طلاق وپیامدهای آن

پيشگفتار

طلاق مهمترين عامل از هم گسيختگي ساختار بنيادي ترين بخش جامعه يعني خانواده است . طلاق پديده اي است قراردادي ، كه به زن و مرد امكان مي دهد تا تحت شرايطي پيوند زناشويي خود را گسيخته و ازيكديگر جدا شوند.

طلاق بر انحلال يك ازدواج رسمي ، در زماني كه طرفين آن هنوز در قيد حياتند و بعد آن نيز از آن آزادند ، تا دوباره ازدواج كنند ، دلالت مي كند . يا به عبارت ديگر  طلاق شيوه نهادي شده اختياري يا پايان يك ازدواج است . متفكران و جامعه شناسان ، طلاق را يكي از آسيب هاي اجتماعي  به شمار آورده اند و با بالا رفتن ميزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي و در مجموع دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب مي دارند  .

در روند اجزای این تحقیق برخی مشکلات وجود داشته است که به مهمترین آنها می توان به زمان محدود برای اجرای تحقیق وجمع آوری داده ها واطلاعات وهچنین فضای محدود اشاره داشت در ضمن به دلیل فضای ارزشی ومحدود  دراطلاعات موجود نمی توان ّه امار کشوری به مانند امار سایر  کشورها اعتماد داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده

خانواده قديمي‌ترين و كهن‌ترين هسته طبيعي است كه از بدو پيدايش بشر وجود داشته است و بدون خانواده هسته مركزي هيچ اجتماعي بوجود نمي‌آيد. در واقع خانواده حكم سلول را در ساختمان اندام موجودات دارد. خانواده كانون حفظ سنت‌هاي خانوادگي و اجتماعي است. اخلاق اجتماعي كه بسياري از نويسندگان و حقوقدانان درباره آن سخن گفته‌اند حاصل پديده آمده از اخلاق خانواده‌هايي است كه آن جامعه از آن تشكيل يافته است.

بهم ريختن كانون گرم خانواده به خصوص با بودن فرزندان دلبند و بيگناه، گناهي نابخشودني است. ازدواج امري است مربوط به دو نفر ستيزه و در نهايت طلاق امري است اجتماعي كه صدمه و زيان آن به جامعه مي‌رسد. جامعه را از حركت باز مي‌دارد و آن را عقيم و سترون مي‌كند. روح پويايي را مي‌كشد. عشق جوانها را به تشكيل خانواده سست مي‌كند. اعتماد اجتماعي را سلب و مخدوش مي‌كند. اثرات طلاق در مردان اين است كه آنان را افرادي غيرمتعهد بار مي‌آورد و آمار جنايي تشكيل مي‌دهد كه تعداد اين افراد غيرمتعهد در ميان زندانيان قابل ملاحظه است. اثر طلاق در زنان به خصوص آنهايي كه پناهگاهي ندارند و فاقد استقلال اقتصادي هستند سخت خطرناك است. زنان مطلقه خيلي دير به خانه بخت دوم پاي مي‌گذارند و اي بسا كه اين اميد هرگز جامع عمل نپوشد و احتمالاً راه را براي انحراف و سقوط به سوي آنان بگشايد و اثر طلاق همچنين در فرزندان متعلق به كانون از هم پاشيده بسيار دشوار است و عقيده‌هاي غيرقابل تحمل و توام با نفرت در آنان بوجود مي‌آورد كه شديدتر از وضع يتيمي است. (فرجاد، 1372)

در مقايسه فرزندان طلاق و فرزندان خانواده‌هاي طبيعي ديده‌ شده است كه همواره مشكلات رفتاري در فرزندان طلاق شديدتر و متنوع‌تر بوده و دامنه آن مشكلاتي از قبيل اختلال سلوك، مشكلات هيجاني، عملكرد تحصيلي، عزت نفس و ارتباط با والدين را شامل مي‌شود.

طلاق باعث بروز تغييرات همه جانبه در زندگي زناشويي مي‌شود كه اين تغييرات بر سلامت روان والدين تأثير به فاكتورهاي شخصي و زمينه‌اي متعدد بستگي دارد. طلاق باعث مي‌شود كه والديني كه حضانت كودكان را برعهده گرفته است تغييرات عمده‌اي را در زندگي‌شان تجربه كنند. اين تغييرات عبارتند از: تهيه مسكن براي نگهداري از فرزندان، مشكلات مالي و اقتصادي، تنهايي كه به دنبال تغيير در شبكه اجتماعي فرد بوجود مي‌آيد.

طبق تحقيقاتي كه صورت گرفته است(پي امد طلاق در گذر زمان،دكترمهناز اخوان تفتي،استاديارگروه روان شناسي تربيتي دانشگاه الزهرا)نتايجي حاصل شده است كه زنان قبل وحين طلاق فشار بيشتري را احساس مي كنندوهمچنين زنان از لحاظ اقتصادي نيز بعداز ازدواج فشار بيتشري را خواهند ديد.

 

کلید واژه: طلاق، علل طلاق،آثار طلاق

 

 

مقدمه

در حقیقت همان‌گونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می‌شود، چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و… با یکدیگر زندگی کنند، به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می‌شوند. از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون‌های آن را تشکیل می‌دهند و فرو ریختن هر ستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می‌کند. طلاق با این دید، یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های اجتماعی است که ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشترین اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان بر جای می‌گذارد. طلاق گسستن و فرو پاشیدن و نابودی کانون گرم و آرام‌بخش زندگی است که اثرات جبران‌ناپذیری بر اعضای خانواده می‌گذارد. طلاق کاهش شدید اعتماد به نفس اعضای خانواده را به همراه دارد. چنین کمبودی می‌تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس و در نتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق است. طلاق نه تنها سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می‌دهد، بلکه باعث می‌شود یکی از زوج‌ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه‌ای احساس پوچی کنند. گذشته از این طلاق پدیده‌ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می‌گذارد، زیرا از طرفی به لحاظ کمی جمعیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد و باعث از هم پاشیدن واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده می‌شود؛ و از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت اثرگذاشته و موجب می‌شود فرزندانی محروم از نعمت‌های خانواده تحویل جامعه گردند. این افراد به احتمال زیاد فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه می‌باشند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه‌ی کل جامعه و نسل آینده می‌شود.
دشواری‌های طلاق گاهی چنان ناگوار است که منجر به سرخوردگی یا افسردگی نه تنها در والدین به ویژه مادران، بلکه موجب بروز آسیب‌های روانی جبران‌ناپذیری در فرزندان خواهد شد.

حکم طلاق جزء احکام امضايي اسلام است نه تأسيسي يعني در زمان نزول قرآن و محيطي که قرآن نازل شده و در ميان مردمي که در آن عصر زندگي مي‌کردند بر زندگي و چگونگي شکل‌گيري و انحلال آن مقررات و قواعدي حاکم بوده است که اسلام به منظور تأمين حقوق زن و براي استحکام و هدف‌دار کردن آن، در مقررات مذکور اصلاحاتي به عمل آورده و از طريق نزول آيات مختلف به مردم ابلاغ کرده است.

طلاق يکي از بحران‌هاي مهم زندگي است که عوامل زيادي در آن دخيل است. با توجه به آمارهاي مختلف کشورها، در نقاط مختلف جهان بين 10 تا 30 درصد ازدواج‌ها به طلاق مي‌انجامد و اين تراژدي روزبه‌روز زيادتر مي‌شود.نگرش و عدم شناسايي کامل دو شخص که با هم ازدواج مي‌کنند داشتن فرهنگ‌هاي مختلف، مخالفت والدين با انتخاب همسر و مداخلات آنها و عدم رعايت اصول و موازين که در ازدواج مورد بحث است، مي‌تواند از عوامل طلاق باشد.همان‌طور که هر ازدواجي از نظر روانشناسي منحصر به فرد است، طلاق هم از نظر روانشناسي منحصر به فرد است. اگر والدين فردي طلاق گرفته باشند ممکن است او نيز در مواجه شدن با مشکلات زندگي همان راه والدين را پيشه کند. مسائل جنسي و اقتصادي از مهم‌ترين مسائلي است که در هر دو مورد باعث حالت پرخاشگري، ايرادگيري، وسيله کنترل و نظارت در کارهاي يکديگر و بالاخره درگيري و مشاجره و جدايي مي‌شود.

خانواده‌ از ابتداي‌ تاريخ‌ تاكنون‌ در بين‌ تمامي‌ جوامع‌ بشري‌ به‌ عنوان‌ اصلي‌ترين‌ نهاد اجتماعي‌، زيربناي‌ جوامع‌ و منشا فرهنگ‌ها، تمدن‌ها و تاريخ‌ بشر بوده‌ است‌. همواره‌ پرداختن‌ به‌ اين‌ بناي‌ مقدس‌ و بنيادين‌ جامعه‌ و حمايت‌ و هدايت‌ آن‌ موجب درك‌ جايگاه‌ واقعي‌ و متعالي آن‌ و اصلاح‌ جامعه  و غفلت‌ از آن‌ موجب‌ دورشدن‌ بشر از حيات‌ حقيقي‌ خود و سقوط‌ به‌ ورطه‌ هلاكت‌ و ضلالت‌ بوده‌ است‌.

خانواده‌ موثرترين‌ عامل‌ انتقال‌ فرهنگ‌ و ركن‌ بنيادي‌ جامعه‌ است‌ كه‌ در شرايط‌ مختلف‌ در تاثير و تاثر متقابل‌ با كل جامعه‌ و عوامل‌ اجتماعي‌ است‌. انسانها در خانواده‌ به‌ هويت‌ و رشد شخصيتي‌ دست‌ مي‌يابند و موجب بالندگي و رشد جامعه مي‌شوند. لذا خانواده‌ عامل‌ كمال‌ بخشي‌، سكونت‌، آرامش‌ و بالندگي‌ انسان است‌ و‌ در تحولات‌ اساسي‌ جوامع‌ نقش‌ عمده‌يي‌ ايفا مي‌كند

سست‌شدن‌ بنيان‌ خانواده‌، طلاق‌، فرار از منزل‌، سوءظن‌، نداشتن‌ تفاهم‌ ميان‌ زوجين‌، همسرآزاري‌ و همسركشي‌ و وجود فرزندان‌ بزهكار و … را به همراه دارد. محققان‌ طي‌ مطالعات‌ خود دريافته‌اند همسراني‌ كه‌ با رضايت‌ و شادماني‌ ازدواج‌ كرده‌اند، نسبت‌ به‌ همسراني‌ كه‌ زندگي‌ را با بي‌ميلي‌ آغاز كرده‌اند، به‌ ميزان‌ كمتري‌ از سخنان‌ مخالف‌، تند و پرخاشگرانه‌ استفاده‌ مي‌كنند و بيشتر به‌ گردآوري‌ اطلاعات‌ درباره‌ موضوع‌ مورد اختلاف‌ جهت‌ رفع‌ مشكل‌ مي‌پردازند. فقدان‌ امنيت‌ در محيط‌ خانه‌، تهديدهاي‌ آزاردهنده‌ و تعارض‌هاي‌ كلامي‌ مي‌تواند خانه‌ را در نظر فرزندان‌ همچون‌ كابوس‌ وحشتناكي‌ درآورد كه‌ براي‌ رهايي‌ از آن‌ بايد به‌ دنبال‌ فرصت‌ مناسب‌ باشند. در اين‌ موقعيت‌، سلامت‌ رواني‌ در ساخت‌ خانواده‌ تضمين‌ نشده‌ و خانواده‌ از كاركردهاي‌ اصلي‌ خويش‌ خارج‌ مي‌شود. پدر و مادري‌ كه‌ در تعامل‌ با يكديگر دچار تعارض‌ اخلاقي‌ و رفتاري‌ مي‌شوند در تربيت‌ فرزنداني‌ سالم‌ ناكام‌ مي‌مانند. مادري‌ كه‌ از زندگي‌ خود ناراضي‌ است‌ در ايفاي‌ نقش‌ مادري‌ و تربيتي‌ خود ناتوان‌ مي‌ماند و نمي‌تواند فرزنداني‌ تربيت‌ نمايد كه‌ هنجارهاي‌ ديني‌ و اجتماعي‌ را پذيرفته‌ باشند. مادري‌ كه‌ از آرامش‌ روحي‌ لازم‌ برخوردار نباشد نمي‌تواند در محيط‌ خانواده‌ نقش‌ تربيتي‌ خود را نسبت‌ به‌ فرزندان‌ بخوبي‌ ايفا كند. كجروشدن‌ فرزندان‌ دور از انتظار نخواهد بود.بنابراين پرداختن به امر طلاق و تشريح و تنوير زواياي پنهان آن براي خانواده ها مي تواند به رشد معنويت در جامعه كمك نمايد.

طلاق از مهم ترين پديده هاي حيات انساني است . اين پديده داراي اضلاعي و به تعداد تمامي جوانب و اضلاع جامعه انساني است . نخست يك پديده رواني است . زيرا بر تعادل رواني نه تنها دو انسان بلكه فرزندان ، بستگان ، دوستان و نزديكان انها نيز تأثير مي نهد . دوم اينكه يك پديده اقتصادي است چه به گسست خانواده به عنوان يك واحد اقتصادي مي انجامد و امحاء تعادل رواني انسانها موجبات اثراتي سهمگين در حيات اقتصادي انان نيز فراهم مي اورد . سوم آنكه طلاق پديده اي مؤثر است برتمامي جوانب جمعيت در جامعه .

اهميت تحقيق

چون خانواده كوچكترين ومهمترين نهاد اجتماعي است وبا وجود كوچكي تاثير گذاري وسيعي در وضعيت جامعه دارد پرداختن به مسايل خانوادگي  وحل مشكلات ان زمينه ساز جامعه اي سالم وايده آل مي گردد.

همانطور كه ازدواج امري مسلم واجتناب ناپذير در زندگي جوانان  وزوجين به نظر مي رسد طلاق نيز تاحدود زيادي در جامعه امروز امري عادي بدل گرديده است كه مهمترين عامل اين عادي بيني را شايدرشد روزافزون اين پديده خانوادگي وچالش برانگيز در جامعه دانست.

با اين وجود چون پديده طلاق پديده اي چند جانبه است وتاثيرات آن علاوه بر فرد جامعه اي را در بر مي گيرد بنابراين در جامعه اي كه استوار بر ارزش ها ست پرداختن به اين پديده از زواياي گوناگون موجبات حل برخي ابهامات را فراهم مي كند.

 

 

سوالات تحقيق

1-آيا در به وجود آمدن طلاق عوامل گوناگوني دخالت دارند؟

2-آيا پيامدهاي طلاق فقط منحصر به زوجين است؟

3- آياماهيت طلاق درايران با ساير كشورها تفاوت دارد؟

4-آيا روند آماري طلاق در قبل وبعد  انقلاب با هم يكسان است؟

فرضيه هاي تحقيق

1-طلاق حاصل بروز علت هاي گوناگوني است.درواقع طلاق معلول ومحصول كنش هاي رفتاري وفرهنگي،اقتصادي،و…مي باشد.

2-چون خانواده كوچكترين نهاد جامعه اي است ومتشكل از حداقل سه نفر مي باشدبنابراين تحولات ان معطوف به زوجين نيست بلكه  فضايي از يك جامعه را در برمي گيرد.

3-ماهيت طلاق وآثار اين پديه به دليل فضاي فرهنگي موجود در كشور با ساير كشورها به خصوص غرب متفاوت است.

4-متاسفانه روند رشد طلاق در بعد از انقلاب به نسبت قبل از انقلاب به خصوص در دهه اخير فزاينده بوده است.

هدف تحقيق

1-شناخت علل و عوامل موثر در گسيختگي خانواده (طرفين زندگي مشترك)

2پيدا كردن راه حل هاي احتمالي كه هم سعادت زنان و هم مردان جامعه تامين شود و هم كانون گرم خانواده ‌ها حفظ شود 

3-هدف و انگيزه ديگر اهميت خاص اين مسئله و عوارض نامطلوبي است كه در زندگي اجتماعي يك جامعه بر جاي مي گذارد 

4-توجه به ميزان طلاق در سالهاي اخير و انديشه در مورد پيامدهاي ناشي از آن

فايده تحقيق

الف)اين تحقيق براي تحقيقات وسيع تر آينده ، در مورد شناخت علل از هم گسيختگي خانواده در جامعه هاي بزرگتر مي تواند مرجعي بشمار آيد

ب)كمك به آگاه ساختن مسئولين امر در دادگاه حمايت از خانواده در اجراي قوانين . ترديدي نيست كه قوانين و مقررات هر قدر كامل و مدرن باشد نمي تواند مباني روابط ميان زن و مرد را به نحوي تنظيم كندو هيچ گاه قانون قادر نيست كه جزئيات روابط اجتماعي را پيش بيني نمايد .
علاوه بر اين چون اجتماع متغير و متكامل است ، قوانين تنها در مقاطع زماني خاصي مي توانند ، مسائل ناشي از اصطكاك و تصادم هاي انساني را در حد معيني پيش گيري نمايد . بدين جهت مسئولين امر با كمك گرفتن از روان شناسان  ، روان پزشكان  و مددكاران اجتماعي  ، مي توانند در اجراي قوانين انعطاف بيشتري داشته باشند .

ج)بدست آوردن راه حل هاي اجتماعي بمنظور پايين‌ آوردن ميزان طلاق و عرضه آن به افراد جامعه و ارشاد آنها

د)بالاخره چون بسياري از مشكلات و نيازهاي زنان و مردان مشابه است ، لذا شايد آگاه ساختن مسئولين امر در مورد اين مشكلات و نيازهاي وراه حل هاي رفاهي آنان بتواند سرآغازي در فراهم آوردن و تكميل امكانات رفاهي براي كليه افراد.

موضوع تحقيق

موضوع اين تحقيق، بررسي و شناخت علل يا عواملي است كه در وقوع طلاق موثر مي باشد و مي خواهيم ببينيم، چه عواملي موجب مي شود كه طلاق صورت بگيرد و آثار طلاق چیست؟ .ترديدي نيست ، كه شناخت مسئله طلاق و تاثير نامطلوبي كه در ديگر افراد خانواده و جامعه مي گذارد براي مسئولان برنامه ريزي اجتماعي و همين طور خانواده ‌ها ضرورت دارد . و چون ريشه بسياري از بيماري هاي رواني ، ستيزه هاي خانوادگي است . و در همه اعضاء خانواده و سپس در جامعه تاثيرات نامطلوبي مي گذارد بنابراين بايد به اين مسئله توجه بيشتري نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيشينه تحقيق

در زمينه طلاق ومفاهيم مربوط به آن در حوزه داخلي تحقيقات گوناگوني به عمل آمده است كه اين مورد دليلي محكم بر اهميت وضرورت تحقيق هرچه بيشتر در اين زمينه وموارد مشابه آن است.

اما در مورد تحقيقات ومقالاتي كه دراين زمينه انجام شده است مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1-بررسي ريشه هاي طلاق درايران،احساني سرخ آبادي زهرا،استاد راهنما:نجاتي فردمحمدرضا،حوزه علميه خراسان،1391،شماره پايان نامه4198

2-بررسی ومقایسه پزخاشگری کودکان طلاق وعادی،کژال یعقوبی(کارشناس ارشد آموزش وپرورش پیش دبستان)،دکتر فرامرز سهرابی(دانشیار دانشکده روانشناسی وعلوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی)،دکتر فرخنده مفیدی(استاد دانشکده روان شناسی وعلوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبائی)،بهار1390

4-بررسی رابطه باورهای ارتباطی با دلزدگی زناشویی ومقایسه آن در زنان متقاضی طلاق وزنان خواهان ادامه زندگی مشترک،ذکتر نسترن ادیب راد(عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی،مجتبی ادیب راد(وکیل دادگستری ومشاور حقوقی)

5- بررسی علل طلاق در شهر گناباد سال1381،طیبه ریحانی،محمود عجم

6-پی آمدهای طلاق در گذر از مراحل آن،دکتر مهناز اخوان تفتی،استادیار روان شناسی تربیتی،دانشگاه الزهرا

7-وضعیت طلاق وبرخی عوامل موثر برآن درافراد مطلقه ساکن در منطقه دولت آباد،دکتر مرجان قطبی،دکترکوروش هلاکویی نایینی،دکتر ابوالقاسم  جزایری،دکتر عباس رحیمی

8-تحلیل جنسیتی از زندگی پس از طلاق،سهیلا صادقی فسایی(دکترای جامعه شناسی ودانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران)،مریم ایثاری(کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی دانشگاه تهران)

9-بررسی نیم رخهای شخصیتی مراجعین طلاق به دادگاه خانواده تهران سال1380،دکتر علیرضا ظهیرالدین،دکتر فاطمه خدایی فر(دانشگاه علوم پزشکی تهران

10- مقایسه شباهت ارزشها،نگرش ها در زوج های عادی ومتقاضی طلاق شهر اهواز،مجله علوم تربیتی وروان شناسی،دانشگاه شهید چمران اهواز 1382،دکتر یوسفعلی عطاری(عضو هیات علمی دانشکده علوم تربیتی وروان شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز)،دکتر حسین شکرکن،مسعود رستمی(کارشناس ارشد رشته مشاوره دانشگاه شهید چمران اهواز

11-تاثیر مشاوره زنا شویی مبتنی برامید بخشش وترکیبی از این دو برمیزان تحریف های شناختی بین فردی زوج های متقاضی طلاق،فرشاد بهاری(دکترای مشاوره دانشگاه اصفهان،اصفهان ایران)،مریم فاتحی زاده(استادیار،گروه مشاوره،دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان،اصفهان،ایران)،سید احمد احمدی(استادیار،گروه مشاوره،دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان،اصفهان،ایران )،حسین مولوی،فاطمه بهرامی(استادیار،گروه مشاوره،دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان،اصفهان،ایران)

تحقیقات خارجی در این زمینه

The Effects of Divorce on Children, Patrick F. Fagan and Aaron Churchill, January 11, 2012

Divorces in England and Wales -2011

The Consequences of Divorce for Parents, Sanford L. Braver, Jenessa R. Shapiro and Matthew R. Goodman

روش تحقیق

روش تحقیق در این مجموعه بیشتر براساس گرداوری داده ای  بوده است ومطالب بیشتر از منابعی چون اینترنت،نشریات،وسایت های معتبر گرداوری شده است.در ضمن به تحقیقات گذشته  که دراین زمینه بوده است توجه شده است.

متغیر های تحقیق

متغیر اصلی در این تحقیق«طلاق» می باشد و متغیر فرعی دراین تحقیق«علل طلاق» می باشد.

طلاق چیست؟

در فرهنگ عميد واژه طلاق از نظر لغوي اينچنين معني شده است :  جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قيد نكاح و رهايي از زناشويي  و در اصطلاح طلاق كه معادل انگليسي آن (Divorce) است عبارتست از : انحلال يك رابطه زناشويي رسمي و قانوني در زماني‌كه هر دو طرف هنوز در قيد حياتند و پس از وقوع آن بطور بالقوه قادرند بار ديگر ازدواج كنند .

طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن است و در اصطلاح به پایان دادن زناشویی به وسلیه‌ی زن و شوهر اطلاق می‌شود. طلاق را اغلب راه‌حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فرو ریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده‌اند.

واژه طلاق در فارسي به معناي بيزاري و جدايي کامل و در عربي به معناي رهانيدن و گشودن قيد و بند است و در اصطلاح عبارت است از ازاله قيد نکاح دائم.

طلاق در لغت به معني گشودن گره‌ و رها كردن است. رها شدن از قيد نكاح و رهايي زناشويي است. در اصطلاح طلاق در نظام حقوق غربي و دلالت بر انحلال يك رابطه زناشويي رسمي و قانوني در زماني كه هر دو طرف هنوز در قيد ميباشد و پس از وقوع آن مي‌توانند بار ديگر ازدواج كنند دارد. (بستان، 1380)

طلاق شيوه‌اي نهادي شده در پايان دادن به پيوند زناشويي است. طلاق قطع رابطه ‌اي اجتماعي بين دو نفر و از خلال آن دو گروه اجتماعي است. با نظارت مقامات ذي‌صلاح و تحقق تمهيدات لازم. (سارو‌خاني 1372)

دگرگوني در ساختار خانواده در جوامع امروزي، از کوچک شدن حجم خانواده، دگرگون شدن برداشت هاي افراد از طلاق و تغييراتي در نقش هاي مردان و زنان سرچشمه مي گيرد.
از آنجا که طلاق براي پايان دادن به پيوند زناشويي زوج هاي صاحب فرزند به صورت روش پذيرفتني و قابل دفاعي در آمده است، به اين علت نيز دگرگوني هايي در ساختار خانواده پديد آمده است. وقتي پدر يا مادري براثر طلاق خانواده را ترک مي گويند، کارکردهاي خانواده و نگهداري از فرزندان بايد طوري تنظيم شوند که اين فقدان جبران گردد.

چشم داشت ها و نقش هاي زن و شوهر امروز به شدت تغيير کرده اند اما بيشتر اين دگرگوني ها در مورد زن مصداق دارد. روز به روز به تعداد زناني که کار مي کنند و در درآمد خانوادگي سهيم اند و در خانواده اقتداري به هم زده اند، افزوده مي شود. امروزه بسياري از زنان طبقه متوسط تحصيلاتشان را تکميل مي کنند و پس از ازدواج کار مي کنند تا نخستين فرزندشان به دنيا آيد. اين گونه مادران يا تنها در نخستين سالهاي کودکي فرزندشان در خانه مي مانند و از او مراقبت مي کنند و يا خدمتکاري را براي نگهداري از فرزند يا با سپردن به مهدکودک ها اين نقش را به ديگري مي سپارند تا خودشان بتوانند تمام وقت کار کنند. جنبش آزادي زنان و حرکت هاي زنان (فمينيستي) در تغيير نقش هاي اجتماعي جوامع نوين بسيار موثر بوده است.

برداشت مردم جوامع امروزي از طلاق در دهه هاي گذشته نيز دگرگون شده است. در دهه هاي گذشته طلاق براي مردم جوامع امروزي قابل قبول تر شده است. در گذشته زوج ها بيشتر در کنار هم مي ماندند که احساس مي کردند ادامه زندگي زناشويي شان به مصلحت فرزندانشان است. اما امروزه اين تشخيص وجود دارد که براي فرزندان، طلاق پدر و مادر بهتر از ادامه زندگي خانوادگي پرکشمکش مي تواند براي کودک از طلاق والدين زيانبارتر باشد. (درآمدي به جامعه شناسي، بروس کوئن، صفحه 133)

تاریخچه طلاق

از حيث تاريخي طلاق را به قدمت ازدواج دانسته‌اند، در قديمي‌ترين متن حقوقي بدست آمده مربوط به قانون حمورابي متعلق به تمدن بابل، اين حق براي مرد و در شرايطي براي زن مجاز بود هم‌چنين در يونان باستان مرد حق داشت هر وقت بخواهد و به هر دليلي و بدون هيچ تشريفاتي زن خود را طلاق دهد در تمدن روم باستان پيش از مسيحيت ابتدا طلاق زن ممكن نبود مگر با اثبات زناي وي يا سوء قصد او به جان شوهر ولي از سال 411 ق. م. كه قوانين خاصي به مورد اجرا گذاشته شد، طلاق به طور مطلق براي مرد آزاد شد و از اين تاريخ به بعد آمار طلاق در روم حتي در ميان قيصرها به شدت افزايش يافت ولي پيش از ظهور مسيح( دوباره شروطي براي انجام طلاق در نظر گرفته شد. در مصر باستان نيز هيچ قيدي براي طلاق قائل نبودند و مرد هر زمان كه مي‌خواست ، مي‌توانست همسرش را طلاق دهد. در ميان پيروان بودا نيز مرد مي‌توانست هر زمان كه بخواهد همسرش را طلاق دهد در ميان برهمن‌ها طلاق ممنوع بود در ميان اعراب جاهلي نيز طلاق كاملا شايع بود محدوديتي براي طلاق وجود نداشت . در آيين يهود به مجرد اين‌كه مرد همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد، ولي به مردم توصيه مي‌شود كه تنها به دليل موجهي مانند كاستي‌هاي جسماني يا اخلاقي، همسر خويش را طلاق دهند. در مسيحيت كاتوليك (كه متاثر از قوانين روم باستان مي‌باشد)تا اوايل دهه هفتاد (1970) براي هيچ كدام از زن و مرد حق طلاق وجود ندارد و تنها زماني‌كه زن مرتكب زنا شده باشد مرد مي‌تواند او را طلاق دهد.( سالم محمد ، عائده ، المتغيرات الاجتماعيه والثقافيه لظاهره الطلاق، دارالحريه لطباعه ، بغداد، 1983، ص 33.- 19)

ويژگيهاي اساسي طلاق

طلاق در زمره غم‌انگيزترين پديده‌هاي اجتماعي است تعادل انسانها را ناپديد مي‌سازد. همانطور كه برجامعه آثار شوم برجاي مي‌گذارد به درستي مي‌توان گفت كه هيچ‌گاه مطالعه آسيب‌شناسي اجتماعي، انحرافات اجتماعي و بزهكاري اجتماعي بدون شناسايي طلاق صورت نمي‌پذيرد به تعبير ديگر هر جامعه كه در جستجوي سلامت است بايد اين پديده را مهار كند.

طلاق پديده‌اي تاريخي است بدين معني كه با پيدايش ازدواج قرين است. ليكن در بسياري از جوامع جديد رو به افزايش است. پس از ديدگاهي مي‌توان گفت پديده‌اي كاملاً طبيعي است. آنگاه كه اولين قرارداد زوجين بسته شده خود نطفه طلاق را به همراه داشت. از همين روزنه نيز بعضي آن را رهايي بخش مي‌خوانند زماني كه خانواده در آتش ستيز و آشوب مي‌سوزد، جهنمي از خشم و تيره روزي بوجود آورده است، حتي احتمال نابودسازي يكي از طرفين مي‌رود و فرزندان در معرض بيماري‌هاي رواني پايا هستند. طلاق مي‌تواند درمان نهايي باشد اما افزايش آن نابهنجار تلقي مي‌شود.

طلاق پديده‌اي فردي و رواني است بسياري از خانواده‌ها در برابر تكان‌هاي اقتصادي- اجتماعي يكسان قرار مي‌گيرد، اما همگي دست به طلاق نمي‌زنند، ميزان سازش فردي افراد نيز در انجادم طلاق تأثير بخش است. هرجا قوانين ساده‌ترند. انسانها سريع‌تر و بيشتر بدان روي مي‌كنند و به تبع آن شمار طلاق رو به افزايش است. (ساروخاني، 1376)

بحران هاي زناشويي زمينه ساز طلاق

فالسام جامه شناس آمريکايي سعي کرده است که علل بحران هاي زناشويي را در چهار دسته زير طبقه بندي کند:

1-عوامل موقعيتي و غيرشخصيتي مانند سلامت بدني، شرايط اقتصادي، مداخله نزديکان، تولد فرزند ناخواسته و به عبارت ديگر گونه اي از بدشانسي

2- نارسايي هاي شخصيتي در يکي از زوجين يا هر دو، مانند گرايش هاي روان بيمارانه، الکليسم، عقيم بودن، گرايش هاي جنسي انحرافي و ساير علائم انحرافات رواني

3-تفاوت ها يا عدم تشابهات شخصيتي از لحاظ سوابق ذهني، اجتماعي، مذهبي، هنري و يا حساسيت ها

4- عدم توافق نقش ها مانند گرايش هاي ناهمسان زوجين و محروميت هاي ناشي از عدم توانايي ازدواج در برآوردن انتظارات هر کدام

بسياري از عواملي که سبب از ميان رفتن ازدواج مي شود ناشي از نقش هايي است که زن و شوهر در زندگي زناشويي خود ايفا مي کنند و آنها را در دوران کودکي و در خانواده قبلي خود آموخته اند. عمل کردن به اين نقش ها غالبا براي هر يک از زوجين حالت ناهوشيار دارد و آنچه که مسئله آفرين است، عدم تناسب آنها با يکديگر و در چارچوب يک کانون خانوادگي است. در ميان اين نقش ها که تنوع زياد دارند مي توان به موارد زير اشاره کرد:

الف) شوهر زير نفوذ زن؛ مرد با پذيرش نقش تابع در خانه پدري و يا در گروه همبازي هايش در زندگي زناشويي نيز تسلط همسرش را مي پذيرد.

ب) زن يا شوهر عزيزدردانه؛ شخصي که در کودکي عزيز پدر و مادر و در نوجواني موردستايش آنها باشد در زندگي زناشويي نيز همين انتظار را از همسرش دارد.

ج) شوهري که مي خواهد او را بپرستند؛ اين چنين فردي غالبا براي پدر و مادرش درحکم خداي کوچک بوده است.

د) حسادت غيرعادي زن يا شوهر؛ اين حالت احتمالاناشي از محروميت هاي عاطفي در دوران کودکي است.

هـ) سردمزاجي زن؛ اين حالت غالبا معلول نارسايي در آموزش زندگي زناشويي است.

و) زن بچه صفت؛ زن مانند دختر کوچک مادرش هرگز اجازه ندارد که بزرگ شود.

ز) شوهر غيرقابل اتکا؛ مردي که اعتقاد دارد تمامي زنان بايد مانند مادرش او را دوست بدارند.
بررسي هايي که در ايالات متحده آمريکا در موارد شرايط مساعد براي ازدواج هاي توام با خشنودي و موفقيت صورت گرفته است عوامل و شرايط زير را موثر مي داند:


الف) تشابه زوجين از لحاظ اعتقادات مذهبي

ب) وجود دوران نامزدي به مدت شش ماه و بيشتر

ج) وجود سابقه مناسب در زندگي خانوادگي و بويژه دوران کودکي زوجين

د) دارا بودن درآمد در حد متوسط به هنگام ازدواج

هـ) تطابق پذيري و قابليت انعطاف زوجين

و) تشابه نسبي سطح آموزش و بالاتر بودن آن

ز) دارا بودن آموزش کافي در زمينه خانوادگي (مقدمات جامعه شناسي، دکتر منوچهر محسني، صفحه 325(

علل و عوامل تاثیر‌گذار در طلاق:

عدم تفاهم و توافق اخلاقی

 ‌ناسازگاری و عدم سازش

 بد‌اخلاقی و بد‌رفتاری

خشونت (کتک زدن)

تفاوت و تضاد در زندگی

‌ اختلاف فرهنگی و طبقاتی

سوءظن

اعتیاد

عدم شناخت و درک یکدیگر

ازدواج دوم

ازدواج در سنین پایین

دخالت دیگران در زندگی

عدم تناسب سنی

عدم علاقه

دروغگویی

بیماری روحی

بیکاری

عدم توافق در مسایل جنسی (زناشویی)

عقیم بودن مرد و نازا بودن زن

‌ازدواج اجباری

کم شدن نفوذ و اعتقادات مذهبي

راحت گرفتن اجازه طلاق از دادگاه

آسان‌ بودن قانون طلاق

عهدشكني زناشويي

فشارزاهاي دروني

فشارزاهاي خارجي

رشد ازدواج‌هاي عاشقانه و احساسي

استقلال اقتصادي زنان

تصادم زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي

دوستی های خانوادگی

بیماری لاعلاج فرزندان

مشاجرات لفظی ونزاع ها

مسايل اقتصادي

بحران شخصيت

البته از دیدگاه جامعه‌شناسی در میان طبقات مختلف اجتماعی (بالا، متوسط، پایین)تفاوت‌های اساسی در علت طلاق وجود دارد. به طور مثال، در‌ طبقه‌ی پایین جامعه، مهمترین علت طلاق مشکلات مالی عنوان می‌شود و بیکاری و ندادن نفقه، اعتیاد، خشونت، بد‌اخلاقی و بد‌رفتاری از دیگر علل طلاق است. تفاوت‌های طلاق در میان طبقات مختلف اجتماعی بالا و متوسط نیز مختلف است. مثلا مهمترین عامل طلاق در طبقه‌ی بالا، عدم تفاهم و توافق اخلاقی است. در‌ حالی که در میان طبقه‌ی متوسط، تفاوت‌های فرهنگی مهمترین عامل می‌باشد.

جامعه به زنان و شوهراني که از هم جدا شده‌اند با يک بدبيني و ترديد خاص و در بعضي موارد با نفرت و بغض مي‌نگرد و اين مسأله اکثراً براي ازدواج‌هاي بعدي سوال‌انگيز است و ترس از اينکه ممکن است چنني موقعيتي دوباره تکرار شود وجود دارد بعضي بدون اينکه دلايل مهمي را ارايه دهند از هم جدا مي‌شوند اگرچه هر دو نفر واقع‌بين هستند ولي به قول معروف براي هم ساخته نشده‌اند،عده‌اي نيز عليرغم مدت‌ها تلاش و ساطت خانواده‌ها به جايي نمي‌رسند و بالاخره نتيجه کار به جدايي مي‌انجامد.

انواع طلاق

طلاق عاطفي:

در طلاق عاطفي، طرفين هيچ‌گونه عشق و علاقه و صميميتي نسبت به يکديگر نداشته و از مجاورت با يکديگر هيچگونه لذتي کسب نمي‌کنند. با وجود اين عدم عشق و علاقه به زندگي با يکديگر تن داده‌اند و جدا نمي‌شوند و گويي که فقط يکديگر را از لحاظ عاطفي طلاق داده‌اند، در چنين خانواده‌هايي، محيط و فضاي دروني حاکم بر خانواده‌ها بسيار بي‌روح و فاقد نشاط لازم است ميزان افسردگي در چنين خانواده‌هايي زياد و فرزندان الگويي خوب روابط والديني را مشاهده نکرده‌اند.در بسياري از موارد حالت بي‌تفاوتي عاطفي که در روابط والدين وجود دارد مستقيماً فرزندان آنان را تحت تأثير قرار خواهد داد.

طلاق محضري:

در چنين طلاقي هر دو يا يکي از آنها مايل به جدايي است و مسايل خود را از طريق مراجع قانوني حل و فصل مي‌کنندو رسماً از يکديگر جدا مي‌شوند و اين جدايي در شناسنامه آنها ثبت مي‌شود کودکان والدين طلاق گرفته، رهاشدگي و بي‌پناهي را احساس کرده و تصور مي‌کنند که هر لحظه ممکن است ولي‌(سرپرست) که با او زندگي مي‌کند را يز از دست بدهد، بنابراين احساس وابستگي و اتکاء زياد پيدا مي‌کنند.

طلاق روانی

در حال حاضر و در جوامع امروزی شاهد نوعی طلاق هستیم که درآن طرفین از هم جدا نمی‌شوند، اما از کنار هم بودن هم لذتی نمی‌برند.

تمامی انسان‌ها در دایره‌ی محدود زندگی زناشویی خود به نوعی در معرض آسیب‌های روحی روانی قرار دارند. این پدیده‌ی تاریخی با اوج‌گیری تجدد در قرن بیستم فرآیند پیچیده‌تری به خود گرفته و آسیب‌های ناشی از آن نیز بسیار پیچیده‌تر شده است. با بررسی دقیق‌تر در نوع زندگی‌های مشترک امروزی شاهد شکل جدیدی از طلاق به نام طلاق روانی هستیم. طبیعی است که امروزه دیگر ایمنی به مفهوم گذشته برای هیچ محدوده‌ای وجود ندارد. منشا زندگی انسان‌ها تنها به خصوصیات فردی آنها بر نمی‌گردد؛ بلکه تحت تاثیر عوامل و ابزار دور و اطراف خود نیز قرار دارد.

امروزه در زندگی‌های مشترک نه یک زن تابع مطلق چارچوب تمایلات مرد است، نه یک مرد در مفهوم قبلی خود می‌گنجد. تمام این عوارض و تبعات ناشی از زندگی‌های ابزاری امروزی، شرایطی را برای بسیاری از زوج‌های جوان به وجود می‌آورد که از یک طرف تحت تاثیر اختلافات شدید سلیقه‌ای قرار می‌گیرند و از طرفی دیگر بنا بر برخی مصلحت‌ها یا امکان جدایی برای آنها فراهم نیست یا نمی‌توانند به سادگی از هم جدا شوند. دچار شدن به این «حالت برزخی» در زندگی را متخصصان روانشناسی غرب «طلاق روانی» لقب داده‌اند.

ظهور انتظارات جانبی و بعضا زائد در کنار انتظارات واقعی زندگی و در نتیجه تحت الشعاع قرار گرفتن رفتارهای متقابل در تامین یا عدم تامین انتظارات و پیدایش این عامل بیشترین نقش را در بر هم زدن قواعد اصلی زندگی ایفا می‌کند. حال اگر این زندگی به نوعی با برخی محدودیت‌های اخلاقی برای سرانجام خود مواجه باشد و راه به سوی طلاق قانونی مسدود باشد، زندگی ظاهرا ادامه می‌یابد اما با کوهی از مشکلات و معضلات درونی، این مشکلات و معضلات عملا زندگی را با نوعی جدایی خصمانه مواجه می‌سازد و طرفین تنها چیزی را که بهره‌مند هستند نوعی جدایی روانی است که اگر به این مساله دقت شود مشاهده خواهد شد که به مراتب آثار روحی و روانی آن مخرب‌تر از طلاق قانونی است. تشکیل زندگی قبل از شناخت کافی و لازم، آرمان‌های مورد نظر در زندگی را به چالش برده و علاوه بر ایجاد فاصله، زمینه را برای اختلالات دیگر در زندگی فراهم می‌سازد. تعارض و فشارهای روانی ناشی از کمبود فوق بر هر دو طرف (چه زن و چه مرد) بدبینی و عدم سازش غیر‌رسمی را تقویت می‌کند. این چالش‌ها و تنش‌ها در بسیاری از زندگی‌ها، بیشتر زمانی سر از شاخه‌ی زندگی در می‌آورند که فرد یا افراد دیگری به نام فرزندان به کاروان این زندگی اضافه شده‌اند و بعضا علایق دو جانبه، اما متفاوت پدر و مادر به فرزندان، مانع جدایی رسمی و قانونی می‌شود. اما ادامه‌ی زندگی نیز طبیعی نیست و متاسفانه بیشترین ضربات روحی از این جریان تند متوجه همان فرزند یا فرزندان می‌شود؛ چرا که قطعا متوجه نزاع‌ها، بگومگوها، بی‌احترامی‌ها، قهرها و دعواها و سایر مسایل حاشیه‌ای والدین خود شده و در تحلیل کودکانه خود با نوعی ناکامی مواجه می‌شوند. تعارض ناشی از طلاق روانی صرف نظر از این‌که کنار آمدن با مشکلات موجود به خاطر ملاحظات فوق تبدیل به عادتی تحمیلی و گاه ناخوشایند برای والدین می‌شود اما از هم پاشیدن انگیزه‌ها و جایگزین شدن رخوت‌ها و کدورت‌ها را به خودی خود با تعارض‌های متعدد مواجه می‌سازد.

خطرات ناشی از طلاق روانی:

احساس ناکامی از خطرناک‌ترین عواقب طلاق روانی است که ممکن است هر یک از طرفین را به سمت خطرات گوناگون و رفتارهای ضد اجتماعی سوق دهد. تشدید فاصله بین والدین، فرزندان را نیز به سمت تربیت‌های مغایر با تربیت‌های مقبول جامعه سوق می‌دهد. اینجاست که می‌توان به نقش اساسی تعارض در ساختار این پدیده پی برد؛ چرا که بر اساس تعریف روانشناختی از تعارض، تعارض بین دو انگیزه از خاستگاه‌های عمده‌ی ناکامی است. وقتی بین دو انگیزه که قادر به درک متقابل از یکدیگر نیستند، تعارض به وجود آید یکی از آنها موجب ناکامی دیگری می‌شود. در بیشتر تعارض‌ها و تضادهای حاکم بر زندگی‌های فاقد تفاهم، به هدف‌هایی بر‌می‌خوریم که در عین حال هم خواستنی هستند هم نخواستنی، هم مثبت‌اند، هم منفی، اما این اهداف زمانی خوشایندند که فارغ از احساسات و تصمیمات کورکورانه، مطابق میل طرفین و منطبق با شرایط واقعی زندگی باشد، لذا اگر هدفی در نظر باشد که خواستنش قیمت گزافی به نام سرگردانی و آشفتگی را در پی داشته باشد، باید از آن به نفع تداوم زندگی صرف‌نظر کرد. شکل‌گیری احساسات ناخواسته که پایه‌های آن بر اهدافی غیر از اهداف اساسی زندگی بنا شده است، باعث فزونی علایم منفی در طرفین می‌شود. همه‌ی این عوامل و عوامل متعدد و ریز دیگر در نهایت سبب شکل‌گیری حالتی از جدایی در زندگی می‌شود که به آن «‌طلاق روانی» می‌گویند.

تاثیرات طلاق بر فرزندان:


حتما بارها شنیده‌اید که جدایی والدین زندگی فرزندان را تباه می‌کند و عامل اصلی تمامی مشکلات روحی و روانی و رفتاری فرزندان به شمار می‌آید؛ تحقیقات بسیار زیادی در مورد تاثیر جدایی والدین بر زندگی فرزندان انجام شده است که اغلب آنها بدون بررسی علل مشکلات رفتاری یا ذهنی کودکان طلاق، با نگاهی سطحی و ساده، جدایی والدین را عامل تمامی اختلالات رفتاری ذکر کرده‌اند و با توجه به این فرضیه‌ی اشتباه، مانع جدایی بسیاری از زوج‌ها شده‌اند. ولی آیا زندگی کردن کودک در یک خانه پر تشنج که افراد آن رابطه‌ی سرد و بی‌روحی با یکدیگر دارند، آسیب کمتری به روح و روان او وارد می‌آورد؟ تشنج‌ها و درگیری‌های خانوادگی و اختلالات والدین پیش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهنی آنها می‌شود و به دنبال خود معضلات رفتاری را به همراه می‌آورد. جوزف هوپر، پژوهشگر مسایل خانوادگی می‌گوید: زمانی بقای یک زندگی خانوادگی برای کودک مفید است که درگیری‌ها و مشکلات اعتقادی و سلیقه‌ای والدین محسوس نباشد، زیرا در غیر این صورت دوام یک زندگی نه تنها به سود کودک نیست بلکه باعث تشدید تشویش‌های ذهنی و مشکلات روحی او می‌شود. با این وجود بسیاری از خانواده‌ها بدون این‌که درگیری‌های شدید یا اختلافات عمیقی داشته باشند، از هم پاشیده می‌شوند. بیشتر طلاق‌ها مربوط به زوج‌هایی بوده که با یک دوره‌ی مشاوره‌ی کوتاه و حتی با تفکر و همدلی بیشتر، قادر به ادامه‌ی زندگی بوده‌اند.

کودکاني که پدر و مادرشان از هم جدا شده اند را نبايد به اسم بچه هاي طلاق ناميد چرا که اين نام نوعي انگ براي آن ها ايجاد مي کند.

اين نامگذاري موجب مي شود نوعي پيش داوري درباره آن ها ايجاد شود در حالي که اين کودکان تفاوتي با کودکاني که در خانواده عادي پرورش يافته اند، ندارند. البته نبايد فراموش کرد که محيط ناامن منزل پيش از طلاق و جدل هاي پدر و مادر باعث احساس عدم امنيت، اضطراب و افسردگي در آن ها مي شود و اگر اين محيط ناامن پس از طلاق هم ادامه پيدا کند، طبيعي است که مشکل اين کودکان هم ادامه خواهد داشت.اين کودکان اغلب به علت نقشي که ناخودآگاه در جدايي پدر و مادر براي خود قائلند، احساس گناه مي کنند يعني با خود مي گويند اگر من بچه خوبي بودم شايد پدر و مادرم از هم جدا نمي شدند. احساس کم ارزشي از ديگر مشکلات اين کودکان است و ممکن است درصدي از آن ها به مشکلات خفيف رواني يا رفتاري دچار شوند.

مهمترین آثار طلاق بر فرزندان

عدم ثبات در جايگزيني پدر يا مادر(ماندن کودک در منزل ديگران تا مشخص شدن تکليف و نتايج ناشي از آن)

احساس محروميت و بدبختي

پناه‌جويي(تلاش براي پيدا کردن منبع عاطفي قوي)

بي‌بند و باري(اين کودکان خود را آزاد مي‌بينند و اين منشاء بسياري از مشکلات است.)

بروز مشکلات روحی و روانی و رفتاری فرزندان

بر هم خوردن آرامش ذهنی

پیدایش زمینه بزهکاری فرزندان

عدم تمکین کامل فرزندان

احساس گناه

احساس شرمندگي

احساس انتقام

تاخير در ازدواج

برچسب فرزند طلاق

 

 

آثار طلاق بر زوجین وکانون خانواده

بدون شك مرد و زنى كه سالها يا ماهها با يكديگر زندگى كرده‏اند، سپس از هم جدا مى‏شوند، و از نظر عاطفى جريحه‏دار خواهند شد، و در ازدواج آينده خاطره ازدواج گذشته، دائما آنها را نگران مى‏دارد، و حتى به همسر آينده با يك نوع بدبينى و سوء ظن مى‏نگرند، آثار زيانبار اين امر بر كسى مخفى نيست، و لذا بسيار ديده شده كه اين گونه زنان و مردان براى هميشه از ازدواج چشم مى‏پوشند.

بسيارى از زنان بعد از طلاق شانس زيادى براى ازدواج مجدد، آن هم به طور شايسته و دلخواه، ندارند، و از اين نظر گرفتار خسران شديد مى‏شوند، و حتى مردان نيز بعد از طلاق دادن همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كمتر خواهد بود، مخصوصا اگر پاى فرزندانى در ميان باشد، لذا غالبا ناچار مى‏شوند، تن به ازدواجى در دهند كه نظر واقع آنها را تامين نمى‏كند، و از اين نظر تا پايان عمر رنج مى‏برند.

همچنین پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری ازافرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت.

زيان اجتماعي طلاق از جمله اثرات طلاق در مردان اين است كه آنان را افرادي غير متعهد بار مي آورد، آمار چنايي نشان مي دهد كه تعداد اين افراد غير متعهد در ميان زندانيان قابل ملاحظه است اثر طلاق در زنان بخصوص آنهايي كه پناهگاهي ندارند و فاقد استقلال اقتصادي هستند، سخت خطرناك است، زنان مطلقه خيلي دير به خانه ي بخت دوم پاي مي گذارند و اي بسا كه اين اميد هرگز جامه ي عمل نپوشد و احتمالا راه را براي انحراف و سقوط آنان بگشايد. اثر طلاق در فرزندان متعلق به كانون از هم پاشيده بسيار شديد است و عقده هايي غير قابل تحمل و توام با نفرت در آنان به وجود مي آورد كه شديدتر از وضع يتيمي است مسايلي كه درباره ي زن پدر وجود دارد در مورد كودكاني كه داراي مادر مطلقه هستند ولي بر اثر لجبازي و يك دندگي پدر مجبورند زن پدر را تحمل كنند نيز صادق است و اين دسته هم زندگي توام با نكبت و ترس و شقاوت و سيه روزي را مي گذرانند.

يكي از بزرگترين خطراتي كه زندگي خانوادگي همه ي انسان ها را تهديد مي كند، طلاق است، آثارجدايي و طلاق بيشتر متوجه كودكان خانواده است كه دل به عنايت و مهر والدين گرم داشته و خانه را  تنها مركز اميد و پناهگاه خويش مي شناسند، اگر پدران و مادران مسئول بدانند طلاق و جدايي چه محروميتي را براي فرزندان پديد مي آورد و دل نازك طفل را چگونه مي شكند و او را از چه لذاتي محروم مي سازد، شايد هرگز تن به اين كار در ندهند، جدايي پدر و مادر از يكديگر كودك را به اختلال عاطفي دچار مي سازد، حالت افسردگي براي او پديد مي آورد و در مواردي قدرت اراده و انديشه را از او باز مي ستاند و در كل او را چنان پريشان مي سازد كه اثرات شوم آن مادام العمر عارض كودك است. جدايي از والدين به خاطر طلاق در وضع تحصيلي كودك هم اثر مي گذارد، توان فعاليت و حتي ورزش را از او مي گيرد. (فرجادي،1374)

عليرغم اينكه طلاق به حكم ضرورت براي اجتناب از مخاطراتي پذيرفته شده است، مع هذا چون از عوامل گسيختگي و پاشيدگي كانون خانواده است، به ناچار عواقب اجتماعي آن را بايد انتظار داشت،  زيرا طلاق در نظر جرم شناسان در وقوع بزه بي تاثير نيست و از عوامل جرم زا محسوب مي شود، ميزان طلاق را در يك جامعه مي توان به مثابه ي معيار عدم ثبات و تزلزل اجتماعي تلقي كرد

اثر طلاق در زنان بخصوص آنهايي كه پناهگاهي ندارند و فاقد استقلال اقتصادي هستند، سخت خطرناك است، زنان مطلقه خيلي دير به خانه ي بخت دوم پاي مي گذارند و اي بسا كه اين اميد هرگز جامه ي عمل نپوشد و احتمالا راه را براي انحراف و سقوط آنان بگشايد. اثر طلاق در فرزندان متعلق به كانون از هم پاشيده بسيار شديد است و عقده هايي غير قابل تحمل و توام با نفرت در آنان به وجود مي آورد كه شديدتر از وضع يتيمي است مسايلي كه درباره ي زن پدر وجود دارد در مورد كودكاني كه داراي مادر مطلقه هستند ولي بر اثر لجبازي و يك دندگي پدر مجبورند زن پدر را تحمل كنند نيز صادق است و اين دسته هم زندگي توام با نكبت و ترس و شقاوت و سيه روزي را مي گذرانند.

هرساله ميليونها كودك در سراسر جهان بر اثر طلاق از مصاحبت يكي از والدين خود محروم مي‌شود ، تقريبا يك سوم اين‌ها زير پنج سالگي هستند. اولين نتيجه اين امر، اين است كه بسياري از اين كودكان، حداقل مدت زماني را در خانواده‌هاي تك لنگه‌اي زندگي مي‌كنند.

به طور كلي اين امر مورد توافق است كه بوالهوسي والدين و عشق‌هاي مكرر آن‌ها براي كودكانشان بسيار گران تمام مي‌شود. زيرا، كودكان خردسال‌تر به خوبي كودكان بزرگتر، انطباق نمي‌پذيرند. اين امر به خصوص وقتي جدي است كه، افزايش تعداد كودكان زير پنج سالگي را كه گرفتار طلاق مي‌شوند، مشاهده شود. يك معضل عمده، اين است كه كودكان توسط پدر و مادرهايشان، به عنوان حربه‌اي عليه يكديگر استفاده مي‌شوند. اين معضل. و نيز نزاع در مورد حق حضانت، ممكن است ناراحتي‌هاي عاطفي شديدتر از جدايي واقعي را موجب گردد.

ازدواج مجدد، خانواده‌هاي ناتني‌اي(( family-step را ايجاد مي‌كند كه بايد از عهده مادران و پدران تازه رسيده برآيد. در اين وضعيت‌ها، اصطكاك متداول است. و مشكل را بيشتر و بيشتر مي‌كند. .

تزلزل و سستي بنياد خانواده و كاهش عاطفه و محبت در ميان افراد از جمله پيامدهاي جامعه متمدن و صنعتي امروز است، اما از آنجايي كه خانواده سنگ بناي اجتماع محسوب مي‌شود، به دنبال آن پديده «طلاق» به عنوان مسأله‌اي اجتماعي، مستلزم تبديل شدن از يك «گرفتاري خصوصي» به مسأله «عام ساخت اجتماعي» است و زماني به عنوان يك آسيب اجتماعي مطرح مي‌شود كه از حد معيني خارج شده و فراواني آن غيرمتعارف شود.

علي اي حال گاهی اوقات طلاق باعث نجات انسان از گردابی است كه عزت و انسانيت فرد را مخدوش كرده و بسيار مطلوب و مقبول است؛ زيرا استمرار زندگی در اين شرايط باعث به وجودآمدن نسلی است كه بسياری از ناهنجاری‌ها را می‌بينند و نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت می‌شوند.

وقتی كه ادامه رابطه زناشويی باعث مخدوش شدن ايمان و اعتقادات مذهبی شود و به ضرر كودكان و جامعه باشد و اختلافات با عفو و گذر زمان قابل حل نباشد طلاق بهترين راهكار است.

افزايش طلاق و افزايش بزهکاري

گفته کارشناسان آمار فزاينده طلاق يکي از دلايل افزايش تعداد نوجوانان بزهکار در جامعه است. به نوشته خبر آنلاين رئيس کانون اصلاح و تربيت تهران به تازگي اعلام کرده است که تعداد مددجويان اين کانون امسال از ۲۰۰ به ۴۰۰ نفر افزايش يافته و از اين پديده ابراز نگراني کرده است. کودکي که پدر و مادرش از هم جدا شده اند در مدرسه، جمع همسالان و دوستان دچار کمبود است و حتي گاه سرزنش مي شود.اگر شرايط اقتصادي والد مطلقه پس از طلاق مناسب نباشد، کودک مجبور به ترک تحصيل، ورود زودهنگام به محيط هاي کارگري شده و در معرض آسيب هاي اجتماعي فراوان قرار مي گيرد. طبيعي است که در چنين شرايطي کودکان طلاق به دليل بار عاطفي سنگيني که بر دوش مي کشند، از دست دادن حمايت يکي از والدين و نبود پشتوانه کافي به انجام انواع خلاف متمايل مي شوند.از سوي ديگر بررسي ها درباره وضعيت خانوادگي کودکان و نوجوانان بزهکار نگهداري شده در کانون اصلاح و تربيت، نشان مي دهد والدين يا يکي از نزديکان ۲۵ درصد از نوجوانان بزهکار سابقه زندان دارند و اين امر يکي از عوامل تاثيرگذار در روي آوردن آنان به سوي اعمال خلاف شده است.بچه هاي زير ۱۸ سالي که به علت طلاق تک والد شده اند و والدين بزهکار دارند، بيشتر در معرض خطر هستند و احتمال گرايش آن ها به اعمال خلاف چند برابر بيشتر مي شود.

طبق آمارها ۳ تا ۵ درصد کودکاني که زير ۱۸ سال وارد بازار کار شده و به دستفروشي و کارهايي از اين دست مشغول مي شوند وارد کارهاي خلاف مي شوند. بنابراين عدم حمايت از اين کودکان يعني آلوده شدن تعداد زيادي از کودکان معصوم به انواع بزه و خلاف و ورود آن ها به باندهاي خلافکار.

طلاق درایران


خانواده مكاني است كه در آن فرد به استقلال فكري و روحي رسيده و متعهد و با مسئوليت مي‌شود و در اين مكان محبت كردن را ياد مي‌گيرد.طبق آخرين آمار طلاق ايران، كشور ما رتبه چهارم را در دنيا دارد كه رشد طلاق در آن 8 درصد و رشد ازدواج 5/5 درصد بوده كه اين زنگ خطري براي خانواده‌ها است.

در آمریکا و انگلیس به ازای هر دو ازدواج یک طلاق اتفاق می افتد. در کانادا، سوئد، دانمارک، مجارستان، فنلاند و فرانسه در ازای هر سه ازدواج یک طلاق ثبت شده است و در کشورهای ایتالیا، اسپانیا، لهستان و آلمان در ازای هر چهار ازدواج یک طلاق صورت می گیرد.

طلاق بعد از انقلاب به نسبت قبل از انقلاب رشد بسيار زيادي داشته است و متاسفانه در پنج سال اخير اين رشد سريعتر از هردوران ديگر بوده است.

براساس آمار ثبت احوال آمار ازدواج در سال 1391(تا پايان بهمن ماه)726390فقره بوده وحال انكه تعداد طلاق121001فقره بوده است.يعني با حسابي بسيار ساده در مي يابيم كه به طور متوسط هر 6 ازدواج 1 ازدواج به طلاق مي انجامد.وبايد گفت نسبت 5 به 1 قابل استنباط است.

در سال ۱۳۶۵ در برابر هر ۳۴۰ هزار و ۳۴۲ ازدواج،‌۳۵ هزار و ۲۱۱ طلاق در كشور ثبت شده است. این آمار در سال ۱۳۷۵ به ۴۷۹هزار و ۲۶۳ ازدواج در برابر ۳۷ هزار و ۸۱۷ طلاق و در سال ۱۳۸۱ به ۶۵۰هزار و ۹۶۰ ازدواج در برابر ۶۷هزار و ۲۵۶ طلاق می‌رسد. اگر چه آمارهای مربوط به طلاق به دلایل مختلف از جمله ثبت نشدن در دفاتر، جاری كردن صیغه شرعی طلاق بدون درج محضری آن و…با كم شماری مواجه می‌شوند و چندان قابل استناد نیستند، ولی بررسی همین آمار و محاسبه شاخص‌هایی چون نسبت طلاق به ازدواج و یا نسبت طلاق به كل جمعیت نشان دهنده آن است كه این آمار طی سال‌های مختلف با نوساناتی روبه‌رو بوده است. بررسی رقم مطلق طلاق طی سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۸۱ نشان دهنده افزایش آمار طلاق طی سال‌های مورد بررسی است اما محاسبه شاخص‌های آماری نشان می‌دهد در سال ۱۳۶۵ شاخص طلاق با افزایش روبه‌روست سپس طی سال‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۷ به‌تدریج كاهش می‌یابد و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱ این آمار مجدداً افزایش می‌یابد. این امر، گویای آن است كه اگرچه به گفته جمعیت‌شناسان افزایش طلاق با افزایش ازدواج رابطه‌ای مستقیم دارد، ولی به صورت غیر‌مستقیم نوسانات شاخص‌های طلاق تحت تأثیر عوامل اقتصادی و اجتماعی و همچنین مسایل حقوقی است، چنانكه وضع قوانین و مقررات می‌تواند با تسهیل روند طلاق آن را به میزان طبیعی خود نزدیك كرده و فضایی ایجاد كند كه بسیاری از زوج‌هایی كه در عمل، زندگی زناشویی آنان به بن‌بست رسیده است و به دلیل مسایل حقوقی قادر به جدایی نیستند، این مرحله را پشت سر‌بگذارند و یا با ایجاد موانع حقوقی و قانونی آمار طلاق را كاهش دهد.اگر اعداد به دست امده را تقسيم بر زمان كنيم نتايج حيرت آوري دست خواهيم يافت در هر ساعت حدود16 مورد طلاق اتفاق مي افتد وتقريباهر 5 دقيقه(3/4دقيقه) يك طلاق روي مي دهد.

در دوران قبل از انقلاب نيز شاهد طلاق بوده ايم اما امار بسيار متعادل تر بوده است.در سال 1348 تعداد كل طلاق درتهران11224 فقره بوده است  حال انكه در سال1390 در تهران حدود31640 مورد طلاق رخ داده است.(يعني در عرض 42 سال 8/2برابر وبه صورت درصدي يعني281 درصد).

اما به صورت كلي وكشوري حساب كنيم وضع اسفناك تر ووحشتناك تر خواهد بود چون در سال1352  در كل كشور حدود11224طلاق  گزارش شده است اما درسال 1390 در كل كشور142841مورد طلاق اتفاق افتاده است يعني در عرض 38سال رشدي در حدود72/12(1272درصد)برابري پيداكرده است.

البته اين خود بحث هاي زيادي را مي طلبد چون به دليل وجود فضاي باز قبل از انقلاب چرا اينقدر تعداد طلاق پايين بوده حال انكه بعد از انقلاب وايجاد يك حكومت ارزشي واسلامي رشد طلاق نجومي بوده است؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقایسه وضعیت آماری ازدواج و طلاق در ایران با سایر کشورها

 

 

آمار و اطلاعات دقیق و بهنگام بویژه آمار و اطلاعات جمعیتی، همواره نقش تعیین‌کننده‌ای در برنامه‌ریزی‌های خرد و کلان کشورها و اتخاذ رویکردها و سیاست‌های متناسب با شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشته و دارد. از جمله آمارهایی که تبیین‌کننده بخش مهمی از تحولات اجتماعی و فرهنگی در کشور محسوب می‌شود، وضعیت شکل‌گیری نهاد خانواده در بین جوانان از طریق سنت حسنه‌ی ازدواج از یک سو و بررسی دوام زندگی‌های مشترک و پدیده طلاق که باعث فروپاشی این نهاد مقدس می‌شود از سوی دیگر می‌باشد. لذا در اختیار داشتن آمارهای متقن و مستدل در این زمینه که بتواند به سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان در جهت تقویت نهاد خانواده کمک کند از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. به همین منظور، سازمان ثبت احوال کشور طی سالیان متمادی براساس وظایف قانونی و مأموریت‌های محوله نسبت به تولید و انتشار آمار و اطلاعات جمعیتی مربوط به ثبت وقایع حیاتی در پایگاه اطلاعات جمعیت کشور اقدام می‌نماید.

آمار میزان ثبت ازدواج و طلاق در کشور و ویژگی‌های آن از جمله آمارهایی است که علاوه بر مسائل فرهنگی و اجتماعی، به لحاظ تأثیر غیرمستقیم در تحولات جمعیتی نیز در سطوح مختلف جغرافیایی اعم از کل کشور، استان‌ها، شهرستان‌ها، شهرها و نقاط روستایی مورد توجه است. شاخص‌های آماری این دو واقعه حیاتی، علاوه بر سطوح داخل کشور در سطوح بین‌المللی نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ به گونه‌ای که بخش آمار سازمان ملل متحد نیز هر سال اقدام به جمع‌آوری و مقایسه این آمار از کشورهای مختلف و انتشار آن در قالب سالنامه آماری می‌نماید. نکته مهمی که در این میان وجود دارد، ایجاد شرایط محاسباتی برابر جهت انجام مقایسه‌های مذکور است که به طور استاندارد، این کار با تقسیم آمار ثبت هر واقعه بر کل جمعیت هر کشور یعنی محاسبه شاخص «نرخ» انجام می‌شود؛ چراکه چنانچه جمعیت کشوری کمتر یا بیشتر از کشور مورد مقایسه باشد، شاخص نرخ، اثر آن را خنثی نموده و باعث امکان مقایسه‌پذیری کشورها در این زمینه می‌شود. لذا نباید به اشتباه فقط آمار خام این دو واقعه مبنای مقایسه کشورها قرار گیرد.

با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، نرخ ثبت واقعه ازدواج و طلاق در کشور ما، یعنی حاصل تقسیم آمار سالانه هر واقعه بر جمعیت کشور، در سال 1390 به ترتیب برابر با 11.7 و 1.9 در هزار نفر بوده که به عبارت دیگر به ازای هر هزار نفر جمعیت در کشور، این تعداد ازدواج و طلاق به ثبت رسیده است. عوامل مختلفی بر مقدار این دو شاخص تأثیرگذار هستند که از جمله آن‌ها می‌توان به میزان جوانی جمعیت، فرهنگ و آداب و رسوم، سن قانونی ازدواج و مسائل اجتماعی اشاره نموده و در تجزیه و تحلیل مقایسه کشورها یا مناطق مختلف یک کشور با یکدیگر این عوامل را مورد توجه قرار داد.

در نتیجه‌ی مطالعاتی که در دفتر آمار و اطلاعات جمیعتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور در زمینه مقایسه میزان نرخ ازدواج و طلاق براساس منابع معتبر بین‌المللی انجام شده، نکات قابل توجهی در مقایسه کشورهای توسعه‌یافته و کشورهای کمتر توسعه‌یافته با جمهوری اسلامی ایران به چشم می‌خورد که حاکی از جایگاه خوب کشور در زمینه ازدواج در بین کشورهای منطقه و جهان است. به عنوان مثال، نرخ ازدواج بعد از تاجیکستان از تمام کشورهای منطقه چشم‌انداز که این شاخص برای آن‌ها ارائه شده و حتی از تمام کشورهای توسعه‌یافته مورد بررسی، بیشتر است. این شاخص برای کشور فرانسه 3.9، کانادا 4.5، آلمان 4.7، نروژ 4.8، ژاپن و استرالیا 5.5، چین 7.5، روسیه 8.5 درهزار و … گزارش شده است.

براساس همین مطالعه، نرخ طلاق در کشورهای مورد بررسی، برای روسیه 4.5، فنلاند 2.6، کره جنوبی 2.5، نروژ 2.4، آلمان و استرالیا 2.3، فرانسه 2.1 و ژاپن 2 درهزار است که ملاحظه می شود شاخص نرخ طلاق در ایران از تمامی کشورهای ذکر شده و همچنین برخی کشورهای منطقه مانند قزاقستان، اردن و کویت کمتر است. از سوی دیگر، این شاخص در مقایسه با برخی کشورهای منطقه مانند ترکیه و لبنان که نرخ طلاق در آن‌ها 1.6درهزار است بیشتر می‌باشد. همانطور که گفته شد، علل و عوامل اجتماعی متعددی در بروز این پدیده نقش دارند که در دسته‌بندی علل عمده آن در کشورهای دنیا، عواملی نظیر: مشکلات ارتباطی، پیامدهای اقتصادی، بدرفتاری همسران، خیانت همسران، مشکلات جنسی، ناسازگاری، تغییر نگرش در مورد نقش‌های مناسب برای زنان و … نام برده شده است.

شاخص دیگری که می‌تواند در خصوص این دو واقعه مورد بررسی قرار گیرد، درصد آمار طلاق در مقایسه با آمار ازدواج‌هاست که بیانگر مقایسه سرعت رشد طلاق نسبت به ازدواج می‌باشد. به عنوان مثال، نسبت آمار طلاق به آمار ازدواج‌ها در ایران 16.3 درصد است که این شاخص در فرانسه 53.2، روسیه 52.6، نروژ 49.8، آلمان 48.8، کانادا 46.3، استرالیا 41.2، ژاپن 35.8، چین 21.2، ترکیه و اردن 20.3 درصد و … می‌باشد. این بدان معناست که در صدر این جدول برای کشورهای توسعه‌یافته و منطقه، درصد طلاق به نسبت ازدواج‌ها در حدود 50 درصد است، یعنی یک طلاق در مقابل هر دو ازدواج!

مقايسه ماهيت طلاق درايران وغرب

رويکرد ايران و جوامع غربي نسبت به طلاق، مشابه نيست. زن و شوهري که در غرب از هم جدا مي‌شوند،‌ بر خلاف ايران،‌ تحت تأثير تبعات سوء طلاق قرار نمي‌گيرند؛ زيرا اولاً پاي بچه در ميان نيست و اگر هم بچه‌اي وجود داشته باشد، باز هم تبعات سوء طلاق به اندازه‌اي که در کشور ما وجود دارد؛ نيست. از طرفي امکان ازدواج مجدد براي هر دو نفر مهياست و شانس ازدواج مجدد به اندازه امکان ازدواج براي اولين بار است. در حالي‌که مردم ايران نگاه خوبي به ازدواج دوم ندارند، حتي اگر طلاقي هم صورت نگرفته باشد. با مرگ همسر، باز هم ازدواج دوم، مخصوصاً‌ براي زنان خوشايند و پذيرفته شده نيست. ضمن اينکه شانس ازدواج دوم  براي مرد و زن هر دو به سختي به وجود مي‌آيد. در اين ميان  شانس زناني که پس از همسر اول، مي‌توانند ازدواج ‌کنند، يک سوم مردان است و اين تبعات سوءيي را در بر دارد و نشان مي‌دهد که گرچه مردان به علت احتياط در ازدواج دوم، خيلي راحت ازدواج نمي‌کنند؛ اما به اندازه مردان غربي هم نمي‌توانند به آساني ازدواج مجدد داشته باشند.

نکته ديگري که در تفاوت رويکرد غرب و ايران مطرح است، اينکه در غرب خانواده‌هاي زن و شوهر گرفتار تبعات سوء طلاق فرزندانشان نمي‌شوند؛ زيرا طلاق را فقط از جنبه منفي طلاق نمي‌نگرند؛ بلکه معتقدند طلاق، جنبه‌‌هاي مثبتي هم دارد  و اين امر کاملاً براي آنها توجيه شده است؛ اما در ايران خانواده‌ها از گزند تأثيرات منفي طلاق فرزندانشان، مصون نيستند و اصولاً‌ بازگشت فرزندشان را خوب تعبير نمي‌کنند.

نکته ديگر اينکه زن و مرد بعد از طلاق،‌ آسيب‌هاي جدي رواني مي‌بينند، حتي اگر طلاق به علت ناسازگاري هم باشد،‌ باز تبعات منفي طلاق، دامن‌گير دو طرف مي‌شود؛ در حالي‌که در غرب، طلاق مشکل جدي‌اي به بار نمي‌آورد، اگر چه نمي‌توان گفت که اصلاً‌ تأثير منفي نمي‌گذارد؛ اما اين تأثير منفي زودگذر بوده و از بين خواهد رفت و فرد به راحتي ازدواج مجدد مي‌کند.

تفاوت مهم ديگر طلاق در جامعه غرب با ايران، بحث اشتغال زنان است. در غرب زنان درصد بالايي از شاغلان را تشکيل مي‌دهند درحالي‌که زنان ايراني پس از طلاق به دليل شاغل نبودن با مشکلات عديده‌اي مواجه مي‌شوند.

زنان مطلقه‌اي که شاغل هستند از نظر مالي، کمتر دچار مشکل مي‌شوند. زنان شاغل غربي که نسبتشان به جامعه ما بيشتر است، بعد از طلاق مشکلات کمتري دارند و تحت تأثير تبعات سوء‌ نداشتن درآمد مستقل، قرار نمي‌گيرند؛ در حالي‌که در جامعه ما زناني که طلاق مي‌گيرند، حتي اگر در خانواد‌ه‌اي متمکن هم باشند، مشکلات خاص خود را دارند. حال اگر شاغل نبوده و خانواده آن‌ها استطاعت مالي نداشته باشد، به مراتب مشکلاتشان بيشتر مي‌شود.

نکته مهم اينکه زن‌ها بعد از ازدواج، تمايل به استقلال پيدا مي‌کنند، اما وقتي طلاق مي‌گيرند و به خانه پدري برمي‌گردند، استقلالي را که در خانه خود داشتند از دست مي‌دهند. مديريت خانه‌اي که بر اساس سليقه آن‌ها اداره مي‌شد، در هم مي‌ريزد و اختيار بسياري از کارها از قبيل رفت و آمد، ساعت خواب، نوع غذا و … را از دست مي‌دهند و همين از دست دادن استقلال، موجب تنش مي‌شود بويژه اگر خواهر، برادر و اعضاي ديگر خانواده هم حضور داشته باشند.

نکته ديگر اين است که در غرب زنان عمدتاً قبل از ازدواج و بعد از طلاق، مستقل زندگي مي‌کنند؛ اما در خانواده‌هاي ايراني، زياد نمي‌پسندند که يک زن مجرد، تنها زندگي کند؛  زيرا يک زن تنها براي مستقل زندگي کردن با موانع و مشکلات زيادي روبه‌رو است. همه اين مسايل در صورتي است که بچه‌اي وجود نداشته باشد. داشتن فرزند، مقوله طلاق را بسيار پيچيده‌تر مي‌کند و تبعات و آسيب‌هاي آن را فوق‌العاده تشديد مي‌کند. اگر حضانت فرزند به پدر سپرده شود، مشکلات خاص خود را خواهد داشت؛ مادر همواره نگران فرزند يا فرزندانش خواهد بود و اگر همسر اول او ازدواج مجدد کند،‌ نگراني مادر چند برابر مي‌شود. بچه هم در رفت و آمدهاي بين مادر و پدر آسيب‌هاي بسياري مي‌بيند.

مشکل طلاق در جامعه ما ويژگي‌ها و پيچيدگي‌هاي خاص خود را دارد. اگر بخواهيم با نگاه علمي به اين مسئله نظر کنيم، بايد بگويم در غرب طلاق مسئله‌اي فردي و در جامعه ما مسئله‌اي فردي – اجتماعي است. مسئله‌اي که به افراد زيادي مربوط مي‌شود  برادر، خواهر، پدر، مادر و حتي به اعضاي نسبتاً دور نيز ارتباط پيدا مي‌کند؛ يعني يک شبکه است و حتي پيامدهاي اجتماعي نيز با خود به همراه مي‌آورد.

در جامعه‌اي که زنان طلاق گرفته، يا اصلاً ازدواج نکرده‌اند،‌ براي مردان مشکلات جدي‌اي را به بار خواهد آورد. آمارها نشان مي‌دهد که در جامعه ما در حال حاضر، 2 ميليون و 500 هزار نفر زن ازدواج نکرده، بيشتر از مردان فاقد همسر زندگي مي‌کنند. اين آمار، با خود پيامدهاي اجتماعي زيادي دارد، قسمت عمده‌اي از اين زنان شاغل نيستند و مسئله معيشت، آينده، تأمين اجتماعي و نيازهاي بيولوژيک آنها را نمي‌توان ناديده گرفت يا به سادگي از آن گذشت.

در حدود سال‌هاي 1920 در آمريکا، تعداد طلاق دو برابر شد؛ يعني از هر 1000 ازدواج 250 مورد به طلاق انجاميد. در بررسي‌هايي که انجام شد مشخص گرديد که مهم‌ترين عامل، عشق‌ها و ازدواج‌هاي رمانتيک و عامل ديگر،‌ پايين بودن سن ازدواج  بوده است؛ يعني هر چه ازدواج در سن پايين اتفاق مي‌افتد، مخصوصاً زير 20 سال، احتمال طلاق هم بيشتر مي‌شود.

نکته ديگر اينکه در غرب، معاشرت زن و شوهر، بعد از ازدواج، به تدريج کم مي‌شود و اين اصطلاح هم وجود دارد که «خانه در غرب، خوابگاه است» و محل تعامل و زندگي مشترک نيست و کنش‌ها و ارتباطات فرد در محيط کار صورت مي‌گيرد. اين ارتباطات در محيط کار و ميزان کم معاشرت زن و شوهر، به تدريج دلبستگي‌هاي بيرون از خانه را زياد مي‌کند و باعث از هم پاشيدگي  خانواده مي‌شود.

دليل ديگر اينکه، در غرب ازدواج و طلاق، بسيار راحت انجام مي‌شود و هيچ تشريفاتي ندارد؛ اما در ايران هم ازدواج و هم طلاق بسيار مشکل است و منوط به نظر اطرافيان دختر و پسر است. اينکه در شرع مقدس اسلام،‌ وجود دو شاهد عادل در امر طلاق لازم است به خاطر صرف شهادت دادن نيست؛ بلکه فلسفه آن  اين است که دو شاهد سعي کنند که مسايل زوجين را حل کنند و مانع از بروز طلاق شوند؛ اما در غرب سرنوشت هر فرد فقط به دست خود اوست.

در فرهنگ مدرن، اصل ديگري نيز وجود دارد و آن هماهنگي بين خانواده و کل نظام اجتماعي  است، يعني با دگرگوني‌هايي که در ابعاد مختلف در کل نظام صورت مي‌گيرد، خانواده هم به عنوان يک پاره نظام( (sub sistem از اين دگرگوني‌ها متأثر مي‌شود.  بين اين پاره نظام با  نظام کلي يک نوع هماهنگي بوجود مي‌آيد. مثال معروفش اين است که در نظام سنتي، خانواده گسترده و در نظام صنعتي، خانواده هسته‌اي است  يا مثلاً خانواده مشارکتي معمول شده است که در اين خانواده، فرزند جزء جدايي ناپذير خانواده نيست. سهولت معاشرت با جنس مخالف، بدون هيچ تعهدي از جمله علل افزايش طلاق در غرب است. مهم‌ترين بعد ازدواج،‌ تعهد است در حالي‌که در غرب اين بعد از خانواده بسيار کمرنگ و تقريباً حذف شده است، به طوري که حتي زن و شوهر مجبور نيستند در يک خانه زندگي کنند و نداشتن پيوند و تعهد بدين معناست که اين ازدواج از ابتدا  پيوند قوي و استواري نبوده در حالي‌‌که در اسلام، قوي‌ترين پيوند و مهم‌ترين تعهد، تعهدات زناشويي است. چرا که هم مدت دار است و هم متضمن عقود نوشته و نانوشته زيادي است و حتي شايد تعهدات نانوشته خيلي بيشتر از تعهدات مکتوب باشد. هنوز در جامعه ما بزرگ‌ترين اتفاق زندگي هر فرد، ازدواج است در صورتي‌که در غرب اين‌چنين نيست. بنابراين هر قدر پيمان زناشويي نااستوارتر باشد،‌ گسستنش نيز راحت‌تر مي‌شود؛ به گونه‌اي که در غرب ممکن است يک فرد، در تمام عمرش چندين بار شريک زندگيش را عوض کند و اسم اين شريک زندگي هم، همسر نباشد.

نمودار های مربوط به سیر رشد طلاق در دهه اخیر

همان طور که قبلا به آن اشاره شده است در دهه اخیر شاهد رشد طلاق در کشوربوده ایم. روند نموداری سیر این رشد را در ادامه بیان شده است.

 

آمار طلاق در سالهای گذشته بر طبق استان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محدوديت هاي تحقيق

درگرداوري مطالب واطلاعات اين تحقيق به مانند هر تحقيقي محدوديت ها ومشكلاتي داشته است اما مهمترين محدوديت هاي اين تحقيق مي توان به موارد ذيل اشاره داشت:

  • محدوديت هاي جغرافيايي
  • محدوديت هاي اطلاعاتي
  • عدم آشنايي كامل با مراكز اطلاعاتي
  • به دليل ماهيت موضوع امكان اطمينان صددرصد به داده هاي رسمي وجود ندارد
  • عدم همكاري كامل بعضي دفاتر
  • دربعد نتيجه گيري وشرايط فرهنگي جامعه بسياري از زندگي هاي امروزي را بايد درمحدوده طلاق ذكر كرد.

 

راههاي‌ موثر در كاهش‌ طلاق‌:

طلاق ضربه و بحران زندگي است که تاثير عظيم بر شخص مي گذارد. افراد مشکلات مشترکي در مورد طلاق دارند. خيلي ها احساس شکست، خيانت و سردرگمي مي کنند. البته اين پايان داستان نيست و طلاق انتهاي راه نيست و راه حل هايي نيز وجود دارد که مي توان از طريق آن مشکل را قبل از وقوع حل نمود. از آنجايي که ناآگاهي در زمينه هاي مختلف يکي از مهمترين عوامل طلاق است، بنابراين مشاوره دادن به افرادي که مي خواهند ازدواج کنند و بالابردن سطح آگاهي آنها، در جهت موفق بودن ازدواج کمک شايان توجهي است. اينکه از وقوع طلاق تا آنجا که ممکن است جلوگيري شود، پيش بيني هايي به عمل آمده و توصيه هايي شده است از جمله:

1- برگزاري‌ آموزش‌ حقوقي‌ در زمينه‌ ازدواج‌، مشاوره‌ خانواده‌ براي‌ دختران‌ و پسراني‌ كه‌ در آستانه‌ ازدواج‌ قرار دارند.

2- ارتقاي‌ آگاهي‌هاي‌ خانواده‌ در خصوص‌ حقوق‌ زنان‌.

3 آموزش‌ و دانش‌افزايي‌ والدين‌ نسبت‌ به‌ روحيات‌ جوانان‌:

رفتار والدين‌ در زمينه‌ ازدواج‌ با فرهنگ‌ خانواده‌، جايگاه‌ ويژه اي‌ دارد، خانواده‌هايي‌ كه‌ از رشد فرهنگي‌ بالايي‌ برخوردارند در زمان‌ ازدواج‌ فرزندان‌ نقش‌ مشاور و راهنما را برعهده‌ مي‌گيرند و با ارشاد فرزندان‌ خود تصميم‌گيري‌ نهايي‌ را برعهده‌ خود آنها قرار مي‌دهند و در برخي‌ خانواده‌ها، والدين‌ به‌ جاي‌ فرزند تصميم‌ مي‌گيرند، اين‌ امر گذشته‌ از آنكه‌ اخلاقا نادرست‌ است‌ از منظر حقوقي‌ و قانوني‌ نيز به‌ درستي‌ ازدواج‌ لطمه‌ مي‌رساند. دنياي‌ سرگرم‌كننده‌ امروز، سعي‌ دارد كه‌ افراد را متقاعد كند كه‌ راه‌ نيل‌ به‌ استعدادهاي‌ انسان‌ و كسب‌ آزادي‌ مبتني‌ بر انكار قواعد مذهبي‌ و اخلاقي‌ است‌. آنچه‌ امروز به‌ عنوان‌ مفهوم‌ عقل‌ و دانايي‌ رايج‌ شده‌ است‌، آزادي‌ انتخاب‌ بدون‌ توجه‌ به‌ محدوديت‌هاي‌ اخلاقي‌ است‌. اما آيا چنين‌ مجوزي‌ حقيقتا آزادي‌ را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد؟ اين‌ مساله‌ در مورد فرزندان‌ چگونه‌ خواهد بود؟ آيا تمامي‌انواع‌ روش‌هاي‌ زندگي‌ براي‌ كودكان‌ داراي‌ ارزش‌ يكساني‌ است‌؟اگر خانواده‌ در انجام‌ وظايف‌ موفق‌ نباشد،جامعه‌ به‌ مخاطره‌ مي‌افتد. وظيفه‌ مهم‌ و ضروري‌ امروز بازسازي‌ و احياي‌ ازدواج‌ و خانواده‌ است‌، تا زماني‌ كه‌ اين‌ كار انجام‌ نشود تمام‌ تلاش‌ها براي‌ جلوگيري‌ از تجزيه‌ جامعه‌ محكوم‌ به‌ فنا خواهد بود، اكنون‌ ما بخاطر فرزندانمان‌،به‌ بازسازي‌ خانواده‌ كه‌ در اين‌ مسائل‌ محاصره‌ شده‌ است‌ نياز داريم‌ و بايد همه‌ ما تلاش‌ كنيم‌

4-تقويت فرهنگ ديني مردم خانواده ها :

موفق ترين ازدواج ها وقتی شکل ميگيرند که زوج ها به چيزی بزرگتر از خود ايمان داشته باشند.و اين چيز بزرگتر همان ايمان به خداست.

5- توجه نمودن به فرزندان طلاق و وضعيت زنان و خانواده بعد از طلاق

6-تاکيد فراوان درباره دقت در انتخاب شوهر

7- توصيه مکرر به خوش رفتاري و گذشت از غفلت ها و تخلفات جزئي همسر که در زندگي معمولاپيش مي آيد.

8-تسلط بر نفس که خشم هاي آني غلبه نکنند و اقداماتي عجولانه انجام نگيرد.

9-تشکيل محکمه داخلي خانوادگي براي حل اختلاف دو همسر. {شناخت اسلام، صفحه 322}

 


انتقادها

با وجود اينكه طلاق امري انكار ناپذير در جامعه امروزي مي باشد وهمه سطوح اجتماعي وجغرافياي(شهري وروستايي)را در برگرفته است اما با اين وجود وبا اين علم كه اكثر خانواده ها به چالش هاي به وجود آمده بعد از طلاق براي زوجين به خاطر شرايط فرهنگي واعتقادي كشور واقف هستندبا اين وجود شاهد وجود برخي از هنجارها در اين امر هستيم كه ازمهمترين آنها ميتوان به موارد زير اشاره داشت:

  • با وجود سختي پيش امده در زندگي زوجين با وجودي اينكه هيچ گونه اميدي به تحكيم دوباره خانواده وجود ندارد باز خانواده هاي دوطرف تاكيد به دوام خانواده دارند كه اين امر باعث بوجود آمدن طلاق عاطفي وبروز هنجارهاي بسيار زشت تر ديگري چون خيانت زوجين،عدم رعايت احترام متقابل،وجود تنش هاي زياد ودرگيري زوجين در حضور فرزندان و…. مي شود.
  • با وجود رشد آگاهي هاي فردي وارتباطي هنوز برخي از خانواده ها سعي در انتخاب زوج ويا زوجه براي فرزندان خود دارند كه بي علاقگي موجود در اول زندگي باعث بروز طلاق مي گردد.
  • دراثر بروز تنشي برخي از خانواده ها سعي در بزرگ كردن چالش بوجود آمده وزمينه چيني براي طلاق دارند
  • نگاه خانواده ها واجتماع به فرد مطلقه بسيار زشت بوده و حتي از انتصاب القاب زننده به خصوص براي زوجه ابايي ندارند.
  • نگاه خانواده وجامعه به فرزندان طلاق در برخي موارد چالش برانگيز است.
  • موارد بسياري از طلاق نتيجه عدم شناخت قبل از ازدواج است.
  • متاسفانه با وجود رشد آگاهي وسطح سواد با رشد ارتباطات رسانه اي(اينترنت،چت،موبايل)شاهد بروز ازدواج هاي احساسي به جاي منطقي شده است كه اين مورد با عث ازدياد طلاق شده است.
  • خانواده ها در امر طلاق به جاي توجه به امر عاطفي ورواني قضيه،بيشتر به مسايل مادي(مهريه،نفقه و…)توجه دارند
  • سطح توقعات زوجين در برخي موارد بالاتر از حد واقعي موجود چه در مورد مسائل مادي چه جسمي وظاهري است كه اين امر در مرور زمان چالش برانگيز است.
  • با وجود جامعه ارزشي وحكم فرمايي قوانين اسلامي،هنوز شاهد چالش ها ونقص هاي قانوني فراواني در امر قانون گذاري هستيم.
  • ارائه اطلاعات وآماردقيق پيرامون طلاق هنوز روشن نيست.

12-زمان رسيدگي به امر طلاق گاه زمان بسيار زيادي را مي طلبد

13-زمينه تبليغ كافي وآگاهي هاي لازم پيرامون مسايل خانوادگي وطلاق در رسانه هاي جمعي هنوز وجود ندارد.

14-جايگاه مشاوره قبل از ازدواج در جامعه مورد قبول نيست

15-با وجودانقلاب اسلامي وفضاي ديني،اعتقادات ورعايت مسائل اعتقادي و فرهنگي در سبك  زندگي خانواده هارو به كاهش است.

16- جاذبه هاي لازم  فرهنگي براي جذب جوان وگرايش وي به اعتقادات وفرهنگ بومي واسلامي لحاظ نشده ويا كم رنگ است اين درحالي است كه جوانان دراثر تبليغ هاي وسيع به فرهنگ  غير بومي وغربي بيشتر گرايش يافته اند.

17-ارگان ويا موسسه حمايتي قوي براي پوشش بانوان بعد از طلاق براي كاريابي ويا حل مشكلات وجود ندارد ويا عملكرد ضعيفي دارند

البته انتقادها وشايد نكات ديگري نيز وجود دارد كه جاي براي تحقيق وكنكاش بيشتر را مي طلبد.

پیشنهادات تحقیقاتی برای آینده

چون در حوزه نوشهر ومنطقه ای تحقیقات گسترده وویژه ای انجام نشده است از این حیث تحقات زیر پیشنهاد می شود:

1-بررسی علل شاخص طلاق در شهرستان نوشهر

2-رابطه میان طلاق ومیزان بزهکاری  در شهرستان نوشهر

3-مشکلات قانونی  در روند طلاق در آیین دادرسی ودادگاه خانواده

4-میزان تاثیر گذاری طلاق بر روند زندگی پس از طلاق زوجین

نتیجه گیری

بالارفتن ميزان طلاق در دوره ما سبب شده است که مسئله طلاق موردتوجه گروه زيادي از کارشناسان قرار گيرد. در خيلي از موارد حتي گروهي آن را به عنوان نشانه اي بر از ميان رفتن خانواده در سالهاي آينده تلقي کرده اند. غالبا گفته مي شود که امروزه مردم با غم و تشويش کمتري در مقايسه با گذشته به ازدواج روي مي آورند، چرا که طلاق براي آنان در حکم بيمه اي تلقي مي شود و در صورتي که ازدواج ايجاد مشکل کرده و يا حالت موفقيت آميز و خشنودکننده اي براي آنها نداشت مي توانند آن را رها کنند. اکثر طلاق ها وقتي اتفاق مي افتد که ازدواج و يا ازدواج کنندگان جوان هستند. تمامي ازدواج ها پس از سپري شدن ايام شادي آفرين عشق و محبت دستخوش گونه اي از بحران و تطابق مي گردد و تمامي زوج ها حداقل چند گامي را در راه از ميان بردن پيوند ميان خود گام بر مي دارند. چرا گام هاي برخي از افراد بلندتر است؟ البته اين پرسش را نمي توان با اتکاي به يک عامل به تنهايي پاسخ داد بلکه مجموعه اي از علل مطرح است که به تنهايي و يا در ارتباط با يکديگر سبب انهدام حيات زناشويي مي شود.

هر ارتباطي حاوي پيامي است و اين پيام مي‌تواند به‌صورت كلامي و يا غيركلامي باشد كه در ارتباط كلامي بايد سعي كنيم شنونده خوبي باشيم، به طوري كه زوجين در موقع صحبت كردن حتما بايد با دقت خاصي سخنان يكديگر را گوش دهند و نبايد اين بحث‌ها طولاني باشد بلكه اگر در مدت كم انجام گيرد مفيدتر است و در صورت لزوم آن را به وقت ديگر موكول كنند تا از ابراز خشم و عصبانيت جلوگيري به‌عمل آيد.اعتياد، مشكلات مالي و حس استقلال طلبي دخترها از جمله دلايل كاهش تمايل جوانان به ازدواج است.صداقت، وفاداري، درك متقابل، شناخت، برخوردار بودن از معنويت و پايبند بودن به اصول اخلاقي، عدم اعتياد و درآمد مكفي از جمله عوامل پايداري ازدواج است.در مشاجرات بهتر است از كلمه من به جاي كلمه تو استفاده شود چون جملاتي كه داراي كلمه تو مي‌باشد تهاجمي و خطر آفرين است و طرف مخاطب را به عصبانيت و خشم وا مي‌دارد كه اين امر منجر به بروز اختلاف مي‌شود.

يكي از بزرگترين خطراتي كه در زندگي همه ي انسان ها وجود دارد، طلاق است، جدايي و طلاق بيشتر متوجه كودكان خانواده است كه دل به عنايت و مهر والدين گرم داشته و خانه را مركز اميد و پناهگاه خويش مي شناسند، اگر پدران و مادران بدانند طلاق و جدايي چه محروميتي را براي فرزندان پديد مي آورد و دل نازك طفل را چگونه شكند و او را از چه لذاتي محروم مي سازد، شايد هرگز تن به اين كار در ندهند، جدايي پدر و مادر از يكديگر كودك را به اختلال عاطفي دچار مي سازد، حالت افسردگي براي او پديد مي آورد و در مواردي قدرت اراده و انديشه را از او باز مي ستاند و در كل او را چنان پريشان مي سازد كه اثرات شوم آن مادام العمر عارض كودك است. جدايي از والدين به خاطر طلاق در وضع تحصيلي كودك هم اثر مي گذارد، توان فعاليت و حتي ورزش را از او مي گيرد.

طلاق در زمره ي غم انگيز ترين پديده هاي اجتماعي است كه روبه گسترش است تعادل انسانها را ناپديد مي سازد همانطور كه بر جامعه آثار شوم برجاي مي‌گذارد به درستي مي‌توان گفت كه هيچ گاه مطالعه آسيب شناسي اجتماعي، انحرافات اجتماعي و بزهكاري اجتماعي بدون شناسايي طلاق صورت نمي‌پذيرد. به تعبير ديگر هر جامعه كه در جستجوي سلامت است بايد اين پديده را مهار كند.

طلاق به عنوان پديده شومي که متاسفانه طي سال هاي اخير روند رو به رشدي در کشور ما داشته از ابعاد مختلف، قابل بحث است. تبعات نگران کننده اين پديده در جامعه از فرد و خانواده گذشته و تمامي اقشار جامعه را تحت تاثير خود قرار مي دهد زيرا به هر اندازه که ازدواج پايه هاي يک جامعه را محکم مي کند، طلاق به آن آسيب مي رساند، شکي نيست که طلاق يک بحران روحي در زندگي فرد به وجود مي آورد و او به فرصت نياز دارد تا با حمايت هاي رواني خانواده پدري به زندگي عادي برگردد. کمک گرفتن از مشاوران، مددکاران اجتماعي و روان شناسان مي تواند به او کمک کند تا با افزايش مهارت هاي اجتماعي و شناخت روحيه خود از عوارض رواني طلاق بکاهد و تلاش کند پس از طلاق، زندگي دوباره اي را آغاز کند.


اگر اسلام اين همه در باره طلاق سختگيرى كرده، دليلش همين آثار زيانبار آن در ابعاد مختلف است.و نيز به همين دليل قرآن مجيد صريحا دستور مى‏دهد كه هر گاه اختلافى ميان زن و مرد پيدا شود بستگان دو طرف در اصلاح آن دو بكوشند، و از طريق تشكيل” محكمه صلح خانوادگى” از كشيده شدن دو همسر به دادگاه شرع، يا به مساله طلاق و جدايى، مانع شوند.و باز به همين دليل آنچه به خوشبينى زن و مرد، و تحكيم پايه‏هاى علائق خانوادگى، كمك كند، از نظر اسلام مطلوب، و آنچه آن را متزلزل سازد مبغوض و منفور است.

يكي از اصيل ترين و مهم ترين وظيفه هر زني و شوهري اين است كه با اختلافات جزئي و كلي كه در ميان خانواده يك امر طبيعي است و غالباً لازمه يكنواخت بودن زندگي زناشويي ممتد مي باشد ، كاري نكنند و عملي انجام ندهند كه به هم گسيختگي پيوند زناشويي بيانجامد . انحلال خانواده و جدايي كه آخرين چاره اختلافات عميق زن و شوهر ها در موارد ضروري مي باشد. گو اينكه در اسلام امري جايز مي باشد . اما به آن تنها از ديد يك دريچه اطمينان در صورت فقدان  سازش ملاحظه مي شود و لذا پيشوايان اسلام از آن به منفورترين حلال ها تعبير آورده اند . در حقيقت مسئله طلاق و پاشيدگي كانون خانواده ها در واقع يك فاجعه بزرگ خانوادگي به شمار مي آيد و بيش از همه فرزندان و بچه هاي معصوم بلاتكليف و پژمرده باقي مي مانند .

دلايل احتمالي از هم گسيختگي زندگي زناشويي از طريق طلاق، تقريبا بي شمارند زيرا پيوند زناشويي دو شخصيت منحصر به فرد با دو زمينه متفاوت را براي زندگي در زير يک سقف گردهم مي آورد. شايد مهمترين دليل طلاق اين باشد که پيش از ازدواج، يک طرف زناشويي از طرف ديگر چشمداشت هاي بيش از حدي دارد. اين چشمداشت ها عبارتند از: منزلت اجتماعي، رابطه جنسي، اشتهار، سلامت جسماني، امنيت شغلي و نقشي که يک فرد از همسرش انتظار دارد.

در جوامع امروزي عشق و علاقه پرشور يکي از عوامل مهم زندگي زناشويي به شمار مي آيد. پيش از ازدواج يک زوج معتقدند تا زماني که عشق شان به همديگر فروکش نکند، بر هر مشکلي مي توان فائق آمد. آنها بزودي تشخيص مي دهند که آتش عشق پيشين شان فروکش کرده و براي حل مسائل شان بايد راه هاي عملي تري را در پيش بگيرند.

منابع

اداره‌ی کل آموزش همگانی


علی اکبر سرباز شندی، قصه پر غصه‌ای به نام طلاق


ماهنامه‌ی شاهد کودک، شماره‌ی 51


پایگاه اینترنتی سلامت، دغدغه‌های زندگی بعد از طلاق


مجله‌ی شادکامی و موفقیت، اثرات طلاق بر روی فرزندان


امیر دیوانی، نشریه‌ی پیام زن شماره‌ی

 

فرهاد عبادي، كارشناس ارشد پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي،گفتگو باخبرگزاری فارس

بستان (نجفي)، حسين. (1380) اسلام و جامعه‌شناسي خانواده. قم پژوهشكده حوزه و دانشگاه.

جنيس، آبراهافر (1380) پيوند زخم خورده (خيانت در زندگي زناشويي). ترجمه مرجان فرجي. تهران: انتشارات فردوس.

ساروخاني، باقر (1372) مقدمه‌اي بر جامعه‌شناسي خانواده با تاكيد برنقش و ساختار و كاركرد خانواده در دوران معاصر، تهران: انتشارات روشنفكران و مطالعات زنان

ساروخاني، باقر (1376) طلاق و پژوهش در شناخت واقعيت و عوامل آن. چاپ دوم انتشارات دانشگاه تهران

هارلي، ويلارد. اف و چالمرز، جنيفر، هارلي (1386) . رهايي از خيانت‌هاي زناشويي، ترجمه شمس‌الدين حسيني و الهام آرام نيا. تهران: نسل نوانديش.

يانگ و لانگ (1386). مشاوره و درمان براي زوجين ترجمه فاتحي زاده و همكاران. در دست چپ

روزنامه خراسان

حسيني بهشتي و ديگران، سيد محمد، شناخت اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران بي تا، ص521

کوئن، بروس، درآمدي به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران، چاپ دوم 1371، ص352

محسني، دکتر منوچهر، مقدمات جامعه شناسي، ناشر: دکتر منوچهر محسني، تهران چاپ ششم 1369، ص352

مطهري، شهيد مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، دفتر انتشارات اسلامي، تهران، چاپ نهم، 1359، ص359

www.asrehjadid.IR

http://www.velaiatnews.com

http://goftemanjavan.ir

http://hoghooghezan.blogfa.com/post-29.aspx

http://www.behzisty-esfahan.ir

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=7812

http://ettelaat.net/11-januari/print.asp?id=53044

http://metod.blogfa.com/post-8.aspx

http://www.sabteahval.ir

http://www.sabteahval.ir/module/News/Shownews/page-2086.aspx?NewsId=8402

www.noormags.com

http://ashura.ir/articles.php?aid=606

 http://kuchakie.blogfa.com/post/7

http://www.rasekhoon.net/article/show-25386.aspx

www.sid.ir

Amato,P.R,& Previti,D.(2003). People`s reasons fpr divorcing.

Atkins, D.C. , Baucom, D.H. , & Jacobson, N.S. (2001)

Banfield, S. , & McCabe, M. (2001)

Brown,E. (2001). Patterns of infidelity and their treatment (2nded). Philadelphia: Brunner-Routledge.

Bunk, B.P.(1980. Extramarital sex in the Netherlands.

Drigotas, S.M., & Barta, W. (2001).Edwards, J.N. & Booth, A. (1976).

Glass, S.P. & Thomas, T.L. (1980).

Glass, S.P. & Wright, T.L. (1980).

Johnson, R. (1970).

Kitson, C.G. ,Babri, K.B. , & Roach, M.J. (1985)

Laumann, E.O. , Gagnon, J.H , Michael, R.T., & Michaels, S. (1994)

Mo, R.(2004)

Peterson, K.S. (2002)

Thompson, A.P. (1983) Extamarital Sex.

Wiederman, M.W. & Allgeire, E.R. (1996)

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *