آسیب روانی (مصاحبه با بيمار)

مصاحبه:

مصاحبه فرآیندی است که از طریق آن می توان به علایم و مشکلات بیمار پی برد و به وسیلۀ مصاحبه می تواندزمان مناسبی برای بیماری ارائه داد.

علت مراجعه:من از رفتار خانواده ام و اطرافیانم که همیشه مرا کنترل می کنند و مراقبم هستند شکایت دارم. مخصوصا از رفتار خواهرم که همیشه می خواست از من مراقبت کند ناراحتم و از این وضع خوشم نمی آید.

شروع ناراحتی:

ناراحتی من از سن ۱۸ سالگی شروع شد از زمانی که من از یک دختر خوشم آمد و به او نرسیدم.

شدت و مدت: بعضی وقت ها دوست دارم اعضاء خانواده ام را بکشم و از دست آنها راحت شوم. من تمام این افکار و دستورات را از امام زمان می گرفتم و او به من دستور می داد که برای نجات دنیا ابتدا از خانواده ام شروع کنم و آن ها را بکشم و بعد به سراغ انسان های دیگر بروم و بشر را نجات دهم.

این صدا دیگر به تو چه می گوید؟ امام زمان هر روز ساعت ۴ بعد از ظهر به سراغ من می آیدو این دستورات را دوباره تکرار می کند و روی آن ها تأکید بسیار می کند.

تأثیر علائم:

از نظر کارکردهای اجتماعی این فرد همیشه تنها بود و در گوشه ای در اتاقش مینشست و به گفتگو با موجود خیالی می پرداخت و اگر کسی وارد اتاق او  می شد به آن ها حمله می کرد و می گفت شما گفتگوی مرا با امام زمان قطع کرده اید و باعث شده اید ایشان از اتاق من برود. این فرد گاهی اوقات که به ندرت پیش می آمد در جمع باشد در حالت شادی دیگران گریه می کرد و در موقع گریه دیگران می خندید و این رفتار او باعث می شد دیگران از او فاصله بگیرند.

بیماری قبل:

سابقۀ بیماری دیگری ندارد. درمانجو ی ۳ سال پیش در بیمارستان بستری بود و در صورت حملات شدید به او شک الکتریکی یا داروهای آرام بخش و تسکین دهنده می خوراندند و دست و پای او را می بستند. ۵ سال پیش در بیمارستان شهید زارع بستری بود.

تاریخچۀ شخصی

سوابق رشد و تکامل

قبل از تولد جنین:

 این فرد در دوران جنینی مشکلی نداشته اما در هنگام تولد به علت تصادف مادرش زودتر از موئد مقرر به دنیا آمد و نوزادی پیش رس بود. وزن او در دوران تولد ۱٫۵ کیلو بود.

بعد از تولد:

الف) کودکی: کودک از نظر نشستن و راه رفتن خیلی خوب بود اما این کودک خیلی طول کشید صحبت کند و تا ۴ سالگی نمی توانست کلمات را به خوبی بیان کند. این کودک کنترل ادرار و مدفوع داشت، اما بعضی شب ها شب ادراری داشت. به بازی و سرگرمی خیلی علاقه داشت و آن بازی ها ُرا خیلی سریع و با موفقیت به پایان میرساند. از او راجع به خاطرات خوب و بد دوران کودکی پرسیدم، خاطرۀ خوبش اولین سفری که با پدر و مادرش به مشهد رفته بود. خاطرۀ بد او این بود که با سنگ سر پسر همسایه را شکست و پدرش او را در انباری از شب تا صبح زندانی کرد.

ب) مدرسه: او به ماندن در مدرسه علاقۀ زیادی نداشت و بیشتر اوقات از مدرسه فرار می کرد. رابطه اش با همکلاسی هایش خیلی خوب بود، اما بیشتر اوقات معلم هایش را اذیت می کرد. شیطنت های زیادی در مدرسه داشت و مدیران مدرسه همیشه والدین او را به مدرسه فرا می خواندند.او به درس خواندن علاقه داشت و همیشه درس خود را می خواند و نمره های خوبی در کلاس می گرفت. این فرد مدرسه اش را از ۷ سالگی شروع کرد اما به دلیل شیطنت های زیاد اخراج شد و دیگر درس خود را ادامه نداد و تا اول دبیرستان یعنی ۱۵ سالگی درس خود را نیمه کاره رها کرد. اما او از این که مدرسه را رها کرده بود ناراحت بود و دوست داشت مدرسه را ادامه دهد.در دورۀ تحصیلی راهنمایی، دوم راهنمایی یعنی ۱۳ سالگی شیطنت های زیاد و آزار معلمین پدر و مادر او در نیمۀ سال مدرسۀ او را عوض کردند. او در فعالیت ورزشی همیشه شرکت می کردو در مدرسه علاقۀ شدیدی به فوتبال داشت.

بررسی وضعیت روانی:

درمانجو در بعضی روزها خیلی آرام بودحتی تا چند شبانه روز فقط در اتاقش می خوابید یا ساکت در گوشه ای از اتاقش می نشست و کاری نمی کرد، اما گاهی به دیگران حمله می کرد و آن ها را مورد حملۀ فیزیکی قرار می داد. یک بار به خاطر اینکه داشت با موجود خیالی گفت و گو می کرد و خواهر کوچکش بدون اجازه وارد اتاق شد و گفت و گوی آن را قطع کرد آنچنان به خواهر خود حمله کرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد که خواهرش بیهوش شد و او را به بیمارستان منتقل کردند. گاهی اوقات نیز خود را مورد آزار قرار می دادو شکنجه می کرد وقتی از او پرسیدند علت این رفتارش چیست می گفت شیطان به جلد من نفوذ کرده و امام زمان به من دستور داده که او را از جلد خود بیرون کنم و من نیز از طریق شکنجه کردن خود او را از جسمم بیرون می کنم.

تاریخچۀ فردی

مشخصات بیمار:

نام و نام خانوادگی: …………

سن:………

جنس: …………

وضعیت تأهل: ……………..

وضعیت تحصیلی: اول دبیرستان

شعل: بیکار

مذهب: شیعه

سابقۀ شغلی:

این فرد پس از اینکه در ۱۶ سالگی مدرسه اش را رها کرد به کارگاه نجاری پدرش رفت تا دو سال در آنجا کار کرد اما پس از ۲ سال از این کار خسته شد و این کار را رها کرد. یک سال و نیم نیز مهماندار اتوبوس شد اما در اواسط ۱۸ سالگی به علت شروع بیماریش این کار را نیز رها کرد و دیگر به هیچ کاری نپرداخت. این فرد زندگی زناشوئی نداشته است. به علت بیماریش از سربازی معاف شد و به سربازی نرفت.

تاریخچۀ طبی:

در سن ۵ سالگی تب شدیدی کرد و دچار تشنج شد و تا ۳ روز در بیمارستان بستری شد.

تاریخچۀ خانوادگی:

 ارتباط درمانجو با اطرافیان دو حالت داشت یا با آن ها رفتار بسیار خوب و مهربانی داشت و یا با آن ها به خشونت رفتار می کرد و آنها را مورد حمله قرار می داد. بعضی اوقات اصلا به دیگران کاری نداشت و فقط در اتاقش ساکت می ماندو دیگران نیز حق ورود به اتاقش را نداشتند.

 پدر و مادر او هر دو زنده اند. مادرش خانه دار و سیکل است، پدرش نجار و تحصیلاتش دیپلم است. نحوۀ ارتباط والدین با فرزندانشان (۵ فرزند: ۳ پسر و ۲ دختر) خوب بود و بین آنها تبعیضی قائل نمی شدند اما فرزند اول خود (پسرشان) را بیشتر مورد احترام قرار می دادند. والدین او والدین دموکراتیک و آزاد منشانه بودند و با فرزندان خود برخورد درست داشتند با انها همکاری می کردند و در مسائل و مشکلات از فرزندان خود نیز مشورت می گرفتند. تنها تنبیهی که والدین این بیمار انجام دادند از جانب پدرش بود (در سن ۸ سالگی) که به علت شکستن سر پسر همسایه او را در انباری انداخت.بیمار پدر و مادرش را دوست داشت اما می گفت برای ایجاد صلح و آرامش در جهان اول باید شیطان را از وجود پدر و مادر خود بیرون کنم و آنها را بکشم.

سابقۀ بیماری روانی:

پدربزرگ این فرد نیز سابقل بیماری اسکیزوفرنی داشته است ۳ بار نیز در بیمارستان بستری شده بود.

خانوادۀ این فرد وضعیت اقتصادی خوبی داشتندو تمام نیازهای فرزندان خود را تأمین می کردند.

معاینه وضعیت روانی

وضعیت ظاهر:

این فرد به نظافت خود چندان توجهی نمی کرد. گاهی اوقات پیش می آمد که یک هفته حمام نمی رفت و برادرانش او را به زور به حمام می بردند و یا به اصلاح صورت او می پرداختند زیرا خود حاضر به این کار نبود. روزی که این فرد را دیدم موهای شانه نکرده و ژولیده ای داشت و بلوز خود را برعکس پوشیده بود و چند تا شلوار روی هم پوشیده بود. بیشتر اوقات هم لباس های رنگ تیره می پوشید، چند لباس را روی هم می پوشید. گاهی اوقات نمی توانست به درستی راه برود و می گفت پاهایم از کار افتاده و گاهی اوقات نیز ساعت ها راه می رفت.

فعالیت حرکتی:

 این فرد اوایل مصاحبه روی صندلی نشسته بود و حرکتی نمی کرد اما بعضی اوقات که می خواست به توصیف رفتار و و کارهایش بپردازد عصبانی می شد و از روی صندلی بلند می شد و به راه رفتن می پرداخت.

ویژگی های غیر عادی:

این فرد گاهی اوقات به درستی در خیابان راه نمی رفت و در خیابان با خود حرف می زد، گاهی اوقات در خیابان دستانش را به سمت آسمان بلند می کرد و می گفت دارم امام زمان را صدا میکنم که بیاید و با من صحبت کند و با او به گفت و گو بپردازم.

رفتار اجتماعی:

این فرد در اتاق گاهی اوقات همکاری می کرد اما گاهی اوقات از همکاری کردن امتناع می کرد و در گوشه ای از اتاق می نشست و سرش را  بر روی زانوهایش قرار می داد و از صحبت کردن امتناع می کرد. بیشتر اوقات نیز لبخندی بر چهره نداشت.

رفتار و فعالیت سایکوموتور:

این فرد گاهی اوقات حرکتی از خود نداشت و کاری نمی کرد.

 این فرد سعی می کرد رفتار خود را کنترل کند و به درستی به ادامل مصاحبه بپردازد.

رفتار کلامی

تکلم: این فرد به کندی و آرامی صحبت می کرد. برای اینکه به یک سوال جواب بدهد آنقدر صحبت می کرد که به جواب اصلی سوال برسد، گاهی اوقات نیز پس از پرسیدن سوال به فکر فرو می رفت و تا چند لحظه ساکت بود بعد جواب می داد. کلامش بیشتر اوقات غیر منطقی بود و شامل افکار غیر منطقی و تفکراتی که داشت می شد.

خلق و عواطف:

در رفتار این فرد عاطفه ای دوگانه دیده می شد، گاهی اوقات عواطف خیلی عمیقی داشت. وقتی از خانوادل او پرسیدم می گفتند گاهی اوقات او حتی از کشتن یک مورچه آنچنان ناراحت می شد و گریه می کرد که نمی توانستن او را آرام کننداما یک بار نیز وقتی خالۀ او فوت کرد می خندید و برایش اصلا مهم نبود.

ادراک:

 او سخنان دیگران را به خوبی درک نمی کرد و باید چند بار برای او توضیح داده می شد تا متوجه سخنان دیگران شود. این فرد همیشه این توهم را داشت که شیطان در اتاقش است گاهی اوقات نیز شیطان را در چهرۀ دیگران می دید او بیشتر اوقات از واقعیت دور است و در عالم خیال سیر می کند.

هوشیاری

جهت یابی: او گاهی اوقات از سال و ماه و روز آگاهی ندارد و از او که پرسیدم در چه سالی هستیم دو سال قبل را گفت اما پس از مدتی خود گفت که در سال ۹۲ هستیم. او می گفت که در شهر دیگری هستیم و اینجا نوشهر نیست و باید از اینجا برویم و به نوشهر برگردیم.

حافظه

حافظۀ فوری:

وقتی چند عدد گفتم و از او خواستم تکرار کند بدرستی پاسخ داد.

حافظۀ کوتاه مدت:

وقتی از او پرسیدم صبحانه و ناهار چه خورده است سریع پاسخ داد.

حافظۀ بلند مدت:

وقتی درمورد خاطرات گذشته و کودکی اش پرسیدم بعضی از آنها را خوب به خاطر نمی آورد و می گفت نمی دانم، که این نشان دهندۀ این است که گاهی اوقات حافظۀ دراز مدت او ضعیف است.

قضاوت:

او قدرت نظم دادن به فعالیت روزمرۀ خود را ندارد. نتیجۀ احتمالی رفتار خود را نمی داند توان تصمیم گیری منطقی را ندارد و نمی تواند بدرستی فکر کند و تصمیم بگیرد.

 

 

 

بینش و بصیرت:

 بیمار مشکلات خود را قبول داشت و از اینکه خانواده اش ناراحت بودند او نیز احساس ناراحتی می کرد و دوست داشت هرچه زودتر درمان شود. او علت بیماری خود را خیانت دختری می دانست که او را تنها گذاشت و ترک کرد.

محاسبه اعداد، تمرکز و شناخت:

وقتی به او گفتم از عدد ۱۰۰ به ترتیب ۷ عدد کم کند ابتدا خوب عمل کرداما در اواسط مصاحبه گفت که نمی خواهد ادامه دهد.و مصاحبه را تمام کرد.

معلومات عمومی:

 به سوالاتی که در زمینۀ شهر و کشور و رئیس جمهور و… از درمانجو پرسیدم بدرستی پاسخ داد.

تشخیص دکتر برای درمانجو اسکیزوفرنی است و برای وی قرص های کلوپرومازین و هالوپریدول تجویز می شود که بیشتر اثر تسکین دهنده دارند. کلوپرومازین و هالوپریدول فقط بر روی نشانه های مثبت اسکیزوفرنیا (هذیان و توهمات) اثر می گذارد.

اظهار نظر و پیشنهاد:

 با توجه به علایم و نشانه های موجود تشخیص بیماری اسکیزوفرنی از نوع پارانوئید را می دهم. زیرا توهمات زیادی دارد و همیشه درحال گفت و گو با موجود خیالی است. پیشنهاد درمانی من ضمن دارو درمانی، حضور در جلسات روان درمانی است. با درمان شناختی رفتاری درمانجو می تواندبه مسائل و رفتارهای مشکل آفرین روزمره پیروز شود. با استفاده از مدیریت استرس می تواند استرس خود را مدیریت کند و باورهای نامناسب خود را تغییر دهد، باورهایی مثل توهم و هذیان. خانواده نیز می تواند در مسیر درمان کمک کند و براي درمانجو قوت قلب باشد و بتواند مسیر درمان را بهتر طی کند.

 

 

“با آرزوی سلامتی و بهبودی برای این بیمار”