رابطه تعلیم وتربیت با اخلاق

مقدمه

تربيت و اخلاق مهم ترين هدفِ رسالت پيامبران خدا بوده تا بشريت را در مسير كمال و قرب الهى، كه علت غائى آفرينش است، رهنمون باشند. پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى الله عليه وآله) با اشاره به فلسفه بعثت خويش در حديث معروف بدان تصريح فرموده اند: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتـَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ همانا برانگيخته شدم كه مكارم اخلاق را به سر حد كمال برسانم.»

تربيت و اخلاق، از سوى فلاسفه و انديشمندان نيز همواره مورد توجه قرار داشته و مكاتب فلسفى و حتى مكتب هاى مادى، هر يك با بينش و فلسفه و اهداف خاص خود از تربيت و اخلاق سخن گفته و اصول و روش هايى را ارائه داده اند، كه اين خود بيانگر اهميت اين مسئله براى انسان، در همه شرايط و جوامع است. گرچه مسئله اساسى در تربيت و اخلاق، مبانى، اهداف و روش هاى صحيح و استوار و نمونه هاى عينى و مثبت در اين موضوع مى باشد كه جز از طريق وحى براى انسان قابل دسترسى نخواهد بود.

مفهوم تعلیم

تعليم به معناى آموختن، يعنى انتقال معلومات از معلم به متعلم است و در تعريف آن گفته اند: «پرورش نيروى فكرى و بُعد عقلانى انسان» و به تعبير دقيق تر: «فراهم آوردن زمينه براى رشد و شكوفايى استعدادهاى ذهنى انسان» و يا در مرحله كامل تر: «ايجاد خلاقيت و ابتكار در فكر و نيروى انديشه انسان».

 

مفهوم تربیت

تربيت عبارت است از: رشد دادن و يا فراهم كردن زمينه رشد و شكوفايى استعدادها و به فعليت رساندن قواى نهفته يك موجود». بنابراين، تربيت به انسان اختصاص ندارد و در مورد هر موجودى كه قابليت رشد داشته باشد، صادق است. هم چنان كه هرگاه در مورد انسان به كار برده شود، كليه ابعاد وجودى وى را نيز شامل مى گردد.

مفهوم اخلاق

اخلاق جمع «خُلق و خُلُقْ» است. خُلق عبارت است از: «سيماى باطنى و هيئتِ راسخ نفسانى كه به موجب آن افعال نيك و بد اختيارى، بدون تكلّف و تأمل از انسان صادر شود.» اين حالت بر اثر تعليم و تربيت و تمرين و ممارست براى نفس پديد مى آيد و خصلت و حالت ثابت مى شود بدان گونه كه رفتارهاى پسنديده و يا ناپسند، به طور طبيعى و بدون آن كه به فكر كردن و سنجيدن نياز باشد از انسان سر مى زند

رابطه تعلیم وتربیت با اخلاق

سه عنوان ياد شده با تعاريف و مفاهيمى كه دارند از ارتباط نزديك و تربيت منطقى خاصى برخوردارند.

هرگاه مقصود از تعليم آموختن به مفهوم ساده آن باشد، طبيعى است كه آموختن، گام نخستين در پيمايش طريق كمال است و پس از آموختن نوبت به عمل و سازندگى مى رسد و با تكرار و ممارست، ملكه اخلاقى شكل مى گيرد و از همين جاست كه برخى فلاسفه چون سقراط و ارسطو اخلاق را دقيقاً بر علم مبتنى دانسته اند (كه تحليل و نقد گفتارشان خواهد آمد)

در روايات نيز از رابطه علم و عمل مكرر سخن گفته شده و نقش عمل در شكوفايىِ علم مورد تأكيد قرار گرفته است. على (عليه السلام) مى فرمايد: علم بدون عمل رشد و بالندگى ندارد: «  لَنْ يَزْكُوَ العِلْمُ حَتّى يُقارِنَهُ الْعَمَلْ»( تصنيف غرر ، ص ۶۱ )

در توصيه هاى حضرت امام (رحمه الله) نيز آمده است: «هم در علم كوشا باشيد و هم در عمل و هم در تهذيب نفس. همان طور كه علم تنها فايده ندارد، تهذيب كوركورانه فايده ندارد، علم و تهذيب نفس است كه انسان را به مقام انسانيت مى رساند.»( صحيفه نور ، ج ۱۸، ص ۲۶۵)

اين از يك سو، از سوى ديگر اگر عميق تر شد و به حقيقت علم با مفهوم متعالى آن بنگريم، مطلب به گونه اى ديگر است و علم تنها به معناى آموختن نيست، بلكه نورى است كه از طريق تصفيه دل و تزكيه نفس در آيينه صافى قلب مى تابد، جلوه اى است عرفانى كه به كشف حقايق و رسيدن به «علم اليقين» و «عين اليقين»و «شهود عينى» و گذر از مرز طبيعت و رسيدن به ملكوت جهان و مقام «حق اليقين» مى انجامد. چنين علمى، داراى ميدانى گسترده و نامحدود است. همان گونه كه قرآن كريم به پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) مى آموزد: «و قُل رَبِّ زِدْنى عِلْماً» و پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «آن كس كه به دانش خود عمل كند، خداوند چيزهايى را كه نمى داند بدو خواهد آموخت: «مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ عَلَّمُه اللّهُ مالَمْ يَعْلَمْ»

و نيز مى فرمايد: «آن كس كه چهل روز خود را براى خدا خالص كند، خداوند چشمه هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى سازد.»

و در سخن امام صادق (عليه السلام) آمده است: «علم به فراگيرى بسيار نيست، بلكه نورى است كه خداوند در قلب هر كس كه بخواهد هدايتش كند تجلى مى دهد. پس هرگاه خواهان چنين علمى بودى، نخست حقيقت بندگى را در قلب خويش تحقق بخش و از خداوند بخواه تا تو را فهم و دانايى بخشد.»

در چنين نگرشى، علم با بُعد والايى كه دارد، مقدمه نيست بلكه هدف و غايت تربيت و شرايع و تكاليف الهى است و جز از طريق تزكيه نفس ميسر نمى گردد.

حضرت امام (رحمه الله) با توجه به اين نكته دقيق و با اشاره به آيه كريمه «وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَ الحِكْمَةَ…» بيانى دارد كه خلاصه آن چنين است:

«تا تزكيه نباشد تعليم كتاب و حكمت ميسور نيست، بايد تزكيه بشود نفوس از همه آلودگى ها كه بزرگ ترين آلودگى ها عبارت است از آلودگى نفس انسان و هواهاى نفسانيه. تا انسان از حجاب بسيار ظلمانى خود خارج نشود… لياقت پيدا نمى كند كه اين نورالهى در قلب او منعكس بشود…»

موضوع تربيت و اخلاق، انسان است. انسان از ديدگاه اسلام و مكاتب الهى، داراى دو بُعد جسمانى و روحانى، مادى و معنوى است و هر كدام از اين ها گرايش ها و شاخه هايى دارد كه هر يك قابل تربيت مى باشد. از هنگامى كه كودك به صورت نطفه است تا تولد و دوران رضاع و حضانت تا مرحله دوم كودكى، نوجوانى، جوانى و بزرگ سالى و تا پايان عمر در بُعد جسمانى اش و پرورش احساسات و عواطف، فكر و عقل و ايمان و اخلاق تا حيات مستقل روح بعد از مرگ در بُعد معنوى و روحانى او، همه اين ها مشمول تربيت قرار مى گيرد و شناخت اين ابعاد براى تربيت ضرورى است و بدون آن نمى توان ادعا كرد تربيت به معناى جامع آن در مورد انسان تحقق پذيرفته است.

در عين حال موضوع اصلى بحث ما در اين مقال، نفس به معناى جان و روان آدمى است كه شخصيت واقعى او را تشكيل مى دهد و حامل ارزش هاى اخلاقى است و تهذيب و تكميل آن در تربيت لحاظ مى گردد. از اين رو شناخت اين بُعد، و «معرفة النفس» در تربيت و اخلاق از اهميت ويژه اى برخوردار است، زيرا دانش تربيت و اخلاق از حالات نفس و قوا و استعدادها و گرايش هاى اخلاقى و انسانى و چگونگى هدايت و بارورى آن ها سخن مى گويد.

نتیجه گیری

درمورد ارتباط اخلاق با تعلیم وتربیت باید به این نکته اشاره داشت که هدف تربیت وتعلیم بالا رفتن وکمال رساندن انسانی است وهدف اخلاق نیز همین است.پس باید گفت تعلیم وتربیت صحیح زیربنای شکل گیری اخلاق است.درواقع تربیت وتعلیم فرد  نوع اخلاق فرد را درآینده تعیین می کند البته دراین شکل گیری فاکتورهای دیگر چون محیط زندگی،نوع بینش اطرافیان،سبک زندگی دیگران،نوع جهان بینی حاکم بر جامعه و….. دخالت دارند.

منبع

حوزه و دانشگاه ۱۳۷۴ شماره ۵

www.asrehjadid.ir

روزنامه جوان www javandaily com

http://www.ensani.ir/fa/content/37590/default.aspx