تفاوت وشباهت هاي انقلاب،رفرم،شورش،كودتا،خشونت

چكيده

انقلاب،شورش،كودتا،رفرم،خشونت،واژگاني تامل برانگيز ونام آشنا به خصوص براي افرادي كه درعصه سياست فعاليت مي كنند مي باشد.توصيف اين واژگان بسيار وقت گير وگسترده است وشايد نتوان توصيف هاي درستي از اين لغات داشت.اما  ميتوان شرحي برانها نوشت.

رفرم در واژگان سياسي هميشه نويد دهنده اصلاحات مي باشد مي باشد واز اين حيث با انقلاب وكودتا همراه است اما با وجود اين تشابهات وتفاوت هاي بنيادين دارند مثلا اينكه دامنه  گسترش انقلاب ها گاه محدود به مرز نمي شوند اما كودتا محدوده اي خاص دارد ويا اينكه دامنه انقلاب گسترده ودامنه كودتا محدود ودر نتيجه فعاليت افراد خاص مي باشند كه اين افراد خاص مي توانند نظامي ويا سياسي باشند.شورش وخشونت حالتي تهاجمي دارند وامكان غارت گري در ان به نسبت واژگان ديگر فراوان تر است.اما  نوك پيكان انقلاب،كودتا،شورش،خشونت،رفرم حكومت ووضع حاكمه بركشور است.

چكيده:كودتا،انقلاب،خشونت،رفرم،خشونت،تفاوت كودتاوخشونت وانقلاب وشورش ورفرم باهم

 

 

 

 

 

مقدمه

از زمان  بدو تاريخ همواره تاريخ بشري شاهد بروز تغييراتي در نظام سياسي واجتماعي خود بوده است.در دوران معاصر اين تغييرات همراه با رشد آگاهي مردم وگسترش رسانه ها ونزديكي افكار رشد زيادي پيدا كرده است.سند تاييد اين مطالب نيز بروز انواع انقلاب ها،جنبش ها وكودتا ها در قرن اخير است كه همراه  نتايج مثبت ويا منفي كه به همراه داشته است صحنه هاي نابخردانه وخشونت آميزي را خلق نموده است.

همراه با بروز تغييرات اصلاح طلبانه ويا هدف دار واژه هاي جديدي به دايره لغات فرهنگ نامه هاي سياسي ملل اضافه شد،واژه هاي نظير جنبش،رفراندوم،انقلاب ،قيام،كودتا،و…

ما در رسانه هاي مختلف به خصوص سالهاي اخير بسيار با اين واژه ها برخورد كرده ايم.البته بايد گفت كه اكثر اين لغات واژه ها در هنگام بروز يك پديده حاكميتي به هم تنيده اند وگاه به نظر تفكيك ناپذير مي رسند.

دراين مقاله سعي شده است با توجه به تحولات اخير منطقه اي شرحي بر پنج واژه آشنا يعني انقلاب،رفرم،خشونت،كودتا،شورش ارائه گردد.البته برخي از اين واژه ها در علوم ديگر نيز كاربرد ومفهوم دارند اما نگاه اصلي اين مقاله جنبه سياسي آن است.

 

 

 

رفرم:

رفرم به معني اصلاح مي باشد رفرم یا رفرماسیون ، اصلاح دینی . در نیمه ٔ اول قرن ۱۶ م . از مهمترین نهضتهای دینی که در تاریخ دنیا مشهور است روی داد. باعث این جنب و جوش در آلمان لوتر و در فرانسه کالون بود. بواسطه ٔ ظهور این هیجان وحدت مسیحیت در اروپای غربی از میان رفت و از آن نتیجه های بسیار حاصل گشت و مذهب های چند مانند طریقه ٔ لوتر و طریقه ٔ کالون و طریقه ٔ آنگلکین در مقابل آیین ِ کاتولیک ایجاد گردید. درمذهب کاتولیک نیز اصلاحاتی بعمل آمد و در انجمن بزرگ موسوم به شورای ترانت.

از منظر مارکسیستی، رفرم هدف غایی محسوب نمی‌شود بلکه ابزاری است برای نیل آسان‌تر به این هدف. در نتیجه رفرم وسیله ای به شمار می آید که در تکمیل انقلاب، جهت تحول اجتماعی به کار گرفته می شود. با این توصیف کوتاه می‌توان پذیرفت که رفرم و انقلاب دو قطبینیستند اما بسیار با اهمیت است که تأکید شود رفرم در عین حال می‌تواند به عنوان وسیله‌ای برای خنثي کردن انقلاب نیز به کار گرفته شود. در نتیجه این کافی نخواهد بود که گفته شود این دو با هم دو قطبی نیستند و همه را از نگرانی درآورد. این درست بستگی به این دارد که چه نیرویی و به چه منظوری از رفرم حمایت می کند. گرایش سوسیال دمکرات از رفرم دقیقاً به عنوان قطب مقابل انقلاب استفاده کرده و می‌کند و موفقیت‌هایی هم داشته است. فراموش نکنیم که سوسیال دمکراسی با همین رفرم، پس از جنگ جهانی دوم، قطبی مقابل انقلاب ساخت و وقوع انقلابات را سالها به تعویق انداخت. رفرم های اجتماعی نیز محصول دوره ای از مبارزه طبقه کارگر و به نوعی عقب نشینی سرمایه داری محسوب می‌شود؛ اما سرمایه داری تنها زمانی به عقب می‌نشیند که بخواهد جلوی طغیان و شورش ها و نهایتاً انقلاب را بگیرد و اگر در این کار موفق شد، در‌واقع رفرم ایجاد شده، علاوه بر بهبودی سطح زندگی کارگران موجب تداوم حیات سرمایه دار هم میشود.

رفرم از نگاه طبقه کارگر انقلابی یک تاکتیک و انقلاب استراژی محسوب می شود. اگر تاکتیک‌ها را به عنوان یک قطب و استراتژی را قطبی دیگر در نظر بگیریم، بدیهی است که تاکتیک، قطب در تقابل با استراتژی نبوده بلکه مکمل آن خواهد بود، مشروط به اینکه اولاً در ارتباط با همان استراتژی قرار بگیرد و ثانیاً امر استراتژیک را تسهیل کند، که اگر چنین نباشد رفرمی که به عنوان تاکتیک در خدمت استراتژی انقلاب در نظر گرفته شده بود به عنصر خنثي کننده همات استراتژی تبدیل خواهد شد. در اینجا وظیفه مارکسیست ها است که این نکته را به هر ترتیبی برای طبقه کارگر روشن کنند.

انقلاب

واژه­ی انقلاب Revolution، در زبان لاتین از اصطلاحات علم اخترشناسی بود که به­معنای چرخش دورانی افلاك و بازگشت ستارگان به­جای اول به كار می‌‌رفت.( جمعی از نویسندگان؛ انقلاب اسلامی، قم، معارف، ۱۳۷۹، چاپ هشتم، صص۱۶ -۱۵) گروهى از نويسندگان بر اين باورند كه تا پيش از انقلاب فرانسه، در پايان قرن ۱۸م، بازگشت به ­وضعيت مطلوب تجربه­شده، انقلاب خوانده می­شد. درحالى­كه انقلاب­هاى معاصر با ايجاد عصرى نو در تاريخ كشورها همراه­اند.( آرنت،هانا؛ انقلاب، ترجمه­ي عزت­الله فولادوند، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۱، ص ۳۶)

اما در زبان فارسی واژه­ي انقلاب از زبان عربی وارد زبان فارسی گردیده است که در زبان عربی بر وزن «مصدر باب انفعال» و فعل ماضی مجرد “قلب یقلب” می­باشد و قلب یعنی دگرگون کرد، واژگون ساخت – چون باب انفعال معنای مطاوعه یعنی پذیرش فعل می­دهد معنای انقلاب می­شود، دگرگونی­پذیری؛ مطاوعه یعنی فعل در کسی یا چیزی که کار بر او انجام شده، آن­چنان اثر بگذارد که به­صورت صفتی برای آن درآید.

پس انقلاب یعنی پذیرش دگرگونگی، به­نحوی که به­صورت صفتی برای فرد یا جامعه درآید و به ­قول شهید مطهری انقلاب یعنی دگرشدن، یعنی تبدیل شدن به موجود دیگر.( مطهری، مرتضی؛ پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، ۱۳۶۷، ص۱۰۸ )

در زبان فارسی به نقل از فرهنگ دهخدا در بیان معنای لغوی انقلاب آمده است، انقلاب به معنی برگشتگی، تغییر و تبدیل و تحول و تغییر ماهیت می­باشد.( فرهنگ دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۶، ص۴۳۱، به نقل ا ز: شناخت انقلاب اسلامی و ریشه­های آن، بادامچیان، اسدالله، دانشگاه آزاد، تهران،۱۳۷۴، چ چهارم، ص۱۸ )

اصطلاح انقلاب، به مفهوم امروزی آن تقریبا هم­زمان با اصطلاح دموكراسی متداول گردید و غالبا با پیشرفت در ارتباط بوده و نشان­دهنده­ي گسستن از گذشته به­منظور برقراری نظمی نو برای آینده بوده است.

بنابراین انقلاب اساسا یک پدیده­ی مدرن و بخشی از فرهنگ سیاسی مدرن است. گرچه نمونه­های مشابه آن­را از قدیم عمدتا در نهضت پیامبرانی که حرکت سیاسی داشته­اند مثل پیامبر اسلام(ص) سراغ گرفته­اند، ولی به­طورکلّّی در دنیای پیش مدرن، انبوهی شورش از شورش­های بردگان تا شورش­های دهگانی را مشاهده می­کنیم، که معمولا هم سرکوب می­شوند و به تغییر روابط سلطه نمی­رسند. انقلاب پدیده­ایست که ما در دنیای مدرن روبرو هستیم؛ چون بر مقدمات و مبانی مدرنی استوار است. در همین عصر است که حق الهی پادشاهی مورد انکار قرار گرفت، شوریدن بر عليه پادشاه ظالم نه تنها تقبیح نشد، که مورد توصیه و ترویج قرار گرفت. در همین عصر بود که امتیازات ذاتی و انحصاری اشراف مورد تردید و بلکه تهدید قرار گرفتند و طبقه­ی متوسط و اشراف جدیدزاده شدند.( مردیها، مرتضی؛ مبانی نقد فکر سیاسی، تهران نشر نی، ۱۳۸۵، ص۳۹ )

انقلاب به­عنوان «تلاش­های خشونت­آمیز موفق و ناموفق به­منظور ایجاد جامعه­ای آرمانی»، «هر نوع توسل به خشونت در درون یک نظم سیاسی برای جای­گزینی قانون اساسی، حکام یا سیاست­های آنان با مصادیقی برتر»، «تغییر ناگهانی كه در هر نظم اجتماعی، نهادی و سیاسی مستقر، تحت تأثیر نیروهای معمولا متشكل و برتر از نیروهای حافظ نظم موجود، و نه در جهت جا به جایی افراد، بلكه با هدف ایجاد یك نظام جدید به وقوع می‌پیوندد.( آقابخشی، علی؛ فرهنگ علوم سیاسی، نشر چاپار، تهران، ۱۳۸۳، چاپ اول، ص ۳۱۳و ص۵۸۹) »، «دگرگونی سریع، بنیادین و خشونت­آمیز داخلی در ارزش­ها و اسطوره­ها، نهادهای سیاسی اجتماعی و فعالیت­های حکومتی» در خودداری خصمانه و وسیع از هر نوع هم­کاری شهروندان با حکومت، منجر به تسلیم آن، تعریف شده است.( مردیها، مرتضی؛ پیشین، ص۴۱)

ولی تعریف جامعی که بتوان از انقلاب ارائه نمود عبارت است از: «انقلاب به آن پدیده­ی اجتماعی گفته می­شود که منجر به تغیر و تحول بنیادین و اساسی در زمینه­های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و ایدئولوژیکی یک جامعه با مشارکت مردم همراه با خشونت گردد.»( هانا، آرنت؛ پیشین،ص۳۷.) در این تعریف چند نکته قابل توجه است، اول این­که انقلاب یک پدیده­ی اجتماعی است، بنابراین کاربرد انقلاب از این دیدگاه در مورد پدیده­های اجتماعی است نه سایر رویدادهای غیر اجتماعی؛ دوم این­که انقلاب باید منجر به تغییرات بنیادین و اساسی شود؛ یعنی دگرگونی، نه اصلاح و بازسازی و غیره؛ سوم این­که هنگامی به یک پدیده­ی اجتماعی انقلاب می­گوییم که در همه­ی ابعاد ذکر شده دگرگونی ایجاد کند، نه در یکی از ابعاد آن، پس تحولاتی را که در یکی از ابعاد جامعه دگرگونی ایجاد می­کنند انقلاب نمی­گویند؛ چهارم این­که انقلاب قهرآمیز است و همراه با خشونت می­باشد، بنابراین حرکت­های آرام و مبارزات حزبی و پارلمانی حتی اگر منجر به تحولاتی هم بشود انقلاب نامیده نمی­شود. بلکه به آن اصلاح یا رفرم می­گویند. به­قول چالمرز جانسون انقلاب روشی نیست جز عملی­ساختن طرح خشونت­آمیز که می­تواند نظام اجتماعی را متحول سازد؛ یا انقلاب یعنی دست­زدن به قبول خشونت برای تغییر نظام؛ پنجم این­که باید با مشارکت عموم مردم جامعه صورت می­گیرد.

با توجه به تعریف و توضیحات فوق، ویژگی­های اساسی پدیده­ی انقلاب را می­توان بدین ترتیب ذکر کرد:

أ)انقلاب یکی از پدیده­های خشونت­بار جامعه است چرا که در یک منازعه­ي انقلابی، حکومت به­سادگی تسلیم انقلابیون نمی­شود از طرف دیگر انقلابیون از جان­گذشته نیز در صورت لزوم دست به خشونت خواهند زد. کاربرد خشونت در چنین منازعه­هایی است که موجب تغییر و تحولات عمیق و گسترده در ساختار سیاسی می­گردد و پدیده­ی­ انقلاب را متمایز از رفرم یا سایر تحولات اجتماعی می­کند. مسلما اگر گروه هیئت حاکمه به­طور مسالمت­آمیزی از قدرت کناره­گیری کند. دیگر تحولات انقلابی رخ نخواهد داد.( ر.ک: بشیریه، حسین؛ انقلاب و بسیج سیاسی، تهران، پگاه، ۱۳۷۴،ص۶-۸ )

ب)در پدیده­ی انقلاب بخش وسیعی از مردم و توده­ها توسط رهبران انقلاب بسیج می­شوند، توده­های سازمان­یافته یا پراکنده که فاقد قدرت سیاسی هستند، در وقوع انقلاب مشارکت می­کنند. حضور توده­های گسترده­ی مردم است که به رهبران امکان تهاجم به قدرت حاکم را می­دهد. از ابزارهايی که رهبران می­توانند به­وسیله­ی آنها توده­ها را بسیج کنند ایدئولوژی است؛ ایدئولوژی مانند عامل هم­بستگی اجتماعی مردم را به­هم پیوند می­دهد و رهبران با استفاده از پیوند ایدئولوژیکی توده­ها را بسیج می­نمایند و برای این­که بتوانند به بسیج گسترده دست بزنند به سازمان­دهی انقلابی نیازمند هستند، چراکه اگر انقلابیون دارای چنین سازمانی باشند راحت­تر می­توانند بین رهبران، ایدئولوژی و توده­ها ارتباط برقرار کنند. از طرف دیگر جایگزین برخی نهادهای حکومتی شده و دست به ارائه­ی خدمات مورد نیاز مردم بزنند. برای مثال در دوران انقلاب اسلامی ایران، انقلابیون در هر مرحله­ای شوراهایی را تشکیل داده بودند و امکانات و وسایل مورد نیاز مردم از قبیل نفت، انسان، گوشت و غیره توزیع می­کردند. بسیج توده­های مردم و مشارکت آنها در منازعه­ی انقلاب، پدیده­ی انقلاب را از کودتا نیز متمایز می­سازد.

ج)پدیده­ی انقلاب تحولی در ساختار­های درونی یک جامعه­ی سیاسی است. بنابراین مبارزات مردم یک جامعه علیه یک قدرت استعماری انقلاب محسوب نمی­شود؛ چراکه در چنین درگیری­هایی منازعه ارضی است. در­حالی­که در انقلاب، نیروهای خارج از بلوک قدرت، مردم را علیه بلوک قدرت بسیج می­کنند تا بر آن­ها فائق آیند. بنابراین به­طورکلّی می­توان گفت: انقلاب تحوّلی است که به­وسیله­ی نیروهای خارج از قدرت سیاسی همراه با خشونت پدید می­آید و دگرگونی­های گسترده­ای در ساحت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فکری جامعه به دنبال خواهد آورد. البته درجه­ی تغییر و شدت تغییرات ممکن است متفاوت باشد یا این­که تحول در دراز مدت صورت گیرد و بعدها ظاهر شود.

د)مفهوم انقلاب شامل دگرگونی­های شدید است از هر نوعی که باشد؛ از همین­روست که ما مثلا از انقلاب صنعتی سخن می­گوییم. اما در قلم­رو حکومت، انقلاب مفهومی خاص دارد، چه در این­جا تغییرات شدید انقلابی به زور انجام می­گیرد و هدف آن برانداختن نظام موجود و برقرار ساختن نظامی نوین است، چون حکومت خود نگهبان نیروی متشکل اجتماع است، پس انقلاب در این­جا به­معنای سلب موقت این وظیفه­ي حکومت است. اصطلاح انقلاب را می­توان به­معنایی وسیع­تر به­کار برد تا شامل تغییراتی قاطع در طبیعت حکومت نیز باشد ولو این­که این تغییرات متضمن سقوط شدید نظام موجود هم نباشد، اما انقلاب خاص عبارت از:  انفجار نیروهای سرکوفته­ی جامعه است که مقاومت سیستم قدیم و وضع موجود را درهم می­شکنند و سیستم جدیدی را جانشین آن می­سازند. گاه از قیام­هایی نیز که در انجام این مقصود موفق نمی­شوند به­عنوان انقلاب صحبت می­شوند، این قیام­ها در واقع انقلابات عقیم هستند. مثلا شورش­های سال ۱۸۴۸م بعضی از کشورهای اروپایی در ردیف آنها قرار داد. اما به­دلیل عقیم بودن و به­ثمر نرسیدن انقلاب نباید پنداشت که در جریان حوادثی که متعاقب آنها به­وقوع پیوسته تأثیر مهمی نداشته­اند(مک آیور، ر.م؛ جامعه و حکومت، ترجمه­ي ابراهیم علی کنی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴، ص۳۲۶ )

با این ملاحظه، بعضی اوصاف و ویژگی­ها در تعاریف برای انقلاب بیشتر مورد اتفاق نظر و بعضی کمتر، بعضی مرکزی­ترند و بعضی حاشیه­ای­تر، چنین بر می­آید هرجا بخش قابل توجهی از اوصاف گردهم آیند، می­توان از پدیده­ای به نام انقلاب سراغ گرفت: اوصافی از قبیل احساس­گرایی، اصالت­ عمل و پرهیز از ظرافت­پردازی­های عقلی، اعتماد به بی­گناهی توده­ها، اعتقاد به گناه­کار بودن حاکمان، ساده­انگاری در آسیب­شناسی وضع موجود، ترسیم چشم­انداز دل­ربا از آرمان­هایی چون عدالت، آزادی و رفاه، وصل کردن سرنخ تمام یا غالب مشکلات به سلطه­ی طبقه­ی حاکم، ایمان به ­امکان و ضرورت تغییرات بنیادی، اعتقاد به اصلاح­ناپذیری حکومت، آشتی­ناپذیری و هم­عرض کردن مصالحه و خیانت، اعتقاد به خشونت به­عنوان نخستین و یا تنها ابزار تحول، وجود پتانسیل­های نافرمانی، غلبه­ی هیجان و خشم، تخریب نظم مستقر از سوی توده­های خشن، حمایت جدی و جامع این حرکت از سوی روشنفکران، هم­دلی و هم­گرایی مردم ذیل یک ایدئولوژی، رهبری کاریزماتیک، نتوانستن یا نخواستن استفاده­ی کارآمد از نیروی سرکوب از سوی دولت.( مردیها، مرتضی؛ پیشین، ص۴۱-۴۲ )

 

علل پیدایش انقلاب‌ها

استمرار رژیم‌های سیاسی، بستگی به استحكام پایه‌های چهارگانه قدرت آن‌ها یعنی مشروعیت (ایدئولوژی)، كارآمدی (تأمین منافع عمومی)، روابط با طبقه مسلّط (تأمین منافع خصوصی) و دستگاه سلطه و اجبار دارد.)( صبوری، منوچهر؛ جامعه­شناسی سیاسی، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۸۱، چاپ اول، ص ۱۸۷) بحران در هر یك از این پایه‌ها ممكن است موجب تحول درونی یا فروپاشی كامل نظام سیاسی گردد.

مفاهیم مرتبط با واژه انقلاب

مفاهیمی مانند اصطلاح، رفرم، نهضت، كودتا، شورش،جنگ داخلی از جمله مفاهیم مرتبط با مفهوم انقلاب هستند:

الف) اصلاح: در میان واژه‌های مزبور، اصلاح با مفهوم انقلاب تفاوتی آشكارتر دارد زیرا اصلاحات به­وسیله­ي رژیم سیاسی حاكم تحقق می‌یابد و اموری مانند بسیج توده‌ای، تغییر رژیم سیاسی و خشونت در آن وجود ندارد.

ب) نهضت: حركتی معمولا دراز مدت است كه ممكن است انقلاب فقط بخشی از آن به شمار آید؛ مانند نهضت اسلامی ایران كه دست كم از اوایل دهه­ي ۱۳۴۰ قابل ردیابی است. نهضت ممكن است به شكل تلاش‌های فكری و فرهنگی آغاز شده، سپس در اثر گسترش افكار جدید، رنگ سیاسی و انقلابی به خود گیرد و یا حتی به انقلاب منجر نگردد.

ج) كودتا: اقدام سریع گروهی از نظامیان علیه یك رژیم سیاسی است. اصل بر این است كه مردم در كودتاها نقش ندارند، هر چند برخی از كودتای نظامی ممكن است پس از شورش‌ها و اعتصابات مردمی رخ دهد.( جمعی از نویسندگان؛ پیشین، ص۱۶)

د) شورش: این واژه و واژگان مشابهی مانند «طغیان»، «اغتشاش» و «قیام» حركتی مقطعی یا واكنشی با ماهیت و دامنه‌های متفاوت است كه گاه مقدمه­ي حركت انقلابی قرار می‌گیرد و در بسیاری مواقع از هم­راهی مردم، ایدئولوژی جدید جایگزین و برنامه‌ای برای تغییر نهادهای سیاسی و اجتماعی برخوردار نیست، بسیاری از شورش‌ها در مدتی كوتاه سركوب می‌شوند و فرومی‌نشینند.( شیریه، حسین؛ آموزش دانش سیاسی، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۸۲، چاپ دوم، ص ۲۰۴)

جنگ داخلى: مبارزه­ي مسلحانه براى كسب قدرت ميان طرف­هاى درگير در يك كشور، «جنگ داخلى» نام دارد كه به­سبب طغيان بخشى از قدرت عليه بخش ديگر يا درخواست تجزيه ارضى، خودمختارى و استقلال توسط گروهى از ساكنان كشور تحقق مى­يابد. جنگ مسلحانه ميان گروه­هاى معارض خواستار قدرت نيز نوعى ديگر از جنگ داخلى است. گاه تمايز بين انقلاب و جنگ داخلى مشكل مى­شود و يك حركت براى بهره­گيرى از هر دو نام شايستگى مى­يابد؛ براى مثال وقتى مردم به سود يكى از دو طرف نزاع دخالت مى­كنند و نبرد را پايان مى­دهند. جنگ داخلى اسپانيا بين نيروهاى هوادار ژنرال فرانكو و دست چپى­ها كه به پيروزى فرانكو، در سال­هاى پيش از نبرد دوم جهانى انجاميد؛ جنگ داخلى لبنان (۱۹۹۱ ـ ۱۹۷۵)؛ نبرد ميان تاميلى­ها و سينهالى­ها در سريلانكا و درگيرى­های افغانستان در شمار جنگ­هاى داخلى مشهور معاصر جاى دارند.( درآمدى بر انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، عبدالوهاب فراتى (گردآورنده)، قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، ۱۳۷۶، ص۵۶)

 

 

 

انواع انقلاب

اصطلاح «انقلاب»، به دليل هم­راهى با دگرگونى شديد و ناگهانى، كاربردهاى مختلف دارد؛ مانند انقلاب صنعتى، انقلاب سياسى، انقلاب اجتماعى، انقلاب فكرى و انقلاب سبز؛ ولى منظور ما انواع خاصى از واژگونى­هاى بزرگ در جوامع بشرى مورد نظر است.

اين پديده، باتوجه به­ ميزان و نوع تغييراتى كه به­ويژه در داخل كشور پديد مى­آورد، به دو نوع اجتماعى و سياسى قابل تفكيك می­نمايد. آراى پژوهش­گران درباره­ي انقلاب­هاى سياسى و اجتماعى مختلف است. يكى از نظريه­پردازان می­نويسد: انقلاب سياسى با تغيير حكومت بدون تغيير در ساختارهاى اجتماعى همراه است. اما انقلاب اجتماعى عبارت است از انتقال و دگرگونى سريع و اساسى حكومت و ساختارهاى اجتماعى و تحول در ايدئولوژى غالب كشور.( جمعی از نویسندگان؛ پیشین، ص۱۳)

برخى از محققان بر نقش طبقات پايين در انقلاب اجتماعى تأكيد می­ورزند: انقلاب سياسى سبب ايجاد تغييراتى در وضعيت قدرت و افراد دولت مى­گردد. اين انقلاب تا زمانى كه كنترل و قدرت انحصارى قديمى شكسته شود و يك گروه جديد قدرت حاكم دولتى را مجددا سازمان­دهى كند ادامه مى­يابد. اين امر ممكن است به يك قيام متقابل و گاه بازگشت مجدد قدرت به وضع قبلى انجامد. انقلاب­هاى اجتماعى ـ كه بسى كمتر اتفاق می­افتد ـ به ميان­آورنده­ي انتقال­هاى سياسى و اجتماعى، نزاع طبقاتى و فشار براى تغييرات راديكال از سوى طبقات پايين است… اين انقلاب­ها، براساس وضع و موقعيت عاملانشان، به­صورت­هاى گوناگون تجربه مى­شود.

نظريه­پردازى ديگر ميزان تغيير در طبقه­ي حاكم را مورد توجه قرار مى­دهد و مى­نويسد: انقلاب سياسى موجب ورود گروه­هاى جديد به درون طبقه­ي حاكم مى­شود، درحالى­كه انقلاب اجتماعى، كل طبقه­ي حاكم را تغيير مى­دهد.( رک: بشیریه، حسین؛ پیشین، ص۴)

كلمه­ي انقلاب در پهنه­ی علوم انسانی و اجتماعی، به دو معنای دیگر نیز استعمال ‌شده: یكی به­معنای تحول سریع، شدید و بنیادین كه بر اثر طغیان عموم مردم در اوضاع و احوال سیاسی جامعه روی می‌دهد و در نتیجه یك نظام سیاسی، حقوقی و اقتصادی جای خود را به نظام دیگری می‌دهد؛ و دیگری به معنای تحوّل شدید و ریشه‌ای و غیر سیاسی كه به كندی و بدون خشونت صورت می‌گیرد. مانند انقلاب علمی، صنعتی، فرهنگی… وجه مشترك دو معنای لفظ انقلاب همان تحول شدید، اساسی و كلّی است.( گیدنز، آنتونی؛ جامعه­شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی، تهران، ۱۳۷۹، چاپ هشتم، ص۶۶۰)

كودتا

کودتا شگردی سیاسی و کوششی از سوی یک ائتلاف سیاسی غیرقانونی برای براندازی رهبران حکومت موجود است که از طریق خشونت یا تهدید به آن انجام می‌گیرداین خشونت معمولاً محدود و ناگهانی است و از سوی عده‌ای اندک (برخلاف انقلاب که از سوی بیشتر مردم انجام می‏‏گیرد) به کار بسته می‌شود عاملان کودتا ممکن است کنترل نیروهای نظامی را در اختیار داشته‌باشند. یک کودتا به ندرت بر سیاست‌های بنیادین اقتصادی و اجتماعی یک کشور تاثیر می‌گذارد. در دو سده اخیر کشورهای زیادی در آسیا، قاره آفریقا و آمریکای لاتین کودتا را تجربه کرده‌اند

از دیدگاه ساموئل هانتینگتون، پژوهشگر علوم سیاسی، یک کودتا تنها در دو صورت موفق خواهد بود. یا فعالان سیاسی در جامعه باید کم‌شمار باشند، یا کودتا باید یه تائید بخش جالب‌توجهی از فعالان سیاسی برسد. ائتلاف اکثریت فعالان سیاسی برای حمایت از کودتا تقریباً امکان‌ناپذیر است، از این رو شرط دوم کم رخ می‌دهدتقسیم قدرت نیز در کودتا میان گروه‌های سیاسی به سختی صورت می‌گیرددر غیاب این شرایط کودتا به شکست یا جنگ داخلی می‌انجامد

شورش

شورش به معنای به هیجان آمدن، آشفتن و پریشان کردن است و در اصطلاح اقدام همراه با خشونت دسته‌ای از افراد که در مقابله با نظام حاکم بر هر مجموعه‌ای اتفاق می‌افتد و همواره بی‌نظمی و ناامنی با خود به همراه دارد.عمل مقابل شورش، سرکوب است. گاه به عبارت‌هایی نظیر اغتشاش، عصیان و یا انقلاب نیز اطلاق می‌گردد.

اگر عده ای بدون هماهنگی و مقصد سیاسی بر اثر محرک خاصی دست بهآشوب بزنند و نظم جامعه را مختل کنند، به این پدیده شورش می گویند. معمولا در آشوب ها ابتدا هدایت خاصی وجودندارد و پس از مساعد شدن زمینه، آهنگ آن تغییر می کند و توسط گروه های فرصت طلب مدیریت می شود و چه بسا که در کشمکش های سیاسی سو»استفاده های بسیاری صورت بگیرد و بسترهای زیادی برای ناامنی ایجاد شود.

اساسا در هر ناامنی زمینه برای غارتگران و تسویه حساب کنندگان قانون گریز پیش میآید. اما بدتر از این، سو»استفاده های سیاستمداران و احزاب برای مصادره چنین شلوغی به نام خود است. چنین رویکرد احزاب بیانگر آن است که در واقع خود به لحاظ برنامه ریزی سیاسی و مقبولیت اجتماعی توان کافی نداشته اند و از نشئه چنین حوادثی بو می کشند و اظهار شادمانی می کنند.

وقتی شورش به چنین مرحله ای برسد، دیگر ماهیت اولیه خود را از دست می دهد و نمی توان نام آن را آشوب نهاد. به خصوص اگر از سوی کشورهای بیگانه هدایت و حمایت شود چه پنهان و چه آشکار، بدیهی است که اقدام سیاسی تلقی می شود.

اساسا بار معنایی «شورش» منفی است ولی اگر کسانی یا گروهی یا جامعه ای از وضعیت موجودشان ناراضی باشند، از هر آشوب و شورشی خوشحال می شوند، پس این اشتباه است که شورش را در یک موقعیت مثبت ببینیم و در موقعیت دیگر نه و عنوان «شورش انقلا بی» یک ترکیب پارادوکسی جمع ناپذیر است. چرا که انقلا ب با فداکاری و شناخت صورت می گیرد. حرف حق همه جا باید یک رنگ داشته باشد و عمل بد همه جا نکوهش شود. مثلا رسیدگی به حقوق مردم در همه جوامع و کشورها خوب است و آتش کشیدن و غارت همه جا بد. منفی بودن عنوان «شورش » به معنی بجا نبودن اعتراض آنان نیست، ممکن است به ستوه آمده باشند. همان طور که کسی ظرفیت ندارد و خودکشی می کند، دیگری هم ممکن است تحمل نداشته باشد و آشوب کند. یعنی باید به ریشه یابی علت و عوامل آشوب پرداخت و در هر جامعه ای که کمتر به زور و تحمیل و تحمیق افراد بپردازند نشان از قدرت هدایت و رسیدگی به امور را دارند چرا که با زور ممکن است آشوب ها فروکش کند، اما دل ها خاموش نمی شود. البته این به آن معنا نیست که از خطاهای افراد در هر رده ای چشم پوشی کنند چرا که عدم برخورد مناسب موجب تقویت تفکر آشوبگرانه خواهد شد. اما باید با عامل اصلی آشوب برخورد کرد. ممکن است عامل اصلی دعوا هیچ کدام از طرفین دعوا نباشند و مشکلا ت مادی یا اختلا ف خانوادگی روح فرد را تحت تاثیر قرار دهد و درجای دیگر به شکل اعتراض به همکار خود بروز کند. بله مرزهای باریکتر از مو در تعریف هر پدیده وجود دارد.

برخی از عوامل و اسباب شورش ها:

۱) فقر

۲) بیکاری

۳) تبعیض

۴) فاصله بسیار بین آحاد جامعه از لحاظ شغلی و معیشتی

۵)عدم برخورد مناسب قضایی از سو» استفاده های کوچک و بزرگ

۶) فرهنگ نامناسب و محترم نبودن قانون

۷) باز نبودن باب تعامل افراد جامعه با مدیران

۸) ضعف در کنترل امنیت با روش های اصولی و مردم مدار.

اگر چه شکل همه شورش ها یکی است اما درون مایه هر شورشی با شورش دیگر حتی در همان جامعه و همان محل تفاوت دارد. دقیقا مثل آتش سوزی است. ظاهر شعله ها یکسان است اما نحوه درگیری آتش و علت احتراق فرق دارد. هر شورشی ممکن است به خیزش و جنبشی تبدیل شود. همان گونه که آتش سوزی با انفجار تفاوت دارد و ممکن است به مسمومیت و مصدومیت و شکل های دیگر تبدیل شود.

 

 

 

خشونت

خُشونَت استفاده از زور فیزیکی به منظور قراردادن دیگران در وضعیتی بر خلاف خواست‌شان، است.. در تمامی جهان خشونت به عنوان ابزاری برای کنترل استفاده می‌شود، در واقع نوعی تلاش برای سرکوب و متوقف کردن اغتشاشگران در مقابل نگرانی‌های مربوط به اجرای قانون و فرهنگ در یک ناحیه خاص است. کلمه خشونت طیف گسترده‌ای را پوشش می‌دهد. خشونت می‌تواند از درگیری فیزیکی بین دو انسان تا جنگ و نسل کشی که کشته شدن میلون‌ها نفر از نتایج آن است، گسترده شود.شاخص صلح جهانی به روز شده در ژوئن ۲۰۱۰، ۱۴۹ کشور را براساس معیار «عدم خشونت» طبقه‌بندی کرده است

تفاوت شورش رفورم كودتا ، شورش، خشونت ، انقلاب با هم

در حالی که رفرم، حرکت اصلاحی تدریجی و در چار چوب قانون و از طریق نظام حاکم و در عین حال تحت فشارهای اجتماعی می باشد؛ شورش حرکتی خود جوش و مردمی است. و کودتا حرکتی توطئه آمیز، غیر قانونی و تسط گروهی اقلیت و در عین حال صاحب ابزار قدرت مادی علیه نظام حاکم، به منظور سرنگونی آن و به دست آوردن قدرت سیاسی می باشد و در آن گروه های اجتماعی نقش و دخالتی ندارند. در حالی که انقلاب حرکتی مردمی و در جهت تغییر بنیادین و ناگهانی ارزش های حاکم، ساختارهای سیاسی، رهبری و روش ها و توأم با خشونت داخلی می باشد. تا کنون کمتر مشاهده شده است آن چه در فرانسه، روسیه و ایران رخ داده چیزی به جز انقلاب نامیده شود و آن هم ناشی از آثار عمیق سیاسی اجتماعی است که بر جای گذارده اند.خشونت رفتاري فردي ويا اجتماعي ويا سازماني است كه در مقابل عاملي كه خلاف باور،انديشه ،مقصود ويا حاكميت  باشد رخ مي دهد.

جدول تفاوت ها وشباهت هاي انقلاب، كودتا ،شورش ،رفرم وخشونت
كودتا انقلاب شورش رفرم خشونت
تا حدودي  پديده اي اصلاح طلبانه است به ميزان زياداصلاح طلب وتغيير دهنده مي باشد ممكن است هدف اصلاح طلبانه نداشته باشد ذاتا حركتي اصلاح طلبانه است درهردو سو عمل مي كند
پديده اي منحصر به گروه خاصي است هم گروه خاصي وتوده مردم را در برمي گيرد شامل گروهي فرصت طلب است  موضوع ويا توده خاص و يا كل را در بر مي گيرد حالت كلي وجزئي دارد
اغلب حالتي مخفيانه وبي خشونت دارد حالتي خشونت اميز دارد ماهيتي خشونت اميز دارد ممكن است با خشونت همراه گردد ذاتي درگيرانه ومهاجم دارد
توسط افراد خاص است عمومي است محدود يا عمومي است عمومي وگسترده است محدود ويا عمومي است
براي تغيير ويا ثبات قدرت حاكمه است براي تغيير قدرت حاكمه است براي تغيير ويا اخلال در قدرت حاكمه است براي تغيير در قوانين است براي محافظت ويا مقابله با قدرت حاكمه است
غافلگيرانه وبدون برنامه  قبلي ودرزمان كوتاهي انجام مي گيرد هم در زمان كوتاه وهم دراز مدت ممكن است باشد زمان مشخصي ندارد اما بيشتر مواقع كوتاه مدت است زمان خاصي واز قبل تعيين شده داردامادرتغيير قوانين زمان داراست تابع زمان خاصي نيست
به دليل خاص بودن كمتر غارت گري پيش مي ايد همراه با فرصت طلبي باشد غارت گري به همراه دارد غارت گري هم ممكن است باشد اصلاحي دارد بيشتر حالت غارت گرانه دارد

 

 

 


منابع:

هانتینگتون، ساموئل. سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی. ترجمهٔ محسن ثلاثی. تهران: علم، ۱۳۸۶. صفحه ۳۲۰. ISBN 964-405-199-8.

دانشنامه ويكي پديا

دانشنامه رشد

 

Wwww.asrehjadid.ir

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=28196

http://militaant.cloudaccess.net/2011-06-08-05-53-26/361-reform.html

merriam-webster.com, Merriam-Webster Dictionary Retrieved January 8, 2009

askoxford.com, Oxford English Dictionary Retrieved January 8, 2009

bartleby.com, American Heritage Dictionary, Violence, Retrieved January 8, 2009

www.mardomsalari.com