پديده خودكشي ونظر جامعه شناسان درباره آن

پديده خودكشي ونظر جامعه شناسان درباره آن

خودكشي يكي از پديدههاي تاسف آوري است كه داراي ابعاد شناخته شده ي رواني،اجتماعي،فرهنگي،بيولوژي وپيامدهاي اقتصادي،انساني وغيره مي باشد اين موضوع نه تنها به خاطر گسترش وشيوع جهاني ان بلكه به علت وجود زمينه هاي مساعد كننده براي وقوع اين پديده واجد اهميت است.خودكشي وعلل وانگيزه هاي آن از جمله مشكلات اجنماعي است.اين پديده غير عادي در تمام جوامع اعم از ابتداي ترين تا پيشرفته ترين انها وجود داشته است وتوجه محققين علوم اجتماعي،بهداشت رواني وعموم مردم را به خود جلب نموده است.گسترش روزافزون خودكشي در سالهاي اخير باعث شد تا سازمان جهاني بهداشتي روز 10سپتامبر را به عنوان “روز جهاني پيشگيري از خودكشي”معرفي كند و در اين روز براي برخي از كشورها برنامه هاي خاصي در نظر بگيرد.گرچه خودكشي مهمترين معضل در جهان نيست اما آمارهاي كه از سوي سازمان بهداشت جهاني (W H O)وسازمانهاي بهداشتي كشورها منتشر ميشود نگراني جهاني از ميزان خودكشي جوانان را افزايش داده است.

آمار ظرف 50سال گذشته به ميزان 60%در جهان افزابش داشته است.در هر سال حدود يك ميليون انسان خودكشي مي كنند .ميانگين آمار خودكشي در جهان 16نفر به ازاي هر 100000نفر است و به طور متوسط در هر 40 ثانيه يك نفر خودكشي مي كند اين گزارش پيش بيني مي كند كه درسال 2020اين تعداد به 5/1ميليون نفر در سال برسد.در حال حاضر خودكشي براي افراد15 تا 44 سال يكي از عوامل اصلي مرگ است. خودكشي هاي نافرجام حدود 20برابر تعداد خودكشي هايي هستند كه منجر به مرگ مي شوند.

در بررسي اين مسئله مانند هر كدام از مسائل اجتماعي بايد به دو بعد كمي وكيفي توجه كرد بعد كميت كه خود متناسب با جامعه خاص پديده مورد نظر مورد توجه قرار مي گيرد.ودر بعد كميت كه به نظر مي رسد كه اساس تحليلهاي جامعه شناختي بر آن استوار است يعني اينكه چه عواملي دست به دست هم مي دهند و باعث به وجود آمدن اين حالت مي شوند .

خودكشي پديده اي چند علتي است واز جمله علل اقدام به خودكشي مي توان به

 1-اختلافات خانودگي

 2-مشكلات عاطفي

 3- مشكلات لقتصادي

 4- مشكلات روحي وجسمي

 5- مشكلات تحصيلي و غيره اشاره كرد

در جامعه شناسي خودكشي بيش از آنكه يك پديده ي فردي باشد يك پديده ي فرهنگي اجتماعي است و دلايل آن را بايد در ساختار و مناسبات اجتماعي جست وجو كرد.نظريه روانشناسي به طوركلي به عوامل رواني وفردي توجه دارد نظريه شناختي خودكشي را نمونه اي از رفتار حل مسئله مي داند. در نظريه ي روانپزشكي، خودكشي يك بيماري رواني است كه ريشه ي ان را بايد در ساير بيماريهاي رواني جستوجو كرد. در نظريه ي زيستي بين خصوصيات زيستي و جسمي افراد كه معمولا ارثي است و رفتارهاي آنان ارتباط نزديكي وجود دارد.

بيان مسئله

يكي از علتهاي مرگ و مير در دنياي امروز كه به دست خود انسان حادث مي شود خودكشي است.بالا رفتن ميزان خودكشي در طي دههاي اخير و همچنين به كار بردن شيوه هاي دردناك خود و تاسف برانگيز و خشن خودسوزي بويژه در ميان قشر جوان و بخصوص متاهل به عنوان يك مغضل اجتماعي اذهان زيادي را به خود مشغول كرده است.

بر اساس امار جهاني خودكشي در بيشتر كشورها سومين مرگ و مير جوانان و نوجوانان و بطور كلي هشتمين عامل مرگ و مير در دنياست. بنا بر اين امار زنان سه برابر مردان اقدام به خودكشي ميكنند. ولي از اين ميان 6درصد زنان و 5درصد مردان خودكشي موفق دارند. به عبارتي ديگر مردان در حدود سه برابر زنان بر اثر خودكشي مي ميرند.

ايران سومين كشور جهان است كه در آن آمار خودكشي موفق زنان افزايش يافته ودر حال پيشي گرفتن از آمار خودكشي مردان است.

دو كشور ديگر كه رتبه هاي يك و دو را دارند عبارتند از:

1-چين 2- هندوستان.

 در كشور ايران استان ايلام جزء استانهايي است كه ميزان بالاي خودكشي دارد كه در سال 83 از اين لحاظ رتبه ي اول را به خود اختصاص داده است.

مباني نظري

در سال 1737فونتن براي نخستين بار كلمه ي “suicid“را در فرانسه به كار برد. اين اصطلاح بعدا در سال 1762 درآكادمي پذيرفته شد. گابريل دهي آن را چنين تعريف نمود عمل خود كشتن به نحوي كه معمولا آگاهانه به منظور رسيدن به مرگ، مرگ در اينجا مي توان راه وصول به مقصود و يا خود هدف باشد.

اسيكترول در سال 1821 نخستن دانشمندي است كه خودكشي را از نظر رواني وروانپزشكي بررسي نموده است. پس از وي در سال 1856 بريراردبوسمونت در رساله اي به نام “خودكشي و جنون خودكشي” اين مسئله را بررسي نمود. در حال حاضر نظريه هاي گوناگوني در مورد خودكشي و علل اقدام به خودكشي وجود دارد كه عبارتند از:نظريهاي جامعه شناختي، روانشناختي، زيستي و…

نظريه هاي جامعه شناختي خودكشي: از نظر جامعه شناختي خود بيش از آنكه يك پديده فردي باشد يك پديده فرهنگي، اجتماعي است و يا به عبارت بهتر يك آسيب اجتماعي است و دلايل آن را بايد در ساختار و مناسبات اجتماعي جستوجو كرد.

با توجه به ارتباط تنگاتنگي كه بين فرد و جامعه وجود دارد كه ساخت وروابط اجتماعي بر افراد تاثير مي گذارد و در واقع رفتارهاي فرد بازتابي از ساختار و مناسبات اجتماعي هر جامعه است. عوامل مهم مؤثر بر خودكشي را مي توان به شرح زير ارائه داد:

1-عوامل فرهنگي

2-عوامل اقتصادي

3-عوامل اجتماعي و…

اميل دوركيم خودكشي را به چهار دسته تقسيم مي كند:

1- خودكشي خودخواهانه : هرگاه انسان از جامعه اش بر كنار افتد وبه اميال شخص اش واگذار شود او براي خودكشي خودخواهانه آمادگي ميابد

2-خودكشي ديگرخواهانه: به مواردي راجع است كه جودكشي بر اثر شدت عمل مكانيسم تنظيم رفتار صورت مي گيرد ونه ضعف آن

3-خودكشي تقديرگرايانه: اين نوع خودكشي بر عكس آنومي ناشي از تحميل بيش از حد هنجارها و قوانين بر فرد است .

4- خودكشي آنومي: اين نوع خودكشي ار گسيختگي بيش از حد هنجارهاي جامعه و بي بند و باري روي مي دهد .

به طور كلي طبق ديدگاه اين دسته از نظريه پردازان ميزان خودكشي به درجه ي آميختگي وكنترل افراد توسط جامعه بستگي دارد .


نظريه ي روانكاوي خودكشي :

مهمترين نظريه در بعد روانكاوي نظريه فرويد است. فرويد در توضيحات مربوط به غرايز، روان پويايي و سازكارهاي دفاعي به تبيين علل خودكشي مي پردازد در مورد غرايز فرويد به وجود دو غريزه ي اساسي در انسان معتقد است:

  • غريزه ي زندگي كه منشا سازندگي، آفرينندگي و عشق به معناي وسيع ان است و سبب ادامه ي فرد و نوع بشر است

2-غريزه ي مرگ كه در تخريب، ويرانگري، پرخاشگري و جنگ خود را نشان مي دهد اگر غريزه ي مرگ به جهان بيرون از فرد متوجه شود سبب پرخاشگري و كشتن انسانهاي ديگر مي شود واگر به دنياي درون روي كند موجب خودكشتن مي گردد.

 بنابراين خودكشي ناشي از غريزه ي مرگ و در واقع پرخاشگري خودكشي دروني شده است. فرويد در توضيح اين مطلب در كتاب (داغداري و ملانكومي،1917م)خودكشي را در دو فصل ملانكومي آورده است و آن را عمل پرخاش جويانه عليه ليبيدو تعريف كرده است. فرويد نفرت از خويشتن را كه در افسردگي مشاهده مي شود ناشي از خشم معطوف به يك شيء مورد علاقه توصيف نمود، خشمي كه چنين افرادي آنرا به سوي خود باز مي گردانند. فرويد خودكشي را حد اعلاي اين پديده دانسته و ترديد داشت كه كسي بدون ميل سركوب شده پيشين خودكشي كند.
در ديدگاه فرويد غريزه ي مرگ در همه ي انسانها وجود دارد اما زماني كه فرد با اختلالات فردي و اجتماعي روبه رو مي شود تقويت مي گردد و خودكشي را در انسان تقويت مي كند از طرفي خودكشي با تمايل فرد با ديگر كشي نيز همراه است .

 از اين رو در هر خودكشي سه عنصر اساسي وجود دارد:

1-تمايل براي كشتن ديگري كه از احساس نفرت سرچشمه مي گيرد

2-تمايل براي كشته شدن كه از احساس گناه ناشي مي شود

3- تمايل براي مردن كه حاصل نااميدي است .

فرويد در نظريه ي روان پويايي خود نيز به تبيين خودكشي مي پردازد و آن را به عنوان يك بيماري رواني درنظر مي گيرد كه از اختلالات بخشهاي سه گانه ي شخصيت يعني نهاد، خود و فراخود ناشي مي شود.يونگ نيز از جمله نظريه پردازاني است كه بعد از فرويد نظرياتش در اين زمينه مطرح است يونگ معتقد است آرزوهاي نا خودآگاه براي احياي حيات معنوي ورواني در فردي كه زندگي برايش معنايي ندارد دليل خودكشي است . ساليوان: خودكشي را بيانگر شكست تضادهاي شخصي حل نشدني مي داند . لايتمن:اصرار مي كند كه من در خودكشي تباه وضايع شده است خواه به سبب ناتواني ويا ضعف و درگذر از نيست به مرحله عمل به خودكشي چنين است اگر چه توفيقي حاصل نشده و به مرگ نينجاميده باشد و اين ناكاميها و نمونه ها از 5درصد تجاوز نمي كند. كارل مينگر:براساس تحقيقات روانكاوي خود عقيده داشت خودكشي برگردان يك جنايت است وي خودكشي راقتل وارونه، ديگركشي معكوس را ناشي از خشم شخص به فرد ديگر معرفي مي كند كه متوجه درون مي شود يا به عنوان بهانه اي براي مجازات مورد استفاده قرار مي گيرد.

 نظريه هاي روانشناسي خودكشي:

در اين نظريات نقش فرد در تصميم گيري براي خودكشي مورد تاييد قرار مي گيردو به طور كلي به عوامل رواني و فردي توجه دارند در روانشناسي براي اولين بار توسط زيگموند- فرويد در ائخر قرن نوزدهم اين موضوع (خودكشي) به دين صورت تشريح شد به طور كلي نظريه هاي روانشناسي مربوط به خودكشي را مي توان به سه گروه تقسيم كرد

دسته ي اول:

گروهي از نظريه پردازان روانشناسي، عامل رفتار (فرد) را بيشتر مورد توجه قرار مي دهند كه رفتار ادمي را نه عوامل بيروني بلكه عوامل دروني تعيين مي كنند و از همين رو است كه بسياري از مردم در برابر مشكلات فردي و اجتماعي با صبوري و مقاومت آنها را تحمل مي كنند و برخي ناتوان از تحمل آنها دست به خودكشي مي زنند اين ديدگاه متعلق به نظريه پردازان روانكاوي است كه از جمله مي توان به فرويد، ساليوان، لايتمن و كارل مينگز نام برد .

دسته ي دوم:

گروهي از اين نظريه ها به محيط با وضعيت رفتار توجه دارند و معتقدند كساني كه خودكشي مي كنند افراد بخصوصي نيستند بلكه انسانهايي هستند كه ذر محيط يا وضعيت نابساماني قرار گرفته اند و هر كس در چنين وضعيتي قرار گيرد اين گونه رفتار را از خود نشان خواهد داد.
از جمله انديشمندان اين دسته از نظريه پردازان روانشناسي كه نقطه ي مقابل ديدگاه روانكاوي است، كلاراتامپسون مي باشد او بر خلاف فرويد معتقد است كه خودكشي وتجاوز به ديگران مربوط به ناكامي هاي زندگي هستند و از روابط ميان اشخاص بر مي خيزد .

دسته ي سوم:

گروهي ديگر از نظريه هاي روانشناسي هم به عامل رفتار (فرد) و هم به وضعيت رفتار (محيط) توجه دارند و معتقدند كه نوع رفتار هر فرد حاصل كنش متقابل ميان عامل رفتار و وضعيت رفتار است به اين صورت كژ رفتاري نه به صورت ناگهاني بلكه در طول زمان و به تدريجي شكل مي گيرد اين نظريه ها بيشتر مربوط به ديدگاه روانشناسي اجتماعي است كه در بررسي علل خودكشي، عوامل اجتماعي و رواني را در ارتباط با يكديگر مورد توجه قرار مي دهند
از جمله نظريه پردازان اين دسته مي توان هورناي و تاليوان را نام برد.

هورناي معتقد است نااميدي، تحمل رنجهاي فراوان، از خود بيگانگي و تلاش براي حصول ايده ها در زندگي از جمله عواملي هستند كه باعث خودكشي مي شوند و همچنين تاليوان خودكشي را ناشي از كنش هاي متقابل كه مبني بر نفرت و انزجار باشد، مي داند. اما در اين ميان دو ديدگاه اولي (روانكاوي (رفتاري))(روانشناختي( شناختي)) نظريات روانشناختي بيشتر مطرح است.
نظريه هاي روان پزشكي خودكشي:

از ديدگاه روان پزشكي خودكشي يك بيماري رواني است كه ريشه ي آن را بايد در ساير بيماريهاي رواني جستوجو كرد. اختلالات رواني و شخصيتي ارتباط مستقيم دارند. در عين حال كه خود كشي خود يكي از نشانه هاي اجتلالات رواني است.

مهمترين اختلالات رواني كه با خودكشي ارتباط بيشتري دارند به شرح زير است:
1-افسردگي

2-اضطراب

3-پرخاشگري

 4-اختلالات سايكوتيك وساير اختلالات شخصيتي.

 

 

نظريه زيستي خودكشي:

بر اساس اين نظريه بين خصوصيات زيستي و جسمي افراد-كه معمولا ارثي است- و رفتارهاي آنها ارتباط نزديكي وجود دارد. از اين رو مي توان بر اساس خصوصيات جسمي، ويژگيهاي رواني انسانها را تعيين كرد. با توجه به رابطه ي ساخت بدن با شخصيت انسان، افراد را مي توان به گروههاي زير تقسيم كرد.

1-تيپ آندومروف: از بظر جسمي چاق واز نظر رواني-اجتماعي آرام و خوشگزران هستند.
2-تيپ مزومروف: از نظر جسمي عضلاني و از نظر ويژگيهاي رفتاري پرجاشگر، فعال، نامختلط، ماجراجو، بي تفاوت نسبت به ديگران و پر سروصدا هستند.

3-تيپ اكتومروف: از نظر جسمي لاغر واز نظر خصوصيات رواني خودار، گوشه گير، تحريك پذير، عصبي و حساس هستند

با توجه به اين تقسيم بندي افرادي كه از نوع اكتومروف هستند بيشتر از تيپهاي ديگر در معرض آسيبهاي رواني از جمله خودكشي قرار مي گيرند

بي آنكه بخواهيم نوع شخصيت انسانها را تنها در چارچوب ويژگيهاي جسمي انان محدود كنيم بايد بپزيريم كه وضعيت جسمي بر رفتارهاي انسان مؤثراست و اين تاثير بويژه در سنين بحراني مانند نوجواني و سالمندي بيشتر ميشود از طرفي بررسيهاي ژنتيكي اخير وجود ژن خودكشي و ژن افسردگي را در انسان مورد تاثير قرار داده است و اين نيز بر نقش عوامل زيستي مي افزايد.
سن نيز به عنوان يك عامل زيستي با خودكشي در ارتباط است. تحقيقات نشان داده است كه خودكشي در سنين كودكي كمتر صورت مي گيرد اما در دوره نوجواني به علت بحران بلوغ و به سبب مشكلات مربوط به تحصيل ميان سالي به علت مشكلات زندگي و مسوليت فرزندان بيشتر مي شود. بيشترين نرخ خودكشي در سنين 15تا35 سالگي است.

عوامل مهم و موثر زيستي بر پدبده خودكشي را مي توان به شرح زير ارائه داد: معلوليتهاي جسمي و ذهني، بيماريهاي مزمن جسمي، بيماريهاي درمان ناپذير، بيماريهاي دوران سالمندي و بيماريهاي ارثي.

نظريه هاي روانشناسي، روان پزشكي وزيستي بر خلاف نظريه جامعه شناختي كه به عوامل اجتماعي توجه دارد در علت يابي رفتارهاي انسان به عوامل رواني وفردي توجه دارند و در مورد خودكشي اين عوامل رامؤثر مي دانند اما آنچه در تحقيقات مسلم شده است خودكشي پديده اي است كه عوامل متعدد فردي، رواني و اجتماعي در شكل گيري آن نقش دارند از اين رو براي دست يابي به علل خودكشي توجه به همه ي اين عوامل ضروري است.

چارچوب تئوري حاكم :

ازآنجا كه پديده خودكشي خود حاصل عوامل بسيار متعدد از جمله شرايط اجتماعي، اقتصادي، رواني و جسماني و … مي باشد و به طور كلي اينكه خودكشي يك پديده اجتماعي است و از سوي ديگر ساير ديدگاهها به غير از جامعه شناسي بيشتر سعي بر تاكيد بر يك جنبه داشته اند و از طرف ديگر تنها ديدگاه جامعه شناسي است كه سعي مي كند به تمام عوامل در بستر ساخت جامعه توجه نمايد لذا در اين پژوهش سعي نموده ايم به علت جامع تر بودن ديدگاه جامعه شناسي و تسلط بيشتري كه بر اين ديدگاه بالاخص تئوري دوركيم داريم چارچوب نظري اين تحقيق را بر پايه نظريه دوركيم در ديدگاه جامعه شناسي قرار مي دهيم.

و با در نظر گرفتن اين ديدگاه كه در آن بين همبستگي اجتماعي و خودكشي رابطه مستقيمي برقرار مي سازد و روشي كه در پيش گرفته ايم به تجزيه وتحليل اين موضوع بپردازيم.
با آغاز سنين جواني انسان وارد مرحله جديد و متفاوتي از زندگي مي شود در آغاز جواني بحران بلوغ مشكلات زيادي براي جوانان به وجود مي آورد جوان در اين سن بيشتر با محيط اجتماعي رابطه پيدا مي كند و مي خواهند مستقل باشند در تصميمات زيادي كه بايد در اين مرحله بگيرند اكثر خانواده ها در اين مورد دخالت مي كنند كه موجب اعتراض جوانان ميشود. جوانان بايد در اين مرحله از مشاوره ديگران استفاده كنند اما بعضي از آنان اين را يك مشكل مي دانند وممكن است براي رهايي از آن به گمراهي بروند. طبق آمار معمولا سنين 15تا30 سالگي بالاترين ميزان شيوع خودكشي را دارند. افرادي كه اقدام به خودكشي مي كنند از وسايل گوناگوني مي توانند استفاده كنند. مثلا(نفت،قرص،تيغ،طناب،سم وكيسه ي پلاستيكي) استفاده از اين وسايل به عواملي بستگي دارد اولين و مهمترين عامل در دسترس بودن وسيله است.

دومين عامل تقليد است به تقليد از افرادي كه قبلا خودكشي كرده اند. سومين عامل ميزان تحصيلات ومحل سكونت است يعني هر چه ميزان تحصيلات فرد زياد باشد و در شهر زندگي كند از وسايل بهداشتي نظير قرص بيشتر استفاده مي كند.

به نظر مي رسد كه افراد ساكن روستاها بيشتر از افراد شهرنشين دست به خودكشي مي زنند.
افرادي كه در روستاها زندگي مي كنند معمولا از لحاظ اجتماعي نسبت به افراد شهرنشين محدوديتهاي زيادي دارند. افراد ساكن روستاها بايد طبق موازين وآداب ورسوم خاص آن جامعه زندگي كنند افرادي كه اين آداب و رسوم را زير پا بگذارند از طرف ديگر روستاييان طرد مي شوند اين عمل موجب منزوي شدن آنها مي شود و اين تنهايي خود موجب بيماريهاي رواني مي شود و افسردگي را در پي دارد در روستاها معمولا امكانات رفاهي و تفريحي كم است و مردم اوقات فراغت خود را نمي توانند برنامه ريزي كنند كه موجب بي حوصلگي و ديگر اختلالات مي شود.

به نظر مي رسد بين افزايش اختلافات خانوادگي وافزايش خودكشي رابطه وجود دارد.
از جمله علل خودكشي كه شيوع زيادي دارد اختلافات خانوادگي است آمار نشان مي دهد از بين علل خودكشي اختلافات خانوادگي تاثير بيشتري بر ميزان ارتكاب به خودكشي دارد در هر جامعه كه ميزان اختلافات خانوادگي زياد است آمار خودكشي نيز بالاست.

منابع و مآخذ:

 اسلامي سنب،علي،وزهرا بجنوردي،(1376)،بحران خودكشي،انتشارات فردوسي،چاپ اول
محسني،منوچهر،(1366)،انحرافات اجتماعي(انگيزه و علل خودكشي)،انتشارات مروي،چاپ اول
تايلر،اس،(1376)،جامعه شناسي خودكشي،ترجمه(علي موسوي نژاد)،انتشارات اصفهان،چاپ اول
مورون،پيير،(1366)،خودكشي( پيدايش،علل،درمان)،ترجمه(سهند مازيار)،انتشارات رسام
آرون،ريمون،(1372)،مرحله اساسي انديشه، ترجمه(باقر پرهام)،تهران،چاپ سهند
استينگل،اريون،(1347)،خودكشي و قصد خودكشي،ترجمه(حيمد صاحب جمع)،تهران،انتشارات اشرفي

 كوزر، لوئيس،(1366)، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه(محسن ثلاثي )، تهران، چاپ دوم

 بيرو، آلن، (1361)فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه(باقر ساروخاني)،تهران، انتشارات كيهان تيلور،استيو،(1361)،جامعه شناسي خودكشي، ترجمه(رسول رباني، ابراهيم انصاري،مجيد كارشناس)، تهران، انتشارات آواي نور،چاپ اول

طريقتي،شكراله،(1353)،خودكشي(سمپوزيو خودكشي)،تهران، انتشارات نور
جليلي،بهروز،(1374)،خودكشي اورژانس ترين-اورژانس روانپزشكي اطفال،تهران،انتشارات علوم پزشكي
جزوه ي : خودكشي(بررسي آماري در جهان ،ايران،علل و عوامل اجتماعي و رواني) ،پزشكان بدون مرز سايت اينترنتي ويكي و پديا-آفتاب

جزوه ي : بررسي علل و عوامل مؤثر بر افزايش نرخ خودكشي در استان ايلام،(تابستان1372) نويسنده محسن تبريزي، استانداري ايلام (معاونت امور فرهنگي و پيشگيري بهزيستي استان ايلام)
جزوه ي : خودكشي و علل آن ،(1373)،(مخصوص مدرسين و كارشناسان دانشگاه علوم پزشكي ) معاونت امور فرهنگي و پيشگيري بهزيستي استان ايلام

www.asrehjadid.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *