مقايسه انقلاب اسلامي ايران با انقلاب فرانسه

چکيده

يکي از راه‌هاي شناخت اهميت و ماهيت يک انقلاب بزرگ همچون انقلاب اسلامي ايران، مقايسه آن با ساير انقلاب‌هاي بزرگ دنياست. براي اين منظور يكي از انقلاب هاي  بزرگ دنيا يعني انقلاب کبير فرانسه انقلاب اسلامي ايران مورد بررسي و مقايسه قرار گرفته است.

انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) دوره‌ای از دگرگونی‎های اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. ویژگی اساسی این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملی از طریق انهدام رزیم ارباب- رعیتی و نراتب ممتازه فئودالی بود(سوبول،2537). این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‎های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.

پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل‎های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی‌گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد.

اما انقلاب ايران شباهت هاي مختصري با انقلاب فرانسه داردانقلاب ايران داراي رهبري روحاني وهدايت گري وي وهمراهي مردم بوده است واز نظر نظامي،اقتصادي،فرهنگي و… تمايز اساسي با انقلاب هاي ديگر وبا انقلاب مذكور دارد.

هدف اين مقاله ارائه مطالب مقايسه اي در زمينه پيدايش،تداوم،ساختاردوانقلاب بزرگ دنيا يعني انقلاب ايران وفرانسه است وسعي شده  مقايسه اي منصفانه صورت گيرد.

 

کليدواژه: انقلاب ايران،انقلاب فرانسه،مقايسه انقلاب ايران با انقلاب فرانسه

 

 

 

مقدمه

نيم نگاهي گذرا به انقلاب‌هاي بزرگ سده‌هاي اخير همچون انقلاب کبير فرانسه، اکتبر روسيه، انقلاب الجزاير و … گواه عمق و عظمت انقلابي است که خميني کبير آن را بنيان نهاد.

امروز از انقلاب روسيه جز خاطرات تلخ ديکتاتوري سياه استالين و اعدام‌ها و تبعيد‌هاي وي، چيزي بر صفحه اذهان نمانده است. از انقلاب عبرت‌آموز الجزاير نيز چيزي به ارمغان نماند و انقلابي که از مساجد و مدارس ديني سر برآورد، پس از پيروزي حتي يک روز هم حکومت ديني را تجربه نکرد و بالاخره انقلاب فرانسه که با آرمان‌هاي «ولتر» و «ژان ژا پلوسه» آغاز شد با ديکتاتوري «ناپلئون بناپارت» و کشورگشايي‌هاي وي ادامه يافت و با اعدام انقلابيون و جانشيني بوربن‌ها و سپس کمونيست‌ها به بيراهه کشيده شد. رمز مانايي و پويايي انقلاب امام خميني را بايد در ماهيت انديشه‌هاي جاويد حضرت امام جستجو کرد، انديشه‌هايي که امروز به عنوان يک مکتب جديد، قد علم کرده و تعريف جديدي از قدرت را در جهان امروز به نمايش گذارده است. هنر امام، به چالش کشيدن نظام هژمونيک مبتني بر سلطه قدرت‌هاي استکباري بود. امام دنياي غرب را از موضع «کنش‌گري» به ورطه «واکنش‌گري» غلتاند و در کانون مبارزه، فرهنگ کثرت‌گراي غرب را به مبارزه طلبيد.

مقايسه بين پديده‌هاي گوناگون اجتماعي ـ  انساني، بسيار مشکل و پيچيده است و انقلاب‌هاي بزرگ دنيا از اين گونه پديده‌ها هستند. علت مشکل بودن مقايسه اين پديده‌ها آن‌ است که از يک طرف در شرايط زماني و مکاني يکساني رخ نمي‌دهند، بلکه هر کدام به تناسب زمان و مکان مخصوص به خود اتفاق مي‌افتند و از طرف ديگر انسان‌هايي که در هر کدام از انقلاب‌هاي بزرگ دنيا شرکت کرده و باعث پيروزي و غلبه بر رژيم‌هاي سياسي خود شده‌اند، داراي هدف‌ها، ارزش‌ها، افکار، عقايد و فرهنگ‌هاي متفاوتي بوده‌اند.

با اين حال، يکي از راه‌هاي شناخت اهميت و ماهيت يک انقلاب بزرگ همچون انقلاب اسلامي‌ ايران، مقايسه ‌آن با ساير انقلاب‌هاي بزرگ دنياست. براي اين منظور چهار انقلاب بزرگ ايران با انقلاب فرانسه مقايسه شده است.

به طور کلي هر انقلابي داراي سه مرحله است: مرحله قبل از پيروزي، مرحله پيروزي و مرحله بعد از پيروزي. در اين مقاله به شرايط اقتصادي، شرايط نظامي، حمايت بين‌المللي و شرايط سياسي مرحله اول (قبل از پيروزي) در کشورهايي که انقلاب در آنها صورت گرفته پرداخته مي‌شود و شرايط آنها با شرايط اقتصادي، نظامي، حمايت بين‌الملل و شرايط سياسي ايران قبل از انقلاب مقايسه مي‌شود. در اين بررسي و مقايسه، نقش اين شرايط در وقوع انقلاب نيز روشن مي‌شود.

انقلاب 1789 فرانسه

استبداد پادشاهان فرانسه، نظام طبقاتي، اوضاع نابسامان اقتصادي، افزايش ماليات‌ها و در نتيجه فشار بيش از حد به طبقه سوم،( آژرون، روبر، تاريخ معاصر الجزاير، ترجمه منوچهربيات‌مختاري، دانشگاه فردوسي مشهد، 1365.)

شکست ارتش آن کشور در جنگهاي خارجي و … از يکسو و زمستان سخت و طاقت فرساي سال 1789 از سوي ديگر، باعث شد که مردم پاريس در اين سال به خيابان‌ها ريخته و دست به انقلاب بزنند و ضمن تصرف زندان مخوف باستيل، حکومت استبدادي را نابود سازند. پادشاه فرانسه، لويي چهاردهم، تسليم و حکومت مطلقه استبداد، تبديل به مشروطه سلطنتي شد.( افراسيابي، بهرام، ايران و تاريخ، تهران، انتشارات زرين، 1364.)

 

 

شرايط اقتصادي

کشور فرانسه قبل از وقوع انقلاب از نظر اقتصادي در شرايط بحراني به سر مي‌برد. جامعه فرانسه قبل از انقلاب به صورت طبقاتي بود و دو طبقه نجبا و روحانيون از موقعيت خوبي برخوردار بودند، اما همه فشارهاي اقتصادي و اجتماعي بر دوش طبقه سوم بود. فشارهاي اقتصادي و اجتماعي از يکسو و زمستان سخت و طاقت فرساي سال 1789 به همراه عبور از مرحله فئوداليته به سرمايه‌داري از سوي ديگر، باعث فراهم شدن زمينه‌هاي لازم براي انقلاب در آن کشور شد. (ماله، تاريخ قرن هيجدهم، انقلاب کبير فرانسه و امپراتوري ناپلئون، ج 5: 320 ـ 368)

شرايط نظامي

نيروي نظامي فرانسه قبل از انقلاب و در زماني که لويي شانزدهم نياز به سرکوب مردم انقلابي ‌فرانسه داشت، فاقد ابزارهاي لازم براي اعمال فشار بر مردم و حمايت از شاه بودند. ارتش ‌فرانسه در طول پنجاه سال متوالي در چندين جنگ‌ خارجي شرکت‌کرده و در اکثر آنها دچار شکست‌هاي سختي شده بود.( بامداد، محمد، افسانه و حقيقت درباره مائو، تهران، انتشارات هفته، 1363.) علاوه بر شکست‌ها، فرماندهان نالايق و سرکش هم باعث شده بودند که ارتش فرانسه از پادشاه آن کشور حمايت نکند؛ در نتيجه لويي ‌شانزدهم نتوانست با اتکا به اين نيروها، مردم انقلابي و ناراضي آن کشور را سرکوب ‌کند.

حمايت بين المللي

در قرن هجدهم، فرانسه، انگليس، اتريش، روسيه و پروس از قدرت‌هاي بزرگ اروپا بودند و از نظر نظامي با هم برابري مي‌کردند. در واقع، نوعي موازنه قوا بر آن قاره حاکم بود. اما در عين حال، هر يک از آن کشورها در داخل و خارج از اروپا به فکر پيشبرد اهداف‌ و مقاصد خود بودند و سعي مي‌کردند که ديگري را ضعيف کرده، از صحنه سياسي اروپا حذف کنند. به همين دليل کشورهاي اروپايي نه تنها به فرانسه براي سرکوب نيروهاي انقلاب کمک نمي‌کردند بلکه از درگيري‌هاي داخلي آن کشور و تضعيف قدرت سياسي آن خوشحال بودند. حتي بعضي از کشورها مثل انگلستان از انقلابيون فرانسه حمايت مي‌کرد. (ماله، همان، ج 5: 473 ـ 476)

همچنين کشورهاي بزرگ اروپايي در اين زمان به دليل درگيري‌هايي که در داخل اروپا و خارج از آن قاره بر سر مستعمرات با يکديگر داشتند آمادگي لازم را براي کمک به پادشاه فرانسه نداشتند. هنگامي که لويي‌شانزدهم از پادشاه اتريش يعني برادر ملکه فرانسه تقاضاي کمک کرد، از مساعدت و ياري وي برخوردار نشد. از اين رو نظام سياسي فرانسه در زمان وقوع انقلاب و در مصاف با بحران‌هاي انقلاب از نظر حمايت بين‌المللي در بدترين موقعيت قرار داشت و هيچ اتحاد و پيمان نظامي با کشورهاي ديگر نداشت تا در موقع بحران از آن کشور حمايت کنند. (محمدي، انقلاب‌اسلامي در مقايسه با انقلاب‌هاي فرانسه و روسيه: 80 ـ 82)

شرايط سياسي

نوع حکومت سياسي فرانسه در قرن هجده و در آغاز بحران‌هاي سياسي و حرکت‌هاي مردمي، پادشاهي مطلقه بود. در اين نوع حکومت، شاه صاحب تخت و تاج بود و به مردم چنين القا شده بود که سلطنت، موهبتي الهي در دست شاه است . بنابراين، هيچ مخلوق زميني حق مقاومت و اعتراض در برابر او را ندارد. در حکومت آن کشور هيچ‌گونه مرجع قانون‌گذاري و نظارت بر اجراي قوانين وجود نداشت. اراده شاه، حکم قانون را داشت و همانند قانون زنده محسوب مي‌شد. حتي سلاطين فرانسه به اين هم اکتفا نکرده، مدعي بودند که بر عقايد مردم نيز حاکميت دارند. (ماله، همان، ج 5: 342 و 343)

بالاترين قدرت سياسي بعد از شاه، يعني برنامه‌هاي مالي، اداري و سياسي در ‌دست عده‌اي از درباريان اشراف‌زاده و مرفه بود. اين اشراف‌زادگان که از نظر تعداد، درصد اندکي از جمعيت کشور را تشکيل داده بودند، با تشکيل يک نوع ديوان‌سالاري موروثي تمام مقام‌ها و مسئوليت‌هاي مهم و حساس کشور را در دست داشتند. اين مقام‌ها بعد از مرگ آنها به طور موروثي به فرزندان آنها تعلق مي‌گرفت و افراد ديگر حق اشغال چنين پست‌هايي را نداشتند. نتيجه چنين سيستمي اين بود که افراد طبقه سوم که اکثريت قريب به اتفاق جمعيت کشور را تشکيل مي‌دادند، هيچ گونه جايگاهي در نظام مديريت اداري، مالي و سياسي نداشتند. (برينتون، کالبد شکافي چهار انقلاب: 74)

از نظر فساد و سوء مديريت، نظام سياسي فرانسه در اين دوره، به ويژه در زمان قبل از انقلاب در بدترين وضعيت قرار ‌داشت. لويي‌ پانزدهم و شانزدهم از فاسدترين و نالايق‌ترين پادشاهان آن کشور در طول تاريخ بودند. فساد مالي و اخلاقي، اختلاس، دزدي و عيش و عشرت در زمان آنها به اوج خود رسيده بود. درباريان و اشراف‌زادگان هم که بعد از پادشاه، مقام‌هاي کشور را در بين خود تقسيم کرده بودند، وضعيتي بهتر از پادشاه نداشتند. مأموران مالياتي (مستوفيان) هم که از طرف دربار، وظيفه جمع‌آوري ماليات‌ها را به عهده داشتند، با غارت و چپاول اموال مردم، آنها را تحت فشار شديد اقتصادي قرار مي‌دادند. (محمدي، همان: 89 ـ 95) نتيجه طبيعي چنين سوء مديريت سياسي، نارضايتي، شورش، اعتراض و سرانجام انقلاب خواهد بود که در فرانسه چنين شد.

انقلاب 1357 ايران

زمينه‌هاي پيدايش ‌انقلاب ‌اسلامي، مرهون يک سري علل که ‌بيشتر در اواخر دهه 1330ﻫ.ش و اوايل دهه1340 ﻫ.ش اتفاق ‌افتاد، مي‌باشد. اين حوادث، شامل درگذشت آيت‌الله بروجردي، تصويب لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي، انقلاب سفيد، قيام 15خرداد، تحميل کاپيتولاسيون، تبعيد امام و مرحله نهايي بر انداختن نظام موجود، يعني قيام‌هاي قم، تبريز، يزد و ساير شهرستان‌ها، حادثه هفده شهريور، هجرت امام به فرانسه، راهپيمايي‌هاي عظيم مردم در روزهاي عيد فطر و تاسوعا و عاشوراي سال 57، ورود امام به کشور و… بود که پايه‌هاي رژيم شاهنشاهي را به شدت سست کردند و منجر به پيروزي انقلاب در سال 57 شد.( بوريسوف، او، انقلاب چين، پايگاه انقلاب منچوري و اتحاد شوروي، ترجمه رضا رضائي ساروي، تهران، آذرنوش، 1360.)

شرايط اقتصادي

همان طور که گذشت، کشور فرانسه بنا به دلايل خارجي و داخلي، هنگام انقلاب از وضعيت مطلوب اقتصادي برخوردار نبود. بحران اقتصادي در کشور در سال‌هاي انقلاب و حتي سال‌هاي قبل از آن به وجود آمده و زمينه تحولات سياسي و اجتماعي فراهم شده بود و فقط نياز به جرقه‌اي داشت.

در ايران قبل از انقلاب برخلاف کشور مذکور، نه تنها از نظر اقتصادي، بحران و وخامت جدي اقتصادي که غير قابل کنترل توسط رژيم حاکم باشد، وجود نداشت بلکه در طول دوره چند ساله قبل از انقلاب به علت افزايش ناگهاني و سريع قيمت نفت، توانايي‌ها و قدرت اقتصادي رژيم شاه به سرعت افزايش پيدا کرده بود. هنگام وقوع انقلاب در ايران، همه شاخصه‌هاي اقتصادي مانند درآمد ساليانه دولت، رشد اقتصادي، توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه افزايش يافته و به چند برابر رسيده بودند. از اين رو، خيال رژيم شاه از اين جهت راحت بود و کارشناسان اقتصادي و سياسي هيچ گونه حادثه غير مترقبه‌اي را پيش‌بيني نکرده بودند و حتي کارتر در سفر خود به ايران، آن را جزيره ثبات منطقه خوانده بود. (محمدي، همان: 60 ـ 67)

محمدرضا پهلوي در طي اين سال‌ها با تکيه بر افزايش قيمت نفت و افزايش ميزان توليد آن، نه تنها مقدار ماليات‌ها را افزايش نداده بود، بلکه مقدار زيادي از ماليات‌هاي صنايع و حقوق کارمندان دولت را کاهش داده و بر حقوق کارگران و کارمندان افزوده بود و حتي ماليات‌هاي حقوق نظاميان به طور کلي بخشوده شده بود. کالاهاي مصرفي و لوکس خارجي نيز با پرداخت يارانه فراوان در اختيار مردم قرار مي‌گرفت. چنين وضعي مي‌توانست مانع تحولات اجتماعي و سياسي شود.

رژيم پهلوي در مقايسه با اين کشورها از شرايط اقتصادي مطلوبي برخوردار بود و حتي خود، تبديل به يک کشور وام دهنده به کشورهاي غربي مانند فرانسه و انگلستان شده بود. بنابراين شرايط اقتصادي ايران قبل از انقلاب، زمينه ساز حرکت‌هاي انقلابي نبود.

شرايط نظامي

برخلاف کشور مذکور، سال‌هاي مديدي بود که ارتش ايران در هيچ جنگ خارجي شرکت نکرده بود. شاه ايران بيش از هر نظامي به ارتش توجه داشت. او به عنوان فرمانده کل نيروهاي مسلح، بودجه‌هاي زيادي براي خريد تجهيزات نظامي و بهتر شدن وضع زندگي روزمره نظاميان اختصاص داده بود تا از اين طريق بتواند بر ميزان کارآيي آنها افزوده، اعتماد آنها را به خود جلب کند.

علاوه بر ارتش و نيروهاي انتظامي، رژيم شاه از حمايت يک سازمان مخفي پليسي به نام «ساواک» نيز برخوردار بود. اين سازمان با توصيه آمريکا و با همکاري سازمان‌هاي اطلاعاتي آن کشور و کشورهاي انگليس و اسرائيل تشکيل شده و به صورت يک شبکه گسترده مخوف، تمام گروه‌هاي مخالف نظام شاهنشاهي را زير نظر داشت. پس قدرت نظامي، انتظامي و پليسي نظام حاکم قبل از انقلاب در ايران بر خلاف کشورهاي چهارگانه مذکور در بهترين موقعيت از نظر روحي و رواني، تجهيزاتي، سازماندهي و وفاداري به شاه قرار‌ داشت و هرگونه تحرک و جنبش را به راحتي مي‌توانست سرکوب کند. (محمدي، همان: 75 ـ 79؛ کديور، رويارويي انقلاب اسلامي و آمريکا: 45 ـ 52)

حمايت بين المللي

از نظر حمايت بين‌المللي هم، حکومت مطلقه محمدرضا پهلوي، در زمان وقوع انقلاب اسلامي در ايران در سال 1357 ﻫ.ش نسبت به کشور فرانسه در زمان بحران، در موقعيت بهتري قرار داشت. پس از جنگ جهاني دوم و کودتاي 28 مرداد سال 1332 ﻫ.ش، آمريکا به طور کامل بر صحنه سياسي ايران حاکم شد. همچنين پايان جنگ جهاني دوم که دنيا را به دو بلوک شرق و غرب به رهبري آمريکا و شوروي تقسيم کرده ‌بود بر اهميت موقعيت استراتژيکي ايران افزود؛ زيرا ايران به تنهايي در شمال خليج‌فارس و تنگه هرمز قرار داشت که مقدار زيادي از نفت کشورهاي غربي را تأمين مي‌کرد. به اين سبب، آمريکا براي حفظ منافع خود و هم پيمانان غربي‌اش و براي جلوگيري از نفوذ کمونيزم در سال 1338 ﻫ.ش با ايران يک پيمان دفاعي امضا کرده، رژيم شاه را تحت حمايت خود قرار داد. (روبين، جنگ قدرتها در ايران: 102)

ايران با خروج انگلستان از شرق کانال سوئز، در سياست دو ستوني آمريکا هم به عنوان ستون اصلي و امنيتي در منطقه شناخته شد و به همين علت، حمايت آمريکا و کشورهاي غربي از ايران بيشتر شده، روند فروش تجهيزات نظامي و صنعتي به ايران روز به روز گسترش يافت. (همان : 103) همچنين ايران در پيمان‌هاي نظامي و غير نظامي منطقه‌اي و جهاني آمريکا از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بود. بخصوص با عضويت در پيمان«سنتو»، زنجيره «ناتو» را به «سيتو» وصل کرده بود. از اين رو نه تنها از سوي آمريکا حمايت مي‌شد، بلکه از سوي کشورهاي متحد آن کشور نيز مانند انگلستان، فرانسه، آلمان، ژاپن و ايتاليا، چه از لحاظ نظامي و چه از نظر سياسي و اقتصادي به شدت در منطقه و جهان مورد پشتيباني قرار مي‌گرفت. حمايت بين‌المللي و منطقه‌اي از شاه، تنها منحصر به کشورهاي بلوک غرب در آغاز بحران نبود، بلکه کشورهاي بلوک شرق و به ويژه اتحاد جماهير شوروي سابق هم با انعقاد قراردادهاي تجاري، اقتصادي و صنعتي به طور غير‌مستقيم از نظام سياسي حاکم در ايران حمايت مي‌کرد. از اين رو ايران در زمان بحران، دچار هيچ گونه مشکل سياسي از نظر منطقه‌اي و بين‌المللي نبود و تمام کشورهاي دنيا اعم از سرمايه‌داري و سوسياليستي تا پيروزي انقلاب ‌اسلامي به طور کامل و با تمام قدرت از رژيم شاه و جناياتش در مقابل مردم حمايت مي‌کردند.

 

شرايط سياسي

مديريت سياسي ايران نيز قبل از انقلاب، چه از نظر مشارکت مردمي و چه از نظر فساد مالي، اقتصادي و اداري همانند کشورهاي مورد بحث بود. نوع حکومت ايران از زمان‌هاي گذشته و به ويژه در دوران قاجاريه، پادشاهي مطلقه بود و مردم هيچ‌گونه مشارکتي در امور سياسي و اجتماعي کشور نداشتند. هر چند نظام سياسي ايران با نهضت مشروطيت در سال 1285 ﻫ.ش، تبديل به حکومت مشروطه شد، اما با به قدرت رسيدن رضاخان در ايران و از طريق تغيير قانون اساسي مشروطه، پادشاه دوباره صاحب قدرت مطلقه شد. پس از رضاخان، پسرش محمدرضا به پادشاهي رسيد. وي در نخستين دهه حکومت خود دچار مشکلاتي بود، ولي کم‌کم با کمک کشورهاي بيگانه، به ويژه آمريکا و انگليس و با کودتاي 28 مرداد سال 1332 ﻫ.ش يگانه قدرت و تصميم گيرنده کشور شد. وي نيز با تغييراتي در قانون اساسي، حکومت را تبديل به پادشاهي مطلقه کرد (محمدي، تحليلي بر انقلاب اسلامي: 65) و با حمايت دو کشور مذکور تمام اهرم‌هاي قدرت سياسي و نظامي کشور را در دست‌گرفته، روز به روز پايه‌هاي اقتدارش را مستحکم‌تر کرد. در زمان او، تمام مراکز قدرت سياسي و نظامي کشور، به طور مستقيم در دست خودش و يا عده معدودي از خانواده پهلوي، فراماسون‌ها و بهائيان قرار داشت. (محمدي، انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلابهاي فرانسه و روسيه: 100 ـ 104) از نظر فساد مالي ، اقتصادي و اداري، در حالي که اکثريت مردم ايران در فقر و فلاکت به سر مي‌بردند، شاه و درباريان و خانواده هزار فاميل او با حيف و ميل و چپاول بيت‌المال، مشغول فساد، دزدي، رشوه خواري، اختلاس و خوش‌گذارني در نقاط خوش آب و هواي ايران و کشورهاي ديگر بودند. (همان: 71 ـ 74)

در مجموع، مديريت سياسي ايران قبل از انقلاب همانند کشور مذکور، چه از نظر عدم مشارکت مردمي و تمرکز قدرت سياسي در دست شاه و درباريان و گروه اندک اطرافيان او و چه از نظر فساد مالي و اداري در شرايط خوبي از نظر مشروعيت و مقبوليت مردمي قرار نداشت. به همين دليل، قدرت سياسي در ايران فاقد لياقت، شايستگي و صلاحيت لازم براي اداره کشور بود. از اين رو زمينه براي تحول در ميان مردم وجود داشت و به همين دليل، انقلاب اسلامي ايران با پشتيباني قاطع مردم ايران به پيروزي رسيد.

مقايسه جدولي دو انقلاب

کشور فرانسه
اقتصادی نظامی بین الملل سیاسی
خزانة تهی، قحطی و بدهی زیاد، کمبود شدید درآمد، هزینه زیاد دربار و جنگ‌های ‌بی‌حاصل.

 

 

شکست‌های‌متعدد در جنگ‌های طولانی هفت ساله به مدت 28 سال، سرخوردگی نظامیان و افسران، وابستگی افسران به گروه‌های‌ انقلابی بورژوا. عدم وجود حمایت بین‌المللی در قبال بحران و‌ خوشحالی انگلیس از وجود بحران در دولت خصم، سرگرمی روسیه و اتریش به تقسیم لهستان و‌ خوشحالی از درگیری و اشغال فرانسه‌. بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی پادشاه، نفوذ شدید‌ ملکه و ضعف او در امور، حاکمیت مستبد، فساد، فحشا، دزدی، اسراف و ولخرجی در دربار.
کشور ايران
اقتصادی نظامی بین الملل سیاسی
خزانة غني، نبودقحطي و دادن وام زیاد، فزوني درآمد، هزینه زیاد دربار

 

 

رويارويي خاص نظامي نداشته فقط از نظر مختصات جغرافيايي كشور بحرين از ايران حمایت بین‌المللی در قبال بحران و‌ حمايت انگلیس از نظام بی‌لیاقتی وبی‌کفایتی پادشاه، نفوذ شدید‌ غرب و ضعف او در امور، حاکمیت مستبد، فساد، فحشا، دزدی، اسراف و ولخرجی در دربار.

 

 

 

نتيجه گيري

کشور فرانسه قبل از وقوع انقلاب، از نظر اقتصادي در شرايط‌بحراني به سر مي‌برد. رژيم حاکم بر فرانسه در زمان انقلاب، از نظر نظامي و نيز حمايت بين‌المللي در موقعيت مناسبي قرار نداشت.

بر خلاف کشور فرانسه رژيم حاکم بر ايران در هنگام بروز انقلاب اسلامي، هم از نظر نظامي و هم از جهت حمايت بين‌المللي در بهترين شرايط ممکن به سر مي‌برد. ارتش ايران کاملاً مجهز، سازماندهي شده، داراي سلسله مراتب نظامي جدي، وفادار به شاه و آماده هر گونه اقدام بود. همچنين از نظر حمايت بين‌المللي، تمام کشورهاي جهان اعم از سرمايه‌داري و سوسياليستي از رژيم شاه حمايت مي‌کردند. نوع حکومت فرانسه قبل از انقلاب، سلطنت مطلقه بود و هيچ‌گونه مرجع قانونگذاري و نظارت در آن کشور وجود نداشت و اراده شاه در حکم قانون زنده بود. از نظر اداره مملکت هم بعد از پادشاه، گروه اندکي که غرق در فساد بودند تمام‌ پست‌هاي حساس و کليدي را به طور موروثي در دست داشتند

مديريت سياسي ايران قبل از انقلاب چه از نظر نوع حکومت و چه از نظر شرکت گروه‌ها در آن و نيز فساد مالي و اداري و … به گونه‌اي بود که مورد قبول مردم نبود و هيچ‌گونه محبوبيتي نداشت. در نتيجه زمينه انقلاب و تغيير حکومت در آن مهيا شده بود.

نتيجه اين که رژيم پهلوي قبل از انقلاب، برخلاف کشور فرانسه ، نه تنها در شرايط بحران اقتصادي به سر نمي‌برد، بلکه در مقايسه با آن از شرايط اقتصادي مطلوبي برخوردار بود و حتي خود، تبديل به يک کشور وام دهنده به کشورهاي غربي مانند فرانسه و انگلستان در آمده بود. بنابراين، شرايط اقتصادي ايران قبل از انقلاب، زمينه‌ساز حرکت‌هاي انقلابي نبود. همچنين برخلاف کشور‌ مذکور، رژيم ‌حاکم بر ايران هنگام بروز انقلاب‌اسلامي، هم از نظر نظامي و هم از جهت حمايت بين‌المللي در بهترين شرايط ممکن به سر مي‌برد. اما در عين حال، انقلاب اسلامي ايران با رهبري خردمندانه امام راحل و با رشادت و مقاومت مردم مسلمان کشورمان به پيروزي رسيد.

در مجموع، مديريت سياسي ايرانِ قبل از انقلاب، همانند کشور مذکور چه از نظر عدم مشارکت مردمي و تمرکز قدرت سياسي در دست شاه و درباريان و گروه اندک اطرافيان او و چه از نظر فساد مالي و اداري، در شرايط خوبي از نظر مشروعيت و مقبوليت مردمي قرار نداشت. به همين دليل، قدرت سياسي در ايران فاقد لياقت، شايستگي و صلاحيت لازم براي اداره کشور بود. از اين رو از نظر مردم، لازم بود که براي اداره صحيح جامعه و برقراري عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه درآمدها و برقراري آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي، قدرت حاکم سرنگون شود و گروه ديگري که داراي صلاحيت لازم باشد به قدرت برسد. به همين دليل، انقلاب اسلامي ايران با پشتيباني قاطع مردم به پيروزي رسيد.

محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست. گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادیخواهی و مبارزه با هرگونه محدودیت برای مردم باعث شدکه لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود . البته مردم عادی ارتباط و آشنایی چندانی با این عقاید نداشتند . پس از انقلاب فرانسه این اندیشه ها بنای مدرنیته را در اروپا بنیان نهاد که دین را از عرصه اداره امور جامعه کنار زد.

 

 

 

فهرست منابع

آژرون، روبر، تاريخ معاصر الجزاير، ترجمه منوچهربيات‌مختاري، دانشگاه فردوسي مشهد، 1365.

افراسيابي، بهرام، ايران و تاريخ، تهران، انتشارات زرين، 1364.

بامداد، محمد، افسانه و حقيقت درباره مائو، تهران، انتشارات هفته، 1363.

برينتون، کربن، کالبد شکافي چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، نشر نو، 1363.

بوريسوف، او، انقلاب چين، پايگاه انقلاب منچوري و اتحاد شوروي، ترجمه رضا رضائي ساروي، تهران، آذرنوش، 1360.

بهرامي و نظرپور، قدرت‌الله و مهدي، انقلاب اسلامي و انقلابهاي جهان، قم، مرکز تحقيقات اسلامي، 1383.

پاسکال، پير،  تاريخ روسيه از مبادي تا 1917، ترجمه گودرز، تهران، مؤسسه عطايي، بي‌تا.

تروتسکي، لئون، تاريخ انقلاب روسيه، ترجمه سعيد باستاني، تهران، نشر فانوسا، 1360.

تيمز، ريچارد، انقلاب فرانسه، ترجمه عسگري پاشايي، تهران، مرواريد، 1358.

خليلي، اکبر، گام به گام با انقلاب، تهران، سروش، 1360.

دواني، علي، نهضت روحانيون، بنياد فرهنگي امام رضا×، 1360.

رجبي، محمدحسن، زندگي سياسي امام خميني& از آغاز تا هجرت به پاريس، تهران، وزارت ارشاد، 1369.

روبين، باري، جنگ قدرتها در ايران، ترجمه محمود مشرقي، تهران، چاپ آشتيان، 1363.

روحاني، سيدحميد، بررسي و تحليلي ‌بر نهضت امام‌خميني، تهران، انتشارات‌ راه امام، 1360.

ژبرشتين، سر و ديگران، تاريخ قرن بيستم، ترجمه امان‌الله ‌ترجمان، مشهد، آستان قدس، 1371.

شاهنده، بهزاد، انقلاب چين، تهران، دفترمطالعات‌سياسي و بين‌المللي وزارت خارجه، 1365.

فارسون، کارل و ديگران، سرمايه داري دولتي در الجزاير، بررسي تحولات اقتصادي، اجتماعي و سياسي الجزاير قبل از انقلاب و بعد از استقلال، ترجمه پيروز الف، بي‌نا، بي‌جا، 1358.

کديور، جميله، رويارويي انقلاب اسلامي و آمريکا، تهران، مؤسسه اطلاعات، 1373.

کندي، پال، ظهور و سقوط قدرتهاي بزرگ، ترجمه محمود مشرقي و ديگران، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، 1371.

کورنون، ماريان، تاريخ معاصر آفريقا از جنگ جهاني دوم تا امروز، ترجمه ابراهيم صدقياني، تهران، اميرکبير، 1365.

کوکن، فرانسوا گزاويه، انقلاب روسيه، ترجمه عباس‌آگاهي، مشهد، آستان قدس، 1369.

ماله ، آلبر، تاريخ قرن هجدهم، انقلاب کبير فرانسه و امپراتوري ناپلئون، ترجمه رشيد ياسمي، تهران، انتشارات علمي، 1363.

مجله پانزده خرداد، ش 4، 1370.

محمدي، منوچهر، تحليل بر انقلاب اسلامي ايران، تهران، اميرکبير، 1365.

انقلاب‌اسلامي در مقايسه با انقلابهاي فرانسه و روسيه، تهران، ناشرمؤلف،1374.

مدني، جلال الدين، تاريخ سياسي معاصر ايران، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1373.

مرل، روبر، بن بلا، ترجمه خليل کوشا، تهران، شرکت سهامي انتشار، بي تا.

ملکوتيان، مصطفي، انقلاب فرانسه، تهران، مرکز آموزش عالي تربيت مربي سپاه، بي‌تا.

ميرزاصالح، غلامحسين، الجزاير، تهران، سازمان انتشاراتي و فرهنگي ابتکار، 1360.

نقيب زاده، احمد، تحولات‌روابط بين‌الملل از کنگره وين تا امروز، تهران، قومس، 1369.

وارد، هاريت، قدرتهاي جهاني در قرن بيستم، ترجمه جلال رضائي راد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360.

ياد(فصلنامه بنياد تاريخ انقلاب اسلامي)، ش 31 ـ 32، 1372.

ياکونو،گزاويه، تاريخ استعمار فرانسه، ترجمه دکتر عباس آگاهي، مشهد، آستان قدس، 1369.

سرایی، محمد(1386) اعدام روبسپیر در جریان انقلاب فرانسه: انقلاب گیوتین، روزنامه اعتماد ، شماره 1435 16/4/86  صفحه 5.

– سوبول، آلبر(2537) انقلاب فرانسه، ترجمه نصرا… کسرائیان، تهرات: شیاهنگ.

– مجله دانشمند در سایت زیر:

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php

– ملکوتیان، مصطفی(1381)انقلابهای متعارض معاصر، تهران:دانشگاه تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی

– منوچر، محمدی(1374) انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب های فرانسه و روسیه، تهران: آزاده.

-برینتون، کرین(1366) کالبد شکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر نو، چاپ چهارم.

www.asrehjadid.ir

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *