رویکردساختارگرایی در آموزش علوم

چكيده:

ما دائما درجستجوی روش های بهتر يادگيری و ياددهی هستيم. پژوهشگران و معلمان دريافته اند که به کارگيری روشهای سنتی سبب کاهش مداوم فهم ودرک دانش آموزان ومشغول شدن آنان به دانش انفعالی در همه سطوح تحصيلی وحتی دانشگاه ها شده است. در دنیای پرشتاب علم‌، آن چه از یك فرد پس از اتمام تحصیلات مدرسه‌ای یا دانشگاهی انتظار می‌رود، داشتن یك بانك اطلاعاتی غنی در ذهن نیست، بلكه تشخیص نیازها، مهارت انتخاب اطلاعات و داده‌ها در راستای هدفی معلوم، نحوه  به‌كارگیری اطلاعات و برقراری ارتباط بین معلومات، دانش و مسائل جهان واقعی است. به نظر می‌رسد، در آینده و هم‌اكنون جوامع، نیازمند نظام‌ها و برنامه‌های آموزشی باشند كه بر مبنای كاوش و پژوهش، دیسیپلین یك پارچه و كشف و گسترش روابط بین بخش‌های مختلف دانش بنا شده است.

نظام‌های آموزشی جهان برای برطرف كردن معضلات موجود به دنبال تغییر واصلاح روش‌ها و سیاست‌های پیشین خود هستند. در میان راه حل‌ها و پیشنهادات گسترده موجود، ساخت و سازگرايي ، می‌تواند پاسخي به روند پرشتاب گسترش علم و نياز فزاينده به يادگيري وسيع‌تر و سريع‌تر علوم باشد. به‌جای آن‌كه دانش از پیش‌ساخته شده را به دانش‌آموزان انتقال دهیم می‌توان تدبیری اندیشید كه دانش‌آموز خود به تولید علم بپردازد. ساخت‌گرايي از نقطه نظر آموزش علوم، روشي است كه دانش‌آموزان خود، دانش علوم خود را به ‌طور فعالي بر پايه دانش پيشين مي‌سازند، بنابراين دراين روش، دانش آموز نقش اساسي را ايفا مي كند. دراختیارگذاشتن ابزارلازم، ایجاد شرایط مناسب وآموزش چگونه ساختن دانش لازمه این كاراست. ساخت و سازگرايي درآموزش علوم، بالاترين جايگاه را در ميان ديگر نظريه‌هاي يادگيري و آموزش داراست. درفرآيند تدريس ساخت گرايي معلم و همه ي امكانات تسهيل كننده هستند و جزو خدمات آموزشي به حساب مي آيند. جستجوي فعالانه فراگيرندگان از طريق فعاليت هاي گوناگون براي كشف راه حل ها، مفاهيم،اصول و قوانين، يكي از اهداف مهم در اين روش است. داشتن روحيه ي كاوشگري براي ايجاد سؤال، طراحي،اجرا، ابداع و به دست آوردن جواب، از ويژگي هاي ساخت گرايي است.

مقدمه

معمولاً ساختار گرایی، نقش فعالی برای یادگیرنده در نظر می گیردبسیاری از معلمان مستعد، متعهد و با تجربه نیز مبانی نظری و علمی ساختار گرایی را، به دلایلی نه چندان متفاوت ، گیج کننده می دانند. به نظر این گروه از معلمان، ساختار گرایی فقط یک معنای واحد و انعطاف نا پذیر ندارد، و معنای آن هرچه که باشد، مدافعانش گاهی در حمایت و دفاع از آن زیاده روی و مبالغه کرده اند و در همه جا پای آن را به میان کشیده اند. این نوع برخورد با ساختار گرایی، کار چندان مناسبی به حساب نمی آید. شاید با پرسیدن چند سؤال مناسب، بتوان چهره بغرنج و در هم ریخته ساختار گرایی را کمی قابل فهم تر و روشن تر ساخت.

ساختار گرایی معمولاً نقش فعالی برای یادگیرنده در نظر می گیرد. او به جای این که فقط بشنود، بخواند و به حل تمرین های کاملاً تکرای وعادی بپردازد، باید بحث و گفتگو کند، فرضیه بسازد، تحقیق و طراحی کند و دیدگاه های دیگران را دریافت دارد. شکلات و دشواری های ساختارگرایی، اهمیت به کار گرفتن روش های ساختار گرایانه به صورتی عاقلانه، در جای صحیح و با هدفی صحیح را آشکار می سازد. چگونه یک معلم می تواند به مسائل و مشکلات یاد گیرنده پاسخ های ساختار گرایانه مناسب و هدفمند بدهد؟ یک رویکرد برای حل این چالش این است که برای دانستنی ها، انواع متفاوتی قایل شویم: دانستنی های ساکن و لخت دانستنی ها ی کلیشه ای، مفاهیم مشکل و دانستنی های بیگانه. این چهار نوع دانستنی احتمالاً به صورت های گوناگون برای دانش آموز مشکل ساز خواهد بود.

الگوهاي آموزشی در واقع الگوهاي یادگیري هستند . ما در حالی که به شاگردان در کسب اطلاعت نظرات مهارتهاراههاي تفکر و ابراز نظر خود کمک می کنیم ، نحوه یادگیري را نیز به آنان می آموزیم . در واقع استعداد افزوده شاگردان براي یادگیري آسان تر و موثر تر در آینده میتواند مهمترین نتیجه آموزش به علت دانش و مهارتی که کسب می کنندوبه علت چیرگی آنان برفرآیند هاي یادگیري باشد

در سالهاي اخیر رویکرد جدید علوم در وضعیت آموزش علوم در سطح جهان تحولی اساسی ایجاد کرده و کشور ما نیز با تغییرکتاب هاي درسی علوم تجربی در دوره آموزش عمومی عملا وارد صحنه این نگاه نو به مسئله آموزش شده است در واقع در رویکرد جدید آموزش علوم تلاش می شود با نگاهی نو و وسعت نظر طیف گسترده اي از شیوه هاي گوناگون

 تجربیات یادگیری ساختار گرایانه، مستلزم به کارگیری سطح بالای شناخت به وسیله یادگیرنده است و همه یادگیرنده ها نمی توانند به این چالش پاسخ صحیح بدهند.

 

 

 

الگوی تدریس ساختار گرایی

۱( انسانها می توانند هر چیزی را بیاموزند به شرط آنکه بتوانند آنها را در ذهن خود معنا دار سازند.

۲( ساخت گرایان می گویند ذهن اساس و ابزار تعبیر و تفسیر رخدادها .اشیا و چشم اندازهای جهانی است.

۳(یادگیرندگان به کمک معلم اندیشه های خود را پیراسته می کنند و مهارتهایشان را بهبود می بخشند.

۴(انسانها بر اساس ساخته ای ذهنی خود که باورها .اعتقادات و دانش آنها را در بر می گیرد به تفسیر هستی می پردازند.

۵( ساخت گرایان بر این باورند که واقعیت به مفاهیمی گفته می شوند که شخص آنها را از جهان ساخته است.

در تدریس باید تاکید بر تعامل بین یادگیرنده و آینده او باشد نه بر ایجاد کنش و واکنش بین یادگیرنده و گذشته بزرگسالان. خرد و استدلال بزرگسالی آینده شناسی خوبی برای رشد و تعالی یادگیری بنا نمی نهد.

یادگیرندگان اطلاعات را در زمینه تجارب خود تفسیر می کنند .تفسیر انان هر چه باشد مسیری فرد گرایانه است .لازم به یادآوری است که مواد آموزشی که معلم به صورت عینی برای یادگیری طراحی می کند دانش آموزان انها را در قالب تجارب و دانسته های خود تفسیر خواهند کرد و متناسب با نیاز زمینه ها و علاقه شخصی به ساختن معنای ویژه خواهند پرداخت .

ساخت گرایان توصیه می کنند که به جای تلاش برای مجسم کردن ساختی از یک واقعیت بیرونی برای یادگیرندگان باید به انها کمک کرد تا خود به تجسم معناداری از دنیای بیرونی دست یابند.

مراحل اجرای الگوی تدریس ساخت گرایی

الگوی تدریس ساخت گرایی دارای چهار مرحله اساسی است. مراحل مورد نظر عبارتند از : کاوش .تشریح . گسترش . ارزشیابی.

۱( کاوش: منظور از کاوش در نظام ساخت گرایی جستجوی راههایی برای دانش سازی است . یادگیرنده با استفاده از همه حواس خور برای ساخت دانش تلاش می کند .بخشی از دانش سازی در طی فرایند کاوش صورت می گیرد. کاوشگری از طریق همیاری بیشترین سودمندی را در بر دارد. بنابراین توصیه می شود همیاری را در فعالیتهای کاوشگری تشویق کنید و دانش آموزان را برای طرح سوال و پاسخگویی به سوالهای طرح شده راغب سازید.

۲(تشریح: در این مرحله معلمان با دانش آموزان به تعامل می پردازند تا دیدگاههایی را که عرضه می شود دریابند . معلمان باید برای برقراری تعاملی اثر گذار به طرح سوالهای مربوط و متناسب با مرحله نخست بپردازند. وظیفه دیگر معلمان این است که یادگیرندگان را یاری کنند تا باور ها و اندیشه هایی را که از طریق کاوش شکل داده اند با دیگران در میان بگذارند .به دیگر سخن فراگیران باید دیگران را در یافته های خود سهیم کنند.

۳) گسترش: معلمان در این مرحله به دانش آموزان کمک می کنند تا به گسترش فعالیتهای ذهنی و حرکتی یا مهارتهای خود بپردازند .یادگیرندگان به کمک معلم اندیشه های خود را پیراسته می کنند و مهارتهایشان را بهبود می بخشند. معلم در این مرحله به ارئه دانش می پردازد تا اندیشه های فراگیران پربار شود و مهارتهای آنان فزونی یابد.

۴(ارزشیابی: معلم باید یافته های دانشی و مهارتهای اکتسابی و کیفی سازی دانش آموزان را بیازماید تا از تغییرات به وجود آمده در تفکرات و میزان تسلط بر مهارتها آگاهی یابد و بازخوردی هم به فراگیران عرضه کند .بهتر است در سنجش آموخته ها و تولیدات دانش یادگیرندگان از سوالات تفکر بر انگیز استفاده شود . افزون بر این دانش آموزان باید به مرحله ارزشیابی نیز هدایت گردند.

تاکيد بر يادگيری به جای عملکرد وآموزش

  پايه های رفتاری طراحی آموزشی دراين فرضها ريشه دارد:اگر شما درباره دانش آموزانتان وآنچه که بايد به اندازه کافی اطلاعات داشته باشيد می توانيد راهبردهايی انتخاب کنيد ومدلهای آموزشي بسازيد که سبب تغييرات قابل پيش بينی دردانش و مهارت اين دانش اموزان شود. تنها راه اگاهی از اينکه آيا در اين راه موفق بوده ايد يا نه مشاهده عملکرد دانش آموز است.

  چنين تاکيدی برآموزش وعملکرد وتدريس دانش و مهارت بنيادی درحيطه های اطلاعاتی نسبتا نظام يافته موثربوده است.اما پاسخهايی که طراحان آموزشی به اين مقاله ها داده اند چيرگی بردانشی درحيطه های بدون ساختاريا غير نظام يافته را طلب می کند.دراينجا پيچيدگی چيزی که بايد آموخته شود پيش بينی رفتار دانش آموز را مبهم می سازد.به اين سبب تعيين عملکرد قابل قبول برای دادرسی مشکل می شود اين امربه برداشت متفاوتی از راهبردهای آموزشی نياز دارد.

  به طورسنتی اهداف کلی و جزيی را تدوين کنندگان برنامه وطراحان آموزشی تعيين می کنند.راهبردهای آموزشی را طراحانی انتخاب می کنند که انتظار می رود اين اهداف را به دانش آموزان بياموزند. بنابراين هم محتوا و هم راهبرد از بيرون به دانش آموزان تحميل می شود.

  اما درآموزشهای مبتنی برساختارگرايی دانش آموزان راهبردهای يادگيری و غالبا اهداف کلی وجزيی خود را انتخاب وتدوين می کنند.دراينجا طراح به جای تجويز راهبردهای آموزشی به دانش آموز از انواع متفاوتی از راهبرد استفاده می کند.اين راهبرد به طراح امکان می دهد تنها درهنگام بروز نياز دانش آموزان را هدايت کند وشيوه خاصی ازيادگيری را به او تحميل نکند.درنتيجه ساخت گرايان بر آموزش وعملکرد تاکيد نمی ورزند.بخش اعظم مسوليت تصميم گيری برای يادگيری يک موضوع ونحوه يادگيری آن به دانش آموز واگذار می شود.نقش معلم يا نظام آموزشی آن است که ازآنچه دانش آموز قصد دارد بياموزد پشتيبانی کند.

  با تاکيد بريادگيری دراين رويکرد بر توانايی وسيع وعمدتا ناديده گرفته شده دانش آموزان در پديد آوردن تفسيرهای بديع برای خود و بر درگيری فعالانه با امور تا جذب کامل آنها سرمايه گذاری می شود. همچنين اين روندباعث می شود که طراحان به جای اينکه رويه های منظور شده درالگوی طراحی آموزشی را به طور مکانيکی اعمال کنند با استفاده از اطلاعاتی که درمورد نحوه تفکر و يادگيری افراد به دست می آورند به استدلال بپردازند. اين نحوه استدلال از نظريه اساسی يادگيری باعث می شود که طراحان هنگام مواجه شدن با مسايلی که از ناکارامدی تجويزهای نظريه آموزشی ناشی می شود آسان تر با اين مشکلات برخورد کنند.

نتیجه گیری

به طور خلاصه ساختار گرایی الگویی است که به قصد توصیف یادگیری ایجاد شده است .این الگو بیان می دارد که :

۱( دانش آموزان در هنگامی که فرایند یادگیری فعال باشد یاد می گیرند.

۲( فرایند یادگیری فرایند درک و فهم است .یادگیری از طریق انتقال صورت نمی گیرد بلکه از طریق تفسیر یافته ها انجام میشود.

۳( تفسیر یافته ها همیشه تحت تاثیر دانش پیشین قرار دارد.

۴(تفسیر یافته ها از طریق روش های آموزشی که دانش اموزان را به مباحثه در مورد نظریات یکدیگر وادار می کند پشتیبانی می شود.

بر حسب دیدگاه های متفاوتی که در مورد ساختار گرایی وجود دارد بعضی از مربیان فقط به استفاده از این الگو به مثابه یکی از مبانی و اصول بهبود روش های تدریس بسنده می کنند و بعضی دیگر همچون گلاسترفلد برای آن حیطه ای بسیار گسترده قایلند .او می گوید : در ساختار گرایی نکات و مسایلی اساسی و بنیادین درباره معرفت شناسی و هستی شناسی وجود دارد .با ان که می توان از این الگو در عمل استفاده کرد فکر نمی کنم که بدون در نظر گرفتن چار چوب فلسفی پشتیبان آن بتوان از تمام توان آن بهره گرفت

درعلوم،دانش به هر ميزان هرگز به معناي در اختيار داشتن نيست؛بلكه دانستن مرموز وچگونگي به كارگيري اطلاعات،دانش است. دانستن علوم؛يعني توانايي انجام دادن آن، به عبارت ديگر به كارگيري روان علوم براي حل مسايل، نقد و موشكافي ، پيدا كردن اثبات ها واز همه مهم تر شناخت مفاهيم علوم از بطن يك وضعيت محسوس وحقيقي يا استخراج آن مفاهيم از وضعيت مورد نظر است .»

  عباراتي مثل جملات فوق، بيانگر نگاهي ديگر به يادگيري است. دراين نگاه وقتي مي گوييم يك دانش آموز يادگرفته است كه توانايي به كار گيري را كسب كرده باشد.

  درنظريه ساخت گرايي constructivism (ساخت و سازگرايي) نگاه بالا عميق تر شده است. دراين نظريه وقتي مي گوييم يك دانش آموز يادگرفته است كه خود دانش و مفهوم مورد نظررا كشف يا توليد كند و يا آن را بسازد. در اين جا يادگيري ، يعني توليد دانش.

ساختار گرایی روش تدریسی  به شمار می رودکه قابل کاربرد برای کلیه دانش آموزان می باشد.روشن است که اشخاص به طرق گوناگون می آموزندوساختارگرایی نیازهای دیداری، شنیداری و یدی فراگیران را تأمین می کند.تأکیدبر فراگیر یا دانش آموزمحوری مشخصه ی اصلی این فرآیند به شمارمی رود.این روش فراگیران را تشویق می کند تا اکتشاف کنند، بیاندیشند و مفاهیم را بدون اینکه لازم باشداز حفظ کنند، بفهمند. دراین روش معلم به عنوان تسهیل کننده ی روند آموزش عمل می کند تا اینکه مقابل دانش آموزان بایستد، مطالب درس را بخواند وحقایق را تکرارکند. او سؤالات باز پاسخ مطرح می کند و منتظر می ماند تا فراگیران تجربیات خودرا روکنند. معلم دانش آموزان را راهنمایی می کند ولی جوابی راکه به دنبالش می گردد را هرگزبه زبان نمی آورد. دراین روش به کسانی هم که ازاعتماد به نفس پایینی برخوردارند اجازه اظهار وجود می دهد. مشارکت فعال فراگیران درامرآموزش ویژگی اصلی این روش است. دراین فضا فراگیران تشویق   می شوند تا سؤال کنند و از جریان تدریس لذت ببرند.

  ساختارگرایی چیزی فراتر ازیک روش تدریس است.این روش به دانش آموزان کمک می کند تا مهارتهایی را کسب نمایند، که درزندگی روزمره به کار می آید، درحل مسئله به ایشان یاری می رساند، به همکاری و همیاری دیگران نیازمند است و باعث می شود نقش مهمی درآموزش به عهده گیرند.

  معلم به جای طرح درس باید بر طراحی آموزش تمرکزکند. براین اساس تنهاراه واقعی آموزش ساختن دانش جدید توسط فراگیراست نه خواندن یا دیدن و تمرین کردن و نه شنیدن ازناحیه ی معلم. تشکیل و ساخت دانش نیاز به فعالیت هدف مند و جدی دارد، به عبارت دیگر دانش ساخته می شود، انتقال داده   نمی شود.

منابع

Asrehjadid.ir

دانشنامه ویکی پیا

سایت تبیان

سایت رشد