مثبت این کتاب را تجدید چاپ این کتاب دانست البته تا حد زیادی نمی تواند این تجدید چاپ نشانه مقبولیت کتاب و نوشته های آن بین متخصصین باشد اگر آماری از خریداران گرفته شود به طور حتم سهم بسیاری از خریداران این کتاب افراد عادی هستند که این دلایلی برای خود دارد که می توان دلایل آن را موارد زیر ذکر کرد .

۱ لحن صراحت گونه کتاب

۲ خودمانی بودن مطالب کتاب

۳ بیان درد دل برخی افراد یا بیان عقده گرایی برخی افراد که خود جرأت بیان ندارند و یا سعی در بزرگ نمایی دارند .(همزاد پنداری)

نویسنده به کل تاریخ بعد از هخامنشیان را عصر تاریکی شخصیت ایرانی بیان داشته است و حتی از استفاده از مسائل مذهبی رویگردان نبوده است . درست است که شاید برخی درهر مجلسی سعی در بر آورده کردن نیازهای مادی خود دارند اما این را نباید به همه افراد تعمیم داد .

ما نخواستیم که یک عمر خود را باور کنیم و متأسفانه این نویسنده هم نخواسته جامعه ایرانی را باور کند سؤالی که در این قسمت باید عنوان کرد که چرا نویسنده به دوران جنگ به عنوان دوران حساس از تاریخ بعد از انقلاب نپرداخته است ؟ اگر این ملت ، ملتی بدون اراده ، ناتوان ، سست عنصر بودند چگونه توانستند هشت سال دفاع کنند جواب بسیار روشن است که ایران زمین همیشه و در طول تاریخ از دو دسته بیشتر زیان دیده است یک دسته از این افراد علمای بدون عمل بوده اند و دسته دوم حاکمان و سیاست مداران نالایقی بوده اند که به این ملت یا به کشور اجازه خود نمایی نداده اند . از گفته ها و مثال های همین کتاب استفاده می کنیم که اگر افراد و جامعه ایرانی نبود آیا نامی از مزدک به یادگار می ماند ؟ آیا نامی از حلاج ها به یادگار می ماند ؟ باید این را در نظر داشت که جامعه ایرانی در طول تاریخ جامعه شورشی نبود بلکه جامعه ای تا حدودی مطیع گرا بوده است . اما نویسنده تا دوران ساسانی را ( بعد از هخامنشی ) را در اختیار پادشاهانی بی لیاقت دانسته اما کسانی که در امر سیاست هستند می دانند که اداره چند مملکت با زبان و عقاید و فرهنگ و … مختلف چقدر مشکل است . ساده لوحانه است که این را قبول کنیم که در همه دوران دولت مرکزی فاقد افراد هوشمند بوده اند که توانسته اند چندین کشور را اداره کنند دوم این که اگر به تاریخ نگاه کنیم تغییر و تحول مختص ایرانی و سرزمین ایران نبوده است بلکه جهان از بدر پیدایش تمدن ، شاهد رشد و افول قدرت های زیادی بوده است . امپراطوری یونان و روم ، مصر ، چین ، و در عصر معاصر هم انگلستان ، پرتغال ، هلند ، شوروی سابق از این جمله بوده اند . در عصر حاضر هم که آمریکا امپراطوری جهان را به یدک می کشد از مشکلات زیادی هم از نظر داخلی هم از نظر خارجی رنج می برد .

نویسنده نظری بر ترکیه و وضعیت فعلی وی انداخته است . باید خرده بزرگی بر نویسنده گرفت که ترکیه که کشوری بر جا مانده از امپراطوری عثمانی است را کشوری بدون هویت و ریشه تلقی کرد . کشور ترکیه تاریخی کهن را یدک می کشد و همان طور که گفته شد امپراطوری های زیادی به وجود آمدند و  رفتند . اما استناد نویسنده به مطالب آورده شده و گفته شده نویسندگان خارجی است نویسندگانی چون هرودوت و چند نفر فرانسوی و غیره .

سؤالی که مطرح می شود که شما نویسنده گرانقدر که لحن صریح را انتخاب کردید چرا به این واقعیت نپرداختید که هیچ نویسنده خارجی برای یک کشور دیگر دلسوزی نمی کند و تاریخ ثابت کرده است که تاریخ را ملل غالب نوشته اند نه مغلوب .

این را باید نپذیریم که هر چه خارجی ها در قبال ما نوشته اند درست است چرا این موارددر مطالب عنوان نشده است که سنت تأثیر پذیری از علوم غربیه ، سخنان غربیه ، و اندیشه های مختص به جهان غرب حدود ۵۰ سال است که در این کشور رشد دوانیده است و قبل از آن در تاریخ این کشور جایی نداشته است . اگر این کشور از ادب ، مهر ، بی بهره بود . گردشگران و سیاحانی که این کشور پا گذاشتند و رفتند جملاتی را در مدح این کشور نمی گفتند نمی خواهیم بگوییم که مشکل نداریم مشکل داریم خیلی هم داریم اما بدون چشم و گوش بسته ، گفته های دیگران را پسندیدند درست نیست اگر انگلیس و پرتغال نظر صالحانه ای داشتند اگر آمریکا نظر صالحانه ای داشت اگر روسیه نظر صالحانه ای داشت بلایی که برهند، ایران ، ارمنستان ، عراق ، افغانستان ، و … آورده شده است و شده بود نمی آمد . اما نویسنده با حمله بر سبک مهمان نوازی بر آن خرده های فراوانی گرفته است بهتر بود به جای واژه ظاهر سازی ما از کلمه تجمل گرایی استفاده می کرد . اما ما در سفارشات دینی خویش هم داریم که در نماز بهترین لباستان را بپوشید و مهمان حبیب خداست . موضوع اتاق پذیرایی هم بدین شکل نبوده است که عنوان کرده اند .

جدا کردن اتاق پذیرایی از دیگر اتاق ها بدین خاطر بوده است که از مهمانان به شکل شایسته تری پذیرایی شود در فطرت انسان ها هم همین طور است ما انسان ها بهترین ها را برای چه افرادی می خواهیم برای افرادی که دوستشان داریم و به آن ها علاقمندتر هستیم هدیه نیز به همین صورت است البته نباید تجمل گرایی و زیاده روی را به ظاهر سازی و … قرار داد . در هر دوره ای تغییراتی در فرهنگ به وجود می آید اتفاقاً این تجمل گرایی و زیاده روی صنعتی وارداتی است اگر به جامعه سنتی ما نظری افکنده شود واقعیت ها بهتر قابل لمس است .

کلماتی چون بالا شهری ، طبقه بالا ، مد و دموده ار کجا آمده است از همین روشنفکران و نورچشمانی که جمالشان به نور فرنگ روشن شده است نویسنده توقع و نارضایتی دائمی ما را نشانه نادرستکاری قلمداد می کند اما ما در علم روان شناسی هم داریم که در کنار نتایج منفی داشتن حس نارضایتی نتایج مثبتی هم دارد و آن بر انگیختن حس رقابت است من از وضعیت خویش نارضایتی دارم پس متوجه می شوم که برای کسب رضایت خودم باید بیشتر تلاش کنم . متأسفانه نویسنده چهره ای تاریک از جامعه ما ترسیم نموده است و اصلاً به نکات روشن نپرداخته است و اگر پرداخته در حد یک جمله . اما سؤال مهم این است که وضعیت اجتماعی ما از کشوری چون عربستان هم پایین تر است در زیر مقایسه ای  کوتاه وخلاصه وارمدنی بین ایران و عربستان به انجام رسیده است .

ایران عربستان
-حق رأی دادن مردان و زنان وجود دارد .

-دراستفاده از اینترنت آزادیم .

-مردان و زنان حق رانندگی دارند .

-در امور دینی فتواهای عجیب نمی بینیم .

-حق رأی دادن برای زنان وجود ندارد .

-در استفاده از اینترنت محدودیت وجود دارد .

-زنان حق رانندگی ندارند .

-در عربستان فتواهای عجیب در هر زمینه وجود دارد         ( مثلاً در ورزش فوتبال یکی از مفتّی ها فتوا دادند لخت هم می شود بازی کرد و یا استفاده از اینترنت در محل های اجتماعی مثل کافی نت حرام است ).

-تفکیک قومیتی وجود ندارد .

-به طور آشکارا و رسمی به هیچ یک از سنن اهانت نمی شود .

-تفکیک قومیتی ( شیعه و سنی بودن ) وجود دارد .

– برخورد با ادیان مختلف سلیقه ای است .

-در این کشور دانشمندان زیادی معرفی شدند .

-اکثر علوم آزاد است .

-دانشمند به نامی در این کشور معرفی نشد .

-برخی از علوم نشانه کفر است .

 

البته موارد مقایسه شده  فوق بسیار خلاصه وکوتاه بوده است.در مورد استفاده از اینترنت هم شاید برخی از فیلترینگ درایران بنالند وآن را سندی بر محدود بودن اینترنت بدانند بهتر است بدانیم که فیلترینگ در برخی از کشورها بسیار شدیدتر از ایران است که از این نمونه به همین عربستان و چین می توان اشاره کرد.

 به نظر من با مطالعه کتاب ( با عنایت با موافقت با برخی موارد قید شده ) مطالب کتاب نوعی درد دل است تا بازگویی وقایع . در واقع نویسنده خواسته است که درد دلهای خودش را به صورت عمومی بازگو کند . اما همه ما می دانیم که فروش نشانه برتری یک اثر نیست مثبت در طول تاریخ این سرزمین چندین کتاب نوشته شد اما چند کتاب به جای مانده و چرا ؟ در محصولات فرهنگی هم همین طور است در سینماهای ما چند فیلم به نمایش در آمده اند و فروش بالایی داشتند اما این تضمین کننده ماندگاری آنها در حافظه مردم و بیننده نشده است چرا ؟

با این وجود بنابر طبع ایرانی باید زحمات این نویسنده را ستود اما باید گفت جای برای کار بیشتر داشت .

در پایان باید گفت درد این کشور وعامل عقب افتادگی این کشور سوء مدیریت ویا اهمال در اجرای قوانین است.

منبع

www.asrehjadid.irنویسنده:علی متاجی