عقب ماندگی کودکان استثنایی

عقب ماندگی کودکان استثنایی

فصل اول

 

 

كليات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

كودكان كم‌هوش، توجه بسیاری از دست‌اندركاران مانند پزشكان، روان‌شناسان، جامعه‌شناسان، متخصصان آموزش و پرورش و دانشمندان ژنتیك را به خود جلب كرده‌اند. هر كدام از این اشخاص و گروه‌ها طبقه‌بندی، مفاهیم و اصطلاحات خاص خود را در تعریف و توصیف این قشر از جامعه اظهار نموده‌اند.

  تعریف عقب‌ماندگی ذهنی با گذشت زمان، كم و بیش دچار تغییرات زیادی شده است. برخی تعاریف اولیه از عقب‌ماندگی ذهنی تاكید خاصی بر جنبه‌های بیولوژیكی دارد. به‌طوری كه در این زمان اكثر پزشكان فكر می‌كردند كه عقب‌ماندگی ذهنی، ریشه‌های زیست‌شناختی دارد. بعد از آن، تعاریف به جنبه‌های اجتماعی در عقب‌‌ماندگی ذهنی اشاره دارد و از زمانی كه آزمون‌های هوشی مطرح گردیده IQ یا هوشبهر به عنوان یك عامل اساسی و متمایزكننده در تعریف عقب‌ماندگی ذهنی، تاكید بیشتری می‌شود.

علیرغم اینکه عقب ماندگی ذهنی یک مشکل تربیتی، روانی، پزشکی و اجتماعی میباشد، اطلاعات حاصل از قرون گذشته و عهد باستان بسیارناچیز میباشد و فقط مطالبی در کتب مقدس قدیم وجملاتی مانند نداشتن مغز در نوشته های بقراط و یا اختلال  شکل جمجمه سبب عقب ماندگی میشود و از بین بردن نوزادان با ابتلای عقب ماندگی شدید در قوانین اسپارت روم دیده میشود.

سوالات تحقيق

  • آيا عوامل محيطي در عقب ماندگي ذهني كودكان موثر هستند؟
  • چه عواملي سبب ساز عقب ماندگي ذهني در كودكان مي شود؟
  • آيا روش هايي براي درمان عقب ماندگي ذهني دركودكان وجود دارد؟

فرضيات تحقيق

1-عوامل محیطی بسیاری در هوش و سازگاری همه ی کودکان از جمله عقب ماندگان ذهنی تاثیر داشته و تاثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند

2-عوامل گوناگوني  سبب ساز بروز عقب ماندگي ذهني در كودكان مي شود.

3-اگرچه هنوز تمامی علل مربوط به عقب ماندگی ذهنی بطور کامل روشن نگردیده و همچنین علوم پزشکی و روانپزشکی هنوز نمی تواند درمان خاصی را برای افراد عقب مانده ذهنی ارائه نمایند، ولی آنچه تاکنون در این باره آشکار شده است ( دانسته های  هرچند محدود ) می تواند ما را در پیشگیری از عقب ماندگی ذهنی یاری نماید.

 

اهميت تحقيق

با وجوداينكه با وجود پيشرفت علم پزشكي وتكنولوژي هنوز بسياري از عوامل سبب سازعقب ماندگي ذهني معلوم نيست اما با اين وجود با انجام تحقيقات گسترده تر دراين زمينه علاوه بر آشكار سازي علل اين بيماري،دريچه هاي نويي در آگاهي بيشتر عموم نسبت به اين بيماري همچنين علاقه مندان حاصل مي گردد ومي تواند ياري گرخانواده هاي درگير با اين مساله وساير افراد باشد.

پيشينه تحقيق

درمورد پديده عقب ماندگي ذهني در كودكان وبزرگسالان تحقيقات گسترده وگوناگوني چه در حوزه داخل وچه درخارج كشور انجام گرديده است كه ميتوان به چند مورد از تحقيقات انجام شده  اشاره داشت:

-تأثير آموزش مهارتهاي زندگي بر كاهش فشار رواني مادران كودكان عقب مانده ذهني وعادي،دكتر مختار ملك پور،حجت اله فراهاني،دكتر اصغر آقايي،علي بهرامي1385

-تغيير اصطلاح شناسي عقب ماندگي ذهني به كم تواني ذهني،دكتر حميد عليزاده1387

-ضرورت آموزش مهارتهاي اجتماعی به دانش آموزان کم توان ذهنی و ارایه رویکرد نو در آموزش مهارت هاي اجتماعی،منصور سليماني1389

-بررسي مقايسه اي عوامل تنش زا وراهكارهاي سازگاري در والدين كودكان عقب مانده ذهني1379

-مقایسه نگرش والدین با و بدون فرزند معلول ذهنی نسبت به عقب ماندگی ذهنی1386،زينب محبي نوبندگاني،شهلا نجفي دولت آباد،معصومه رامبد،آسيه مباركي

بررسی رابطه ی بین تحول زبان، مهارتهای اجتماعی و مشکلات رفتاری در گروهی از کودکان عقب مانده ذهنی پیش دبستانی،كاظم غني آبادي1386

MENTAL RETARDATION IN YOUNG CHILDREN, Susan Vig, Ph.D. and Eleanora Jedrysek, M.Ph

CHILDREN WHO ARE MENTALLY RETARDED, American Academy of Child and Adolescent Psychiatry2004

محدويت تحقيق

بيشترين محدوديت تحقيق درباره تحقيق وجمع آوري اطلاعات ومطالب مساله زمان بوده است.

 

 

 

فصل دوم

 

شرحي برموضوع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعریف کودک استثنایی 

کودک استثنایی اول یک کودک است ( انسان است با همه خصوصیات و صفات یک انسان و بعد کودکی است با خصوصیات و تفاوتهای استثنایی نسبت به سایر کودکان . و همین ویژگیها و خصوصیات است که معلمان و اولیا باید خودشان را با آن سازگار کنند . در واقع بین تمام خصوصیات روانی و جسمانی و تمام استعدادهای مختلف هر فرد تفاوتهای مشهودی موجود است پس می توان گفت که هر فرد نسبت به افراد دیگر استثنایی است و کلمه استثنایی بطور اعم و به معنای دقیق علمی خود نمی تواند فقط به گروههای خاصی از افراد جامعه اطلاق شود . بنابراین آنچه که ما اصطلاحاً « کودک استثنایی » می گوئیم بدین معناست که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی بمیزان قابل توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت می باشد و نمی تواند بنحو مطلوب حداکثر استفاده از برنامه های آموزش و پرورش عادی ببرد . در اینگونه کودکان واکنشها، ویژگیهای خاص دارد بدلیل اینکه کودک رشد فکری کامل ندارد و بدلیل اینکه نمی تواند بر رفتارهای خود کنترل داشته باشد و یا اگر عمل خلافی از او سر زد احساس گناه و تقصیر کند، چون از نظر شخصیتی نارس و نابالغ است، ناگزیر نیازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده ای است . عنوان کودکان استثنایی در مکاتب امریکا و انگلستان فرق می کند . در امریکا به تمام کودکانی که بنحوی با کودکان طبیعی و همسن خود از نظر فکری، جسمی، عاطفی . عقلانی، رفتاری و فرق داشته باشد استثنایی گفته می شود و مسلماً با قبول این تعریف یک کودک نابغه، نابینا، ناشنوا و عقب مانده ذهنی همه استثنایی هستند

 

تعریف عقب ماندگی ذهنی

عقب ماندگی ذهنی (به انگلیسی: mental Retardation)‏عقب ماندگی ذهنی اختلالی است که با عملکرد هوشی زیر حد طبیعی و اختلال در مهارتهای انطباقی مشخص می گردد. عقب ماندگی ذهنی از لحاظ آماری به این صورت تعریف می‌شود عملکرد شناختی که بر اساس آزمون استاندارد هوش، معادل دو انحراف معیار زیر میانگین جمعیت عمومی باشد(کامران احمدیگاید لاین اطفال ۱ نلسون ۲۰۱۱.)سن شروع عقب ماندگی ذهنی زیر ۱۸ سال است و منظور از مهارتهای انطباقی انجام کارهای است که در هر سن خاص به طور معمول از فرد انتظار می رود . با اقدامات آموزشی و اجتمائی می توان یک زندگی طبیعی در خارج از بیمارستان را برای این افراد فراهم کرد که شامل مدارس ویژه، انجام کار های خانه داری و صنایع دستی و ………. 

تعریفی كه مورد توجه اكثر متخصصین قرار گرفته است، تعریف انجمن عقب‌ماندگی ذهنی آمریكا(AAMR) می‌باشد. بنا به نظر این انجمن، عقب‌ماندگی ذهنی به كنش هوش عمومی كه به‌طور معنی‌دار یا قابل ملاحظه‌ای كمتر از حد متوسط عمل كرده، با نقایصی در رفتار سازشی توام بوده و در دوران رشد و تحول پدید آمده است، گفته می‌شود(شریفی درآمدی، پرویز؛ كودكان عقب‌مانده ذهنی، تهران، عروج، 1373، چاپ اول، ص 19.)

 

این تعریف شامل سه مفهوم است:

 

مفهوم اول:

 پایین بودن كنش هوش عمومی در حد معنی‌دار یا قابل ملاحظه: از این نظر، هر كودكی كه بر اساس انجام آزمون‌های هوشی استاندارد شده، هوشبهرش حداقل دو انحراف معیار(انحراف معیار، یک مفهوم آماری است و در اینجا به این معنی است که هوشبهر از حد متوسط(100) منفی 2 انحراف(هر انحراف 15 درجه) کمتر است.)كمتر از متوسط باشد، عقب‌مانده ذهنی محسوب می‌شود.

 مفهوم دوم:

 رفتار سازشی: اشاره دارد به توانایی فرد در عملكرد مستقل فردی(اتكا به خود)، مسئولیت‌پذیری اجتماعی(توانایی برقراری ارتباط موثر با محیط) متناسب با گروه سنی و فرهنگ جامعه خود، تسلط بر اعمال حسی حركتی، كسب مهارت لازم در فعالیت‌های پیش‌تحصیلی و تحصیلی، انجام مهارت‌های مربوط به خانه و زندگی روزانه، استقلال حرفه‌ای و استقلال عملی در سنین مختلف.

 

مفهوم سوم:

 دوران رشد و تحول: اشاره دارد به اهمیت سال‌های حساس رشد و تحول از بدو تولد تا 18 سالگی. زیرا برخی از عقب‌ماندگی‌های ذهنی ارثی احتمالا در سنین خاصی از مراحل رشد بروز می‌كند. لذا این ویژگی كه عقب‌ماندگی ذهنی تا 18 سالگی آشكار می‌شود از یكسو بیانگر انجام تكلیف مناسب با رشد سنی است و از سوی دیگر جنبه‌ قراردادی دارد و به قصد تفكیك عقب‌ماندگی ذهنی از اختلالات تخریبی مغز كه در بزرگسالی آغاز می‌شود به‌كار می‌آیند.( بیل ری، گیرهات و همکاران؛ آموزش و پرورش كودكان عقب‌مانده ذهنی، ترجمه پرویز شریفی درآمدی، تهران، سپاهان، 1385. چاپ اول، ص 60.)

بنابراین از نشانه‌های عقب‌ماندگی ذهنی، یكی ضعف و كمبود بر كنش هوش عمومی طبق آزمون‌های استاندارد شده و دیگری اختلال در رفتار سازشی می‌باشد.

تعریف 1992 یا چند زمینه‌ای عقب‌ماندگی ذهنی

  طبق نظام AAMR( بیل ری، گیرهات و همکاران؛ آموزش و پرورش كودكان عقب‌مانده ذهنی، ترجمه پرویز شریفی درآمدی، تهران، سپاهان، 1385. چاپ اول، ص 60.) آخرین تعریف عقب‌ماندگی ذهنی عبارت است از: محدودیت‌های اساسی در كنش هوش عمومی به صورت دو انحراف معیار پایین‌تر از میانگین، توام با اختلاف در دو یا بیشتر از مهارت‌های كاربردی شامل: ارتباطات، مراقبت از خود، زندگی خانوادگی، مهارت‌های اجتماعی و بین‌مرزی، بهره‌برداری از منابع اجتماعی، خودتنظیمی، مهارت‌های كنشی تحصیلی، كار، اوقات فراغت، تفریح بهداشت و ایمنی كه تا قبل از 18 سالگی به وقوع بپیوندد(اموزش و پرورش کودکان عقب‌مانده ذهنی، ص 62.)

 

 طبقه‌بندی‌های عقب‌ماندگی ذهنی

 

محور اول: طبقه‌بندی حول محور روانی اجتماعی

  امروزه یك طبقه‌بندی توصیفی و كنشی از عقب‌ماندگی ذهنی به وسیله انجمن AAMR رو به تكامل است. این طبقه‌بندی شامل مقوله‌‌های عقب‌ماندگی ذهنی خفیف، متوسط، شدید و عمیق می‌باشد. توصیف ویژگی‌های رشد و تحول شناختی، اجتماعی و شغلی عقب‌ماندگان ذهنی در همین چهار سطح نشان داده می‌شود.

  1. سنین پیش‌دبستانی(تولد تا 5 سالگی)

خفیف:

می‌تواند مهارت‌های اجتماعی و برقراری ارتباط را توسعه دهد. حداقل عقب‌ماندگی ذهنی در زمینه‌های حسی حركتی را داشته و اغلب در مقایسه با افراد عادی قابل تفكیك نیستند مگر در سنین بالا.

متوسط:

می‌تواند حرف بزند و رابطه برقرار كند و به آگاهی محدود اجتماعی و تحول حركتی متوسط دست یابد. از آموزش‌های مربوط به خودیاری بهره‌مند شود. می‌توان او را در از عهده برآمدن كارها با یك سرپرستی مناسب و سبك، یاری داد.

شدید:

رشد و تحول حركتی، ضعیف و گفتار بسیار كم است. عمدتا در استفاده از آموزش‌های اولیه(مثل لباس پوشیدن و …) و در برقراری ارتباط‌های ساده و اجتماعی بسیار ناتوان است.

عمیق:

دارای عقب‌ماندگی آشكار، حداقل توانایی در كشش‌های حسی حركتی و نیازمند مراقبت و پرستاری است.

  1. سنین دبستانی(6 تا 20 سالگی)

خفیف:

می‌تواند تا اواخر نوجوانی نهایتا در كلاس پنجم، مهارت‌های تحصیلی را یاد بگیرد. می‌توان او را به سوی سازش اجتماعی هدایت نمود. وی آموزش‌پذیر است.

متوسط:

می‌تواند از آموزش‌های مهارت‌های اجتماعی و شغلی بهره‌مند شود. كمتر احتمال دارد كه تا بالاتر از كلاس دوم پیشرفت كند. در كسب موضوعات درس بالاتر از كلاس دوم ابتدایی ناتوان است. احتمالا رفت‌وآمد به تنهایی به مكان‌های آشنا را می‌تواند بیاموزد.

شدید:

 می‌تواند حرف بزند یا برقراری ارتباط را بیاموزد. می‌توان او را در كسب عادات بهداشتی اساسی آموزش داد. می‌تواند از آموزش‌های منظم و سیستماتیك عادات بهره‌مند شود. قادر به استفاده از آموزش‌های حرفه‌ای نیست.

عمیق: تا حدودی رشد و تحول حركتی وجود دارد. ممكن است به حداقل یا كمترین مقدار آموزش در زمینه‌های خودیاری، واكنشی مثبت نشان دهد.

  1. 3. سنین بعد از مدرسه(21 سالگی به بالا)

خفیف:

اغلب می‌تواند مهارت‌های اجتماعی و حرفه‌ای را كه برای حداقل خودكفایی، ضروری است كسب نماید. اما ممكن است احتیاج به راهنمایی و كمك پیدا كند، مخصوصا موقعی كه تحت فشارهای اجتماعی و اقتصادی قرار می‌گیرد.

 

متوسط:

 احتمالا به مراقبت از خود به وسیله كارهای ساده و نیمه‌ماهر آن هم تحت شرایط حمایت شدن دست می‌یابد. زمانی كه تحت فشارهای اجتماعی و اقتصادی خفیفی قرار می‌گیرد، نیاز به سرپرستی و راهنمایی دارد.

شدید:

احتمالا با سرپرستی كامل دیگران می‌تواند در مراقبت از خود به‌طور نسبی مشاركت داشته باشد. می‌تواند مهارت‌های مربوط به حمایت از خود را در محیط‌های كنترل‌شده در پایین‌ترین سطح مقید بودن توسعه دهد.

عمیق:

تا حدودی رشد و تحول حركتی و گفتار وجود دارد. احتمالا به كمترین حد از خودیاری دست یابد و نیازمند مراقبت و پرستاری است.( مسائل عقب‌ماندگی ذهنی، اداره بهداشت، آموزش و بهزیستی ایالات متحده آمریکا، چاپخانه دولتی واشنگتن، 1969، ص 2.)

 محور دوم: طبقه‌بندی حول محور سطوح رفتار سازشی

 یكی از اجزاء كلی طبقه‌بندی رفتاری علاوه بر هوش، رفتار سازشی است. رفتار سازشی، تركیبی از جنبه‌های متعدد رفتار وقایعی از طیف وسیعی از توانایی‌ها و كم توانی‌های خاص است؛ رفتارهایی كه تحت عناوین هوشی، كرداری، انگیزشی، اجتماعی و حسی حركتی رده‌بندی می‌شوند. بنابراین كنش هوش عمومی با سطح رفتار سازشی همبستگی دارد.

  البته در سطوح كنش فرد در هر دو بعد هوشی و رفتار سازشی، تفاوت‌های فردی ملحوظ است كه این امر به‌ویژه در سطوح عقب‌ماندگی خفیف و مرزی كه بهتر است گفته شود “كم‌هوش مرزی” چشم‌گیرتر است. زیرا بسیاری از افراد كه در سطح كم‌هوشی مرزی قرار دارند، رفتار سازشی مناسبی نشان می‌دهند. اندازه‌گیری رفتار سازشی به عنوان یك عامل مسلم در تشخیص عقب‌ماندگی بسیار ضروری است.

محور سوم: طبقه‌بندی حول محور انتظارات و اكتسابات آموزشگاهی

الف: كودكان كندآموز

  با توجه به اینكه هوشبهر افراد عادی 100 می‌باشد، چنین كودكانی از نظر معیارها و مقاصد آموزشی و پرورشی، عقب‌مانده شناخته نمی‌شوند و هوشبهرشان بین 90 – 75 می‌باشد. آنها كمی دیرانتقال بوده و در درك و بیان مفاهیم پیچیده از خود ضعف نشان می‌دهند، اما در ظاهر كردن رفتارهای سازشی متناسب با محیط فرهنگی و اجتماعی خود مشكل ویژه‌ای ندارند. آنها در مدارس عادی مشغول تحصیل می‌شوند؛ زیرا با تلاش و پشتكار بیشتر خود و توجه و راهنمایی معلم می‌توانند همانند كودكان عادی از نظر تحصیل پیشرفت كنند.

 ب: كودكان عقب‌مانده ذهنی آموزش‌پذیر

  یك كودك عقب‌مانده ذهنی آموزش‌پذیر به دلیل اینكه رشد و تحول او كمتر از متوسط است، در استفاده از برنامه‌های مدارس ابتدایی عادی ناتوان است. لیكن او می‌تواند ظرفیت یادگیری خود را در سه زمینه تكامل بخشد:

 آموزش‌پذیری در موضوعات تحصیلی آموزشگاه در یك سطح حداقل

آموزش‌پذیری در سازش‌یافتگی اجتماعی در حد اینكه بتواند در جامعه به‌طور مستقل زندگی كند

كسب كفایت شغلی به‌طوری كه بتواند بعد از دوره جوانی خود را کلی یا جزئی حمایت كند.

 هوشبهر چنین كودكانی 75 – 50 می‌باشد. چنین كودكانی حداكثر در زمان‌های اولیه رشد، طبیعی به نظر می‌رسند؛ زیرا هیچگونه علایم ظاهری ندارند و عقب‌ماندگی‌شان آشكار نمی‌گردد، مگر اینكه در مدرسه از نظر یادگیری مهارت‌های تحصیلی از خود ضعف نشان دهند. این كودكان از تمركز كافی و رغبت به فعالیت‌های فكری و ابتكاری چندانی برخوردار نیستند و به همین دلیل اغلب او را به عنوان دانش‌آموزان مستعد ضعیف می‌شناسند. این گروه از كودكان دارای سازش‌یافتگی اجتماعی و قابلیت‌های حرفه‌ای بوده و با تمرین و تكرار، كارهای عملی نیمه‌ماهر را به خوبی انجام می‌دهند. آنان در مواقع انتقاد، از استدلال و بیان مناسبی برخوردار نیستند و اگر محیط عاطفی آنها آزاردهنده نباشد شخصیتی مطیع و سازش‌یافته دارند.

 ج: كودك عقب‌مانده ذهنی تربیت‌پذیر

 یك كودك عقب‌مانده ذهنی تربیت‌پذیر، كودكی است كه در زمینه‌های پیشرفت تحصیلی و كسب سازش‌یافتگی‌های اجتماعی برای زندگی مستقل آینده و سازش برای انجام مهارت‌های شغلی در دوره جوانی، قابل آموزش نیست.یك كودك عقب‌مانده ذهنی تربیت‌پذیر، در مجموع می‌تواند مهارت‌های خودیاری از قبیل؛ لباس پوشیدن، غذا خوردن و مسواك زدن را بیاموزد. او قادر است سازش‌یافتگی اجتماعی را در برقراری ارتباط با خانواده و همسایگان فراگیرد. می‌تواند در خانه و یا موسسات شبانه‌روزی و كارگاه‌های اجتماعی از نظر اقتصادی سودمند باشد، به‌طوری كه با حداقل درآمد ناشی از مشاغل ساده سربار جامعه نباشد. نمرات آزمون هوشی یك كودك تربیت‌پذیر، 3 تا 4 انحراف معیار زیر هنجار است و هوشبهری بین 50 – 25 را دارا می‌باشد. كودك عقب‌مانده ذهنی حمایت‌پذیر یا وابسته كامل، به دلیل اینكه عقب‌ماندگی در این نوع عمیق است، در فراگیری امور خودیاری و اجتماعی شدن ناتوان است. همچنین استعداد فراگیری مهارت‌های شغلی را ندارد و در كسب درآمد عاجز است. چنین كودكی به سرپرستی مداوم بزرگسالان خود نیازمند است. یك كودك عقب‌مانده حمایت‌پذیر، هوشبهرش بیش از پنج انحراف معیار زیر هنجار است و در واقع هوشبهر  او كمتر از 25% می‌باشد و غالبا به معلولیت‌های شدید دیگر دچار است و برای حفظ بقای خود به مراقبت و سرپرستی مستقیم دیگران نیازمند است(آموزش و پرورش کودکان عقب‌مانده ذهنی، ص 66 تا 69.)جدول زیر تقسیم بندی های مربوط به عقب ماندگی ذهنی را با توجه به نوع و مهارت مورد نظر نشان می دهد:

   مهارت مورد انتظار نوع  بهره هوش
 آموزش پذیر خفیف 50- 70
ربیت پذیر بالا متوسط 35- 50
تربیت پذیر پایین شدید 25- 25
 كمتر از 25 عمیق ایزوله ، نیازمند نگهداری در مؤسسه

 

اثرعقب ماندگی ذهنی برخانواده

به محض تشخیص عقب ماندگی ذهنی در نوزاد والدین پریشان می شوند. برخی کودک را نمیپذیرند. گرچه این طرد کردن مدت طولانی دوام ندارد معمولا تشخیص پس از سال اول گذاشته می شود. والدین مجبورند امید ها و انتظارات خود را تغییر دهند که گاهی باعث افسردگی طولانی والدین همراه با احساس گناه و شرم و خشم می شود. تعداد کمی کودک را نمیپذیرند. در حالی که بقیه در مورد مشخصات سایر فرزندان شدیدا احساس می شوند. سرانجام اکثر والدین تطابق پیدا میکنند. این والدین نیازمند حمایت طولانی مدت هستند.

عوامل سبب ساز پیدایش کودکان عقب مانده ذهنی

در زمینه علل عقب ماندگی ذهنی دانشمندان ومحققان تا کنون به بیش از دو هزار علت اشاره نموده اند. در حالی که هنوز بسیاری از علل عقب ماندگی ذهنی ناشناخته مانده است.

 شایعترین تقسیم بندی ، علل آن را چهار گروه بیان نموده است :

هر کدام از این عوامل به تنهایی یا ترکیبی ، ممکن است موجب عقب ماندگی ذهنی در فرد شود. که در این قسمت تاثیر هریک را به اجمال بررسی می کنیم.

اء– عقب ماندگی به علت عوامل ارثی:

هرگونه اختلال ژنتیکی و کروموزومی که اغلب بصورت ارثی در خانواده ی پدری یا مادری کودک وجود دارد، در بوجود آمدن کودک با ضایعات و اختلالات حسی و حرکتی و ذهنی نقش موثری دارد . در واقع عوارض و مشکلات وراثتی باعث ایجاد اختلالات فراوان در رشد جسمی و ذهنی کودکان می گردد. گروهی از کودکان که بعلت نارسایی های ژنتیکی دچار عقب ماندگی ذهنی شده اند اغلب دارای اختلالات دیگری نیز می باشند . آن تعداد از نوزادان ناقص که مرده متولد می شوند اغلب به علت همین اختلالات ژنتیکی می باشد که نتوانسته اند در حالت طبیعی رشد و نمو کنند .

برخی دیگر بعلت مشکلات ژنتیکی در حالت وخیمی بدنیا می آیند نیاز فوری و شدیدی به مراقبت پزشکی دارند. کودکانی که بعلت اختلالات ژنتیکی دچار عقب ماندگی می شوند دارای خصوصیات جسمی و ذهنی یکسان نمی باشند. بطور مثال کودکان منگول که بعلت اختلال کروموزومی به دنیا می آیند و وجوه و خصوصیات مشترکی با هم دارند باز هم به طور یکسان نیستند.

‌ب- عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بار داری:

1.سیفلیس :

 نوعی بیماری است که توسط انگی بنام تره پونماپالیدوما که از را جفت عبور کرده و جنین را آلوده می کند. این بیماری برای جنین و رشد طبیعی آن بسیار خطر ناک است. ویروس سیفلیس علاوه بر ایجاد نارسایی هوشی در کودک،‌ ناهنجار های حسی و حرکتی، کوری، صرع، اختلالات قلب و عروق و مسائل روانی را نیز سبب می گردد.

2.سرخجه :

 بیماری عفونی و ویروسی است که اگر در سه ماهه اول بار داری پدیدار شود ،‌ موجب نارسایی هوشی ، نابینایی، ناشنوایی و … می شود. واکسن این بیماری باعث پیشگیری از ابتلاء به این بیماری شده و به دخترانی که قبل از ازدواج به سرخجه مبتلا نشده اند تزریق واکسن این بیماری توصیه شده است.

سایر عفونت ها ی ویروسی مانند تب خال ،‌آنفلوانزا ، اوریون و … ممکن است آثار مختلف و ناهنجاری های گوناگون و نارسایی هوشی در کودک ایجاد کند.

 

  1. عامل همخونیRh:

 این عامل در ایجاد ناهنجاری های هوشی تاثیر فراوان دارد ، عدم تجانس عاملRhمادر و پدر اهمیت بسیاری دارد بویژه هنگامی که Rh مادر منفی و Rh پدر مثبت باشد. در بارداری اول مقداری ازRh مثبت جنین که از پدرگرفته داخل خون مادر می شود و در خون مادر ماده ضد Rh را می سازد که همین آنتی کور در زایمان های بعدی باعث خراب شدن خون جنین شده و بیماری کرن ایکتروس را به وجود می آورد که باعث رسوب املاح آهن حاصل از خراب شدن گلبول های قرمز کودک در سلول های مغز می باشد ، ‌یرقان حاصل از این بیماری باعث عقب ماندگی ذهنی ، فلج مغزی و … می شود.

  1. عوامل آسیب زا :

این عارضه شامل عواملی است که اگر مادر در دوران بارداری در معرض آن ها قرار گرفته و یا مورد استفاده قرار دهد برای جنین مضر است ؛‌ مانند پرتو نگاری ( اشعه X ) ،‌مصرف دارو ها ( تالیدومید ) ،‌فلزات سنگین ( سرب و جیوه) و هورمون های جنسی ،‌کمبود ویتامین ها مخصوصاَ AوD و مصرف بیش از اندازه ویتامین ها از جمله A وK ، مصرف زیاد ویتامین D که باعث افزایش کلسیم در خون نوزاد می شود.

تاثیر اشعه X :

 قرار گرفتن مادران باردار به دفعات و به مدت طولانی در ماههای اول بارداری در معرض تابش اشعه X ( مخصوصاً به شکم و ناحیه لگن مادر) باعث اختلالاتی از قبیل عدم رشد جنین، کمبود وزن، عدم رشد مغز، میکروسفالی ، هیدروسفالی ، و نارسایی های هوشی و نقایص بدنی می شود.

تاثیر داروهای شیمیایی :

 مصرف هر دارویی بیجا در زمان بارداری مخصوصاً در سه ماهه اولیه بارداری ، اگر به مدت طولانی هم مصرف نشود خالی از ضرر نیست.

مسمومیت سرب :

 در مسمومیت شدید سرب نرخ مرگ و میر بالاست و آسیب دیدگی دایمی رواج کامل دارد. در بزرگسالان عوارضی چون کم خونی، دردهای حاد روده ای و بیماری های سیستم عصبی پیرامونی مشاهده می شود. در کودکان ممکن است آنسفالوپاتی ، عقب ماندگی ذهنی، صرع های قابل بازگشت و فلج مغزی رخ دهد.

 

  1. اعتیاد :

اعتیاد والدین به مشروبات الکلی موجب مسمومیت شده و ژن مسموم باعث نقص هوشی و ضعف عمومی در رشد طبیعی و ناهنجاری های حسی و حرکتی و گاهی سبب عقب ماندگی ذهنی و ناهنجاری های مغزی نیز می گردد. همچنین تحقیقات نشان می دهد که مصرف مواد مخدر به علت خاصیت تنگ کنندگی رگها که توسط نیکوتین اعمال می شود و وجود مونواکسید کربن موجود در سیگار، از عوامل موثر در به وجود آمدن نوزادان سبک وزن و نارس می باشد و نوزادان سبک وزن تر از حد طبیعی گاهی دچار بعضی از ناهنجاری های بدنی و ذهنی و عاطفی می گردند.

  1. 6. هیجانات مادر:

هیجان های ناگهانی و شدید و یا دائمی مادر بر روی جنین تاثیر می گذارند علت این تاثیر، تغییرات اساسی بیوشیمیایی است که بخاطر چگونگی ترشح هورمونهای غدد داخلی در ارگانیسم مادر روی می دهد.مادرانی که دردوران بارداری با استرسها و مشکلات گوناگونی روبرو هستند ، این مشکلات در آنها ایجاد تنش می کندو نوزاد کم وزن متولد می شود.

7- سوء تغذیه مادر دردوران بارداری : 

سوءتغذیه مادر به هنگام بارداری به کم وزنی نوزاد در وقت تولد منتهی می شود.

  1. سن والدین :

نتایج تحقیقات نشان می دهد که کروموزم ها در خانم ها از سی سالگی به بعد تغییراتی پیدا می کند و ممکن است باعث تولد کودک عقب مانده ذهنی شود. بهترین سن ازدواج و زایمان طبق تحقیقات انجام شده بین 20 تا 28 سالگی گزارش شده است، قبل از این دوران به علت عدم رشد کافی اعضای تناسلی احتمال زایمان های مشکل زیاد است و بعد از این سن نیز مخاطرات آوردن کودک عقب مانده بیشتر می شود.

چسبندگی کروموزومی با افزایش سن مادر بطور قابل ملاحظه ای افزایش می یابد و عوارض دیگر مربوط به دوره ی بارداری نیز تا حدی با افزایش سن، بیشتر می شود. در مطالعه ای که لیلین فلد ، پاسامانیک انجام دادند و مکرراً به آن استناد می شود، از 1107 کودک عقب مانده ذهنی و همین تعداد افراد گروه گواه ، ریسک عقب ماندگی ذهنی در کسانی که مادرانشان بعد از 35 سالگی صاحب اولین فرزند شده بودند، بسیار بالا بود

 

‌ج- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد:

1- حوادث زایمانی

نارسی :

 بعضی از نوزادان به هنگام تولددر حدود 5/2 کیلوگرم یا کمتر وزن دارند ، نوزادان کم وزن بخش بزرگی از کسانی که در دوران نوزادی می میرند و یا معمولا نابهنجاری های عصب شناختی از خود نشان می دهند، را تشکیل می دهد. بین نارسی و طبقه اجتماعی پایین پیوند مستحکمی وجود دارد . در مطالعات مختلف نشان داده شده که مادران متعلق به طبقات اجتماعی اقتصادی پایین ترآمادگی بیشتری برای داشتن کودک کم وزن دارند.

دیررسی : با توجه به تاریخ آخرین دوره قاعدگی ،‌مدت حدود چهار درصد از بارداری ها ، بیش از 42 هفته یا بیشتر ادامه می یابد . اثرات بارداری طولانی کاملا متغیر است . گاه جنین به رشد خود ادامه داده و به وزنش اضافه می شود و به نظر می رسد که خطری متوجه نمی باشد. در دیگر موارد،‌ جنین در بدست آوردن مواد غذایی نا کام شده و در رحم گرسنه می ماند ،‌به طوری که وزن خود را از دست می دهد . در حالی که دوره بارداری به سرآمده باشد ماما های انگلیسی زایمان غیر طبیعی (سزارین )‌را توصیه می کنند و در آمریکا اغلب ماماها تر جیح می دهند که دوران بارداری تا سه هفته پس از تاریخ مقرر ادامه یابد.
زایمان های طولانی : 

در بعضی از مواقع بواسطه طول مدت زایمان و ایجاد شرایط نامساعد برای جنین ، فشار های غیر طبیعی بر نوزاد وارد آمده و سبب اختلالات ذهنی می گردد. معمولاً علل زایمانهای طولانی عبارتند از : عدم تناسب بین جمجمه کودک واستخوان لگن مادر ، حالت کم حرکتی رحم ، بزرگی غیر عادی نوزاد ،‌قرار گرفتن غیر عادی کودک در رحم مادر ،‌ واکنش های هیجانی و غیر عادی مادر که سبب جلو گیری از تولد به موقع نوزاد و فشار وارد بر وی می شود . پیچیدگی بند ناف به دور گردن نوزاد، ‌نارسی کودک، ‌نارسی تنفسی و … معمولاً در اثر زایمانهای طولانی، ‌سختی تولد نوزاد چند برابر شده و در نتیجه نوزاد از همان لحظات اول خسته و آسیب دیده یا احیاناً نیمه جان به دنیا می آید . معمولاً بر اثر فشار زیاد یا طولانی ، ناحیه سر صدمه دیده و گاهی نوزاد دچار بی حالی و خفگی می شود و از نخستین مرحله تولد که آغاز سازگاری فیزیولوژیکی و بیولوژیکی با محیط است ، کودک از فعالیت باز می ماند و هوای کافی و لازم به سلول های او نمی رسد و همین وقفه موجب نقصان رشد عمومی و عقب ماندگی ذهنی نوزاد می شود.

 

صدمه مستقیم به سر : 

وضع حمل نوزاد از کانال طبیعی تولد می تواند فرآیندی مشکل و پر حادثه باشد ، در بعضی از مواقع ضربه ها و لطمه های وارده بر مغز از جمله عوارض متداول عقب ماندگی ذهنی  است.استفاده از وسایل فیزیکی و مکانیکی پزشکی مانند فورسپس در بسیاری از موارد اگر با دقت لازم نباشدباعث وارد آمدن فشار بر جمجمه و مغز نوزاد شده و عوارض گوناگونی از جمله نارسائی ذهنی و اختلالات حسی و حرکتی را سبب می شود . در مطالعات مربوط به رابطه ی عملکرد هوشی و وضعیت سر جنین در طول وضع حمل ، معلوم گردید که بین نوزادانی که عادی متولد شده اند ، و نوزادانی که دچار آسیب شده اند ، از نظر هوش و کنترل بدن تفاوت هایی وجود دارد.بطور کلی عللی که در هنگام بارداری و زایمان و تولد کودک سبب عقب ماندگی ذهنی می گردد اکثراً قابل پیشگیری است. بنابراین حفظ کردن مادر از برخورد با عوامل سوء در دوران بارداری و امکانات صحیح و زایمان بموقع و مراقبت کافی و کامل از نوزاد ( پیشگیری از کمبود اکسیژن در نوزاد ، اصلاح کمبود قند خون و اختلالات بیوشیمی دیگر نوزاد) از اثر گذاشتن بر روی مغز کودک، و در نتیجه از عقب افتادگی ذهنی جلوگیری خواهد کرد.

عوامل بعد از تولد

عفونت ها : 

عفونت ها دو نوع هستند : مننژیت و آنسفالیت.

التهاب مغز‌(آنسفالیت) یا التهاب پرده های مغز را (مننژیت) در اثر عفونت های باکتریایی، یا ارگانیسم های سلی بوجود می آید. گاه التهاب مغز به ضایعاتی منجر می شود که گردش ماده مغزی ـ نخاعی را متوقف کرده و موجب هیدروسفالی می گردد. مننژیت در اوان کودکی رخ می دهد و با آنتی بیوتیک ها قابل درمان است، ولی آنسفالیت معمولاً معلول ویروس هایی چون سرخک، آبله مرغان، سیاه سرفه، آنفلونزا است. بنابراین معالجه آن با آنتی بیوتیک ها نتیجه بخش نیست.

مسمومیت ها:

 برخی از مسمومیت ها ی غذایی و دارویی در کودک بویژه در دوران شیرخوارگی و خردسالگی سبب ضایعاتی در سیستم عصبی و مغزی و بالنتیجه عقب ماندگی ذهنی می گردد.

ضربه های وارده به مغز کودک : 

در بسیاری از موارد ضربه های وارده بر مغز کودک مخصوصاً در سنین اولیه که هنوز جمجمه کودک محکم و استخوانی نشده است، هر ضربه و فشار بسهولت بر مغز اثر می گذارد و سبب ضایعات مغزی و بالطبع عقب ماندگی ذهنی و یا اختلالات حسی و حرکتی می شود. مراقبت از کودک در این شرایط از اهمیت بسزایی برخوردار است.

اختلالات غدد داخلی کودک : 

در بعضی از موارد به علت اختلالات غدد داخلی بویژه غده های هیپوفیز و تیروئید نارسایی هایی در سوخت و ساز بدن کودک فراهم می شود که از جمله مانع رشد طبیعی دستگاه مغز و اعصاب کودک می گردد. و این نقص در غدد و متابولیسم بدن تولید ناهنجاری می نماید که موجب اختلالات گوناگون در فعالیت های ذهنی و حسی و حرکتی می شود.

کمبود غذا و سوء تغذیه : 

سوء تغذیه و فقدان یا نارسایی بعضی از مواد غذایی لازم برای رشد طبیعی کودک موجب اختلال در رشد عمومی و بعضاً ناتوانی عصبی و ناهنجاری روانی گشته و عقب ماندگی ذهنی را سبب می گردد. بطوری که بسیاری از کودکان و نوجوانان که از تغذیه لازم برخوردار نبوده بر اثر گرسنگی مستمر تا حدود سه سال نسبت به همسالان خود عقب ماندگی ذهنی داشته اند که جبران آن در سنین بالاتر به سختی انجام پذیر است.

خستگی های جسمی و روانی : 

در بسیاری از موارد فرسودگی های شدید موجب ضعف و مسمومیت تدریجی بدن شده و بر مغز و اعصاب کودک اثر نامطلوب می گذارد و کودک را از رشد طبیعی تن و روان باز می دارد. همچنین خستگی های ذهنی روانی که بعلت تعارض و کشمکش های شدید طولانی عاطفی و اضطراب و هیجانات منفی عارض می گردد موجب فرسودگی ، اختلالات و کندذهنی می گردد.

د- عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی:

عوامل محیطی بسیاری در هوش و سازگاری همه ی کودکان از جمله عقب ماندگان ذهنی تاثیر داشته و تاثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر، تغذیه، ناپایداری خانواده، وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی بد و محرومیت های فرهنگی و استرس های مکرر و فوق تحمل در محیط زندگی کودک می باشد. عدم ارائه تسهیلات و برنامه های آموزش و پرورش که معمولاً بر اثر فقر فرهنگی و محیطی و اقتصادی و اجتماعی می باشد. ازجمله عواملی است که در رکود هوشی کودکان موثر است. فقدان محرکات محیطی مناسب موجب می گردد که کودک انگیزه های لازم در تحرک و تلاش و تفکر وکسب تجارب تازه که در پرورش رشد هوشی کودک بسیار مهم می باشد، نداشته باشد. همچنین وجود خانواده ها و محیط های مضطرب و پرتشنج و حضور والدین ناراحت و پرخاشگر که مرتب بی دلیل کودک خود را سرزنش نموده و تنبیه می نمایند، باعث می شود که کودک از نظر عاطفی رشد سالم و طبیعی و سازگار با محیط نداشته و دچار خمودگی و نارسایی هوشی گردد.( اکثریت کودکان عقب مانده ذهنی جامعه متعلق به گروه عقب مانده های روانی اجتماعی می باشند. (فقر فرهنگی) و بیشتر در سطح آموزش پذیر هستند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

نتيجه گيري وماخذ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روش های پیشگیری

اگرچه هنوز تمامی علل مربوط به عقب ماندگی ذهنی بطور کامل روشن نگردیده و همچنین علوم پزشکی و روانپزشکی هنوز نمی تواند درمان خاصی را برای افراد عقب مانده ذهنی ارائه نمایند، ولی آنچه تاکنون در این باره آشکار شده است ( دانسته های  هرچند محدود ) می تواند ما را در پیشگیری از عقب ماندگی ذهنی یاری نماید.

پیشگیری اولیه

 جلوگیری از ظهور عوامل ایجادکننده عقب ماندگی ذهنی بخصوص عوامل قبل از تولد، اهمیت ویژه ای دارند. آموزش خانواده، ممانعت از ازدواجهای فامیلی، جلوگیری از حاملگی بعد از سنین ۳۵ سالگی، رعایت بهداشت حاملگی ( پرهیز از اشعه، دارو، ضربه به شکم، تغذیه مناسب مادر، جلوگیری و کنترل نمودن عفونت های مادرزادی و …. ) در پیشگیری اولیه بسیار مؤثر هستند. محافظت کودک پس از تولد بخصوص در دوره نوزادی و مداخله ی درمانی به موقع در موارد بیماری، مثل کم کاری تیروئیدی ( هیپوتیروئیدی ) نیز در جلوگیری از بروز عقب ماندگی ذهنی اهمیت دارد .

پیشگیری ثانویه 

عقب ماندگی ذهنی درمان ندارد و بهترین راه کنترل آن جلوگیری از بروز آن است . به نظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در کنترل پیشرفت اختلال مؤثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگازی آنها، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطی و سطح کارآیی این افراد در خانواده و جامعه است.

پیشگیری ثالث 

انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود کردن تأثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد . استفاده از روشهای توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ کارآیی عملی این افراد می تواند باعث افزایش اعتماد به نفس و سازگاری مناسب تر با استرسهای معمول زندگی افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش کودک و خانواده، آموزش مهارت های کلامی، محیطی، ارتباطی، اجتماعی، همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارت های جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان کمک مؤثری باشند.

پيشنهادات

چون عقب ماندگب ذهني علاوه بر اينكه محدوديت ها ي  جسمي،اجتماعي،روحي براي فرد بيمار بوجود مي آوردبراي افرادنزديك بيمار مثل خانواده والدين وي وجامعه هزينه هاي سنگيني به همراه دارد بنابراين  در زمينه جلوگيري از پديدآمدن عقب ماندگي ذهني ميتوان  به ذكر موارد ونكاتي پرداخت كه ميتواند مثمر ثمر باشد :

1-آگاهي بخشي خانواده ها در قبل،حين وبعد ازبارداري

2-آگاهي بخشي در رسانه ها وتدوين كلاس هاي آموزشي

3-تربيت كادرآموزشي مجرب هم از لحاظ تخصصي وهم از لحاظ روانشناسي درمراكز مرتبط

4-ساخت وتجهيز مراكز كمك رسان دراين امر

5-ايجاد وپوشش حمايتي مناسب از طرف دولت ومسئولين اين امر در سطح جامعه

6-انجام پژوهش هاوتحقيقات بنيادي وپزشكي به صورت مداوم دراين امر

7-گسترش فرهنگ عمومي حامعه در جهت برخورد با مبتلايان با اين نوع بيماري

نتيجه گيري

عقب ماندگي ذهني در كودكان علاوه برتحميل هزينه هاي مالي برخانواده واجتماع باعث بروز هنجارهاوكشمكش هاي خانوادگي وحتي دربرخي موارد بروز طلاق مي شود.در بروز اين بيماري به مانند ساير بيماريها عوامل گوناگوني نقش دارند اما مسئوليت اصلي در اين امر برعهده خانواده ووالدين است چون والدين نقش توارثي دارند ويكي از عوامل اصلي بروز در اين امر مشكلات وراثتي وژنتيكي است.هرچند نبايد عئوامل اجتماعي وثانويه را دراين امر فراموش نمود.اما هرچند تلاش گسترده اي دراين امر انجام شود نتوان به يقين گفت كه درصد كاهش وبروز اين بيماري به صفر مي رسد اما ميتوان اميدوار بود كه كاهش قابل توجه اي نمايد.دراين نوع بيماري  به مانند همه بيماريها پيشگيري وآگاهي بخشي مهمترين ابزارهاي سازنده درامر جلوگيري وپيدايش بيماري است.كودكان امروز آيندگان جامعه هستند وداشتن نسلي سالم و رو به پيشرفت مستلزم توجه بيشتر اركانهاي مختلف جمعيتي وجامعه شناختي است.بنابراين سزاوار وشايسته است كه خانواده ها دراين امر محتاط تر وكوشاتر باشند.

منابع

تعريف كودكان عقب مانده ذهني،نویسنده :  سمانه محمدي قراسويي

عقب ماندگی ذهنی و راههای پیشگیری،تهیه و تنظیم : شیرین شهریاری (کارشناس بهداشت روان )

مروري برعقب ماندگي ذهني وبررسي اتيولوژيك آن در كودكان 15-4 ساله مراجعه كننده به مراكز آموزشي درماني كودكان مفيددرسال 1376-1375

CHILDREN WHO ARE MENTALLY RETARDED, 2006 by the American Academy of Child and Adolescent Psychiatry

www.asrehjadid.ir

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *