الگوی تدریس ساختارگرا

چکیده

ساخت گرایی، یکی از نظریه های برگرفته از نهضت فلسفی-اجتماعی پست مدرنیسم در قرن بیستم است که شامل شاخه های روانشناسی، ریاضیات، هنر، و آموزش و امور تربیتی میشود. رشد سریع و پیشرفت چشمگیر علم و دانش انسانی در سالهای اخیر، انسان امروزی را نیازمند روش ها و سیستم های نوین آموزشی برای گسترش آگاهی و همراهی با علم روز ساخته است. برای پاسخگویی به این نیاز اساسی، نظریه ساخت گرایی دیدگاه جدیدی را در زمینه آموزش مطرح میکند که جایگزین مناسبی برای سیستم سنتی به نظر میرسد.

 

از ویژگی های این روش میتوان به فراگیر محوری وتیم بندی  اشاره نمود.این روش از پنج مرحله ،آمادگی،کاوش،تشریح،گسترش وارزشیابی تشکیل شده است.معلم دراین ساختار نقش های گوناگونی برعهده دارد که میتوان به ارائه کننده  بودن،مشاهده کنندگی،سوال کنندگی اشاره داشت.

به مانند سایر روش های  تریس در این الگو نیز اهداف متفاوتی دنبال می شود.

 

کلیدواژه:

 

الگوی ساختارگرا،ویژگی الگوی ساختار گرا،معایب الگوی ساختار گرا،مزایای الگوی ساختار گرا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

یادگیری ، فر آیندی فعّال از ساختن یا بر هم نهادن چار چوب های مفهومی است . بنیان فلسفی ساختار گرایی بر معرفت شناسی خطاپذیرانه قرار دارد .

همه ی معرفت ها و شناخت ها به دلیل فقدان وقت و جامعیت در معرض خطا هستند . در نهایت ، هرگز نمی توانیم بفهمیم که دانسته های ما تا چه درجه ای از اطمینان ، تخمین و حدسی از واقعیت هستند . علاوه بر آن ، معرفت و شناخت ، یک تفسیر معنی داری از تجربه های ما در باره ی واقعیت است . اگر ریشه ی تولید دانش ، تفسیر معنادار یافته هاست ، یاد گیری دانش نیز باید شامل تفسیر معنادار یافته ها باشد . بدین ترتیب هیچ کس از طریق انتقال یاد نمی گیرد .

هیچ کس ، به طریقی که کامپیوتر یک فایل را از روی دیسکت در حافظه ی خود کپی می کند ، نمی تواند چیزی یاد بگیرد ، ما از طریق درک و فهم چیزهایی که تجربه می شوند یاد می گیریم . ساختار گرایی یک الگوی عملی است .

ساخت گرایی، یکی از نظریه های برگرفته از نهضت فلسفی-اجتماعی پست مدرنیسم در قرن بیستم است که شامل شاخه های روانشناسی، ریاضیات، هنر، و آموزش و امور تربیتی میشود. رشد سریع و پیشرفت چشمگیر علم و دانش انسانی در سالهای اخیر، انسان امروزی را نیازمند روش ها و سیستم های نوین آموزشی برای گسترش آگاهی و همراهی با علم روز ساخته است. برای پاسخگویی به این نیاز اساسی، نظریه ساخت گرایی دیدگاه جدیدی را در زمینه آموزش مطرح میکند که جایگزین مناسبی برای سیستم سنتی به نظر میرسد.

روش ساخت گرايي ) ساختار گرايي همياري _ تيم بندي )

طبق اين روش يادگيري فرايندي  فعال از ساختن يا بر هم نهادن چهار چوبه هاي مفهومي است .

يادگيري يك فرايند فعال از فهم ودرك يك تجربه است . اين فرايند به شدت تحت تاثير دانسته هاي قبلي يادگيرنده هاست .و بلاخره يادگيري مستلزم بحث و گفتگو و تبادل نظر و تفسير يافته هاست.

پیشینه الگوی تدریس ساختارگرا

ساخت گرایی یا ساختار گرایی معادل اصطلاح دیگر انگلیسی یعنی structuralism  است . مکتب ساخت گرایی به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باز می گردد .این مکتب بوسیله ادوارد براد فورد تیچنر شاگرد ویلهام ونت بنیان گذاری شد و هدف آن شناسایی ساختمان یا اجزای تشکیل دهنده ذهن و هشیاری بود و به همین سبب به ان نام ساختگرایی داده شد

اگر چیزی را خودمان ساخته باشیم از تمام جوانب آن آگاهیم و به ندرت فراموش می کنیم که چگونه ساخته ایم در فرایند آموزش نیز اگر دانش آموز خودش دانش را بسازد بهتر از آن است که از معلم به او منتقل شود. اصطلاح ساخت گرایی به این ایده اشاره می کند که یادگیرندگان دانش را برای خودشان می سازند. دانش در ساختن گرایی به وسیله یادگیرنده و از طریق تعامل با محیط ساخته می شود . ساخت گرایان معتقدند که دانش کشف کردنی است نه انتقال دادنی .

ساخت و سازگرايي برخاسته از نهضت فلسفی- اجتماعی پست‌مدرنیسم است و می‌تواند پاسخي به روند پرشتاب گسترش علم و نياز فزاينده به يادگيري وسيع‌تر علوم باشد.

 به‌جای آن‌ كه دانش از پیش‌ساخته شده را به دانش‌آموزان انتقال دهیم می‌توان تدبیری اندیشید كه دانش‌آموز خود به تولید علم بپردازد، در اختیار گذاشتن ابزار لازم، ایجاد شرایط مناسب و آموزشِ چگونه ساختن دانش لازمه این كار است. از نظر طبقه بندي، ساخت گرايي جزو الگوهای فعال و اكتشافي است كه بر توليد، كنترل و تعميم دانش تأكيد   مي كند. در فرآيند تدريس الگوی ساخت گرايي، معلم و همه ي امكانات تسهيل كننده هستند و جزو خدمات آموزشي به شمار مي آيند. بنابراين، در اين روش، دانش آموز نقش اساسي را ايفا مي كند.

در مبحث آموزش، ساختار گرایی بدین معناست که دانش انسان توسط خودش ساخته میشود. کسب دانش اصولاً یک جنبه فردی دارد و هر فردی به طور جداگانه آن را به دست می آورد و دانش مخصوص به خود را در ذهنش میسازد. به همین جهت، جوهر دانش را نمیتوان از کسی به دیگری انتقال داد، بلکه باید از طریق جستجو و اکتشاف بدان رسید. ساختار گرایان معتقدند انسان نمیتواند مفهوم جدید و ناشناحته ای را بیاموزد، مگر آنکه بتواند آن را با دانش پیشین خود که در ذهن دارد و از تجربیات واقعی او بدست آمده پیوند دهد. نظریه ساختارگرایی شامل شاخه ها و دیدگاه های متفاوتی میشود، اما آنچه که همه این دیدگاه ها را با هم پیوند میدهد این است که “یادگیری” فرآیندی فعالانه و خاص ذهن هر فرد است. و این فرآیند عبارت است از ساختن روابط ذهنی میان مفاهیم و تصورات از یک سو و اطلاعات و تجربیات حاصل از دنیای واقعی خارج از ذهن از سوی دیگر

گرچه ساختار گرایی نظریه تازه ای در زمینه روانشناسی تربیتی به شمار میرود، اما ریشه های تاریخی آن را میتوان در یونان باستان جستجو کرد. دیالکتیک سقراطی نمونه ای از این روش است، و هدف سقراط از گفتگو ها و مباحثه های خود رسیدن به حقیقت از طریق مطرح کردن مقدمات ساده، به چالش کشیدن باورها و اندیشه های طرف مقابل، و بیان کردن اشتباهات و تناقض های فکری او و اصلاحشان بود. از پایه گزاران نظریه ساختارگرایی مدرن میتوان به جان دیویی، ویگوتسکی، جروم برونر، دیوید آزوبل، و ژان پیاژه اشاره کرد

ويژگيهاي روش  ساختارگرا

ویژگی های مهم این روش عبارتند از:

1-فراگير محوري

2-تيم بندي

بيش از %70 وقت جلسه در اختيار فراگيران است .

فراگيران از قبل در تيم هاي همياري قرار گرفته و به نحو فعال براي دستيابي به اهداف آموزشي مشخص شده تلاش مي كنند.

هر تيم داراي سه گروه است

مراحل اجراي روش ساختار گرا

این روش در پنج مرحله مختلف انجام می گیرد این پنج مرحله عبارتند از:

1-مرحله آمادگي

2-مرحله كاوش

3-مرحله تشريح

4-مرحله گسترش

5-مرحله ارزشيابي

مرحله اول : فعال سازي یا (درگير گردن Engaging )

در مرحله فعال سازي دانش‌آموزان با مساله مواجه مي شوند و معلم سعي مي كند زمينه ی مناسب براي آغاز آموزش را فراهم آورد. براي رسيدن به اين هدف مي توان بين تجارب يادگيري قبلي دانش‌آموزان و موضوع يادگيري ارتباط برقرار كرد. پرسيدن يك سوال ، تعريف يك مساله ، نشان دادن يك رويداد هيجان انگيز و … روشهايي هستند كه موجب برانگيختن دانش آموز و درگير شدن او با مساله مورد نظر مي شوند. يك روش موثر براي دروني ساختن مساله و تدارك شرايط مناسب براي فعال شدن يادگيرندگان استفاده از “راهبرد تصور” است. در اين راهبرد معلم دانش‌آموزان را به رويا پردازي تشويق    مي كند(موهن،2003). راهبرد تصور در صورتي كه هدايت شده باشد به دانش‌آموزان كمك مي كند تا آنچه را مي خواهند بياموزند در فضايي مجازي ببينند. همچنین برای جلب توجه دانش آموزان به موضوع از عکس فیلم ،متن نیز می توان استفاده کرد.

مرحله دوم : اكتشاف ( Exploration )

در مرحله اكتشاف دانش‌آموزان فرصتي مي يابند تا به طور مستقيم به مسائل و پديده‌ها بپردازند. براي آنكه دانش‌آموزان به انجام فعاليتهاي لازم مشغول شوند لازم است ابتدا آنها را در گروه هاي كوچك (حداكثر 4 نفر ) قرار دهيد. در حين كار گروهي دانش‌آموزان تجارب مشتركي را پايه ريزي مي كنند كه به آنها در فرايند ارتباط و اشتراك تجربيات كمك مي كند.

در اين مرحله معلم همانند يك تسهيل كننده عمل مي كند و با تهيه مواد آموزشي و راهنمايي دانش‌آموزان آنها را به تجربه، آزمايش , جستجو و بررسي درباره موضوع يادگيري تشويق مي كند. فرايند پرس و جوي دانش‌آموزان نيروي محرك آموزش در طول عمل اكتشاف است. در نهايت پس از آن كه گروه هاي مختلف به اكتشاف پرداختند , يكي از اعضاي هر گروه شرح فعاليت هاي انجام شده ، مشاهدات و  نتايج به دست آمده توسط افراد گروه را يادداشت مي كند.

مرحله سوم : توضيح دادن( توصيف) Explanation

مرحله سوم يعني توضيح، نقطه اي است كه در آن يادگيرندگان به ارائه ی تجربيات خود در حضور دیگر دانش آموزان مي پردازند. فعاليتهاي انجام شده توسط گروه هاي مختلف و نتايج آنان توسط معلم بررسي مي شود. دانش‌آموزان به تشريح و توضیح راه حلهاي احتمالي ، توضيح مفاهيم جديد کشف شده ، پرسيدن سوال از ديگران ، ارائه استدلال بر اساس شواهد موجود پرداخته و بدين شكل دستاوردهاي خويش را به هم پيوند زده و تجربيات خود را با ديگران به اشتراك مي گذارند. ارائه توضيحاتي از سوي معلم و همچنين بحث و گفتگو درباره موضوع به هدايت فعاليتهاي اين مرحله ياري مي رساند.

 

 

مرحله چهارم : شرح و بسط  (گسترش) Elaboration

در مرحله چهارم يعني مرحله شرح و بسط ، دانش‌آموزان مفاهيمي را كه يادگرفته اند توسعه داده و با برقراري ارتباط بين مفاهيم ، آموخته هاي خود را در جهان پيرامون به كار مي گيرند. به عنوان مثال در هنگام توصيف پديده نور و مسير حرکت آن در فضا دانش آموز با توسعه و گسترش درك خود، علیت اين كه چتر آفتابي سبب محافظت از افراد در برابر نور خورشيد مي شود را مي فهمد.

 در اين مرحله معلم از دانش‌آموزان مي خواهد كه از اطلاعات خود براي پاسخگويي به سوال ، پيشنهاد راه حل‌ها ، تصميم گيري و طراحي آزمايش استفاده كرده و آنها را تشويق مي كند كه مفاهيم و مهارتها را در موقعيت هاي جديد به كار گيرند

مرحله پنجم : ارزشيابي Evaluation

ارزشیابی فرایند دانش سازی از سوی یادگیرنده ارزنده تر از ارزشیابی حاصل فرایند ساخت دانش توسط معلم است.در این الگو فرایند را باید ارزیابی کرد نه رفتار نشان داده  شده را. خود ارزیابی مطرح است . دانش آموز باید خود متوجه پیشرفت خود شود . خودش باید متوجه  میزان ساخت دانش خویش باشد. ارزشيابي كه فرايند تشخيص مداوم است به معلم اجازه مي دهد درباره ميزان درك و فهم دانش‌آموزان از مفاهيم و دانش جديد اطلاع حاصل نمايد. ارزشيابي و سنجش را مي توان در هر نقطه از فرايند آموزش انجام داد. براي انجام ارزشيابي در اين الگو مي توان از چك ليست هاي مشاهده ، گفتگو با دانش‌آموزان ، پورت فوليوي طراحي شده براي مقاصد خاص ، پروژه‌ها و محصولات توليد شده در فرايند يادگيري استفاده كرد. دانش‌آموزان نيز فرايند پيشرفت و ميزان آموخته هاي خود را مورد ارزشيابي قرار داده و به سوالاتي كه معلم مي پرسد به كمك مشاهدات ، شواهد و توضيحات ارائه شده در مراحل قبل پاسخ مي گويند.دليل نام گذاري الگوي تدريس ساخت گرايي به الگوي 5E، آغاز شدن هر مرحله با حرف E است.

نقش معلم در الگوی تدریس ساختارگرا

نقش معلم در اجراي اين الگو عبارتست از:

1-ارائه دهنده :

معلم ارائه دهنده است نه سخنران , در مورد الگو توضيح مي دهد و فعاليتها را براي گروههاي همياري عرضه مي كند.

2-مشاهده كننده :

شناختن باورهاي دانش آموزان و تعامل با آنها

3-سوال كننده يا ارائه دهنده  مسئله :

 معلم بايد دانش آموزان را براي ايده سازي هدايت كند , به آزمون ايده ها راغب سازد و مفهوم سازي را مورد تشويق قرار دهد

4- سازمان دهنده محيط :

معلم بايد با آگاهي از چشم اندازهاي دانش آموزان محيط را براي اخذ تجربه از سوي يادگيرندگان آماده سازد , همچنين او بايد اجازه كاوش را براي دانش آموزان فراهم سازد .

5-هماهنگ كننده روابط عمومي :

معلم كسي است كه همياري به رشد ارتقاي روابط انساني و سعه صدر و تحمل ديد گاههاي گوناگون ديگران را تشويق مي كند .

6-   مستند سازي يادگيري : معلم بايد اندازه اثر گذاري تمرينهاي ارائه شده براي دانش سازي را بسنجد و انتظارات بوجود آمده را بررسي كند .

7- نظريه پرداز :

 معلم در حين فعاليتهاي خود به دانش آموزان ياري مي رساند تا بين دو يا چند فكر و ايده ارتباط برقرار كنند و روش معنا داري بسازند .

هدفهاي كلي و رفتاري الگوی ساختارگرا

اهداف کلی ورفتاری این ساختارعبارتنداز:

1  آشنايي فراگيران با مفهوم آرامش در زندگي

2-آشنايي فراگيران با نحوه ايجاد آرامش جسماني

3- آشنايي فراگيران با نحوه ايجاد آرامش در احساسات

4-آشنايي فراگيران با نحوه ايجاد آرامش در افكار

5-  آشنايي فراگيران با نحوه ايجاد آرامش در روابط

6-  آشنايي فراگيران با تاثير معنويت در آرامش 

7-  فراگيران بتوانند رفتارهاي نسبتا متعادلي در زندگي خويش ارائه دهند .

8- فراگيران تكنيكهاي اصلاح رفتار را بدانند

 

 

 

روش تدريس ساخت گرايي , ساختار گرايي ( همياري  يا تيم بندي)

وسائل مورد نياز: جزوه _ فرم ثبت نمرات گروهي

شيوه اجرا :

تشكيل گروه يا تيم هاي 5 نفره

تعيين سر گروه جهت هر تيم يا گروه

تقسيم كار بين اعضا : يك بخش از موضوع جهت آمادگي براي هر يك از فراگيران تعيين  شود . مفروضات ساخت گرایی

۱-انسانها می توانند هر چيزی را بياموزند به شرط آنکه بتوانند آنها را در ذهن خود معنا دار سازند.

۲-ساخت گرايان می گويند دانش جنبه شخصی دارد و لذا می توان گفت که افراد مختلف در شرایط به ظاهر یکسان برداشتهای متفاوتی کسب می کنند و دانش هیچ کس دقیقا مانند دانش کس دیگری نیست. پس ماهیت اصلی دانش کسی را هرگز نمی توان به کس دیگری منتقل کرد..

پیروان نظریه سازندگی معتقدند که فرایند کسب دانش شامل استفاده از اطلاعات پراکنده به عنوان سنگ بناهای دانش و اسخراج دانش تازه از میان آنهاست.در تدريس بايد تاکيد بر تعامل بين يادگيرنده و تجارب او باشد نه بر ايجاد کنش و واکنش بين يادگيرنده وگذشته بزرگسالان. خرد و استدلال بزرگسالی، آينده شناسی خوبی برای رشد وتعالی فراگیر بنا نمی نهد. يادگيرندگان اطلاعات را در زمينه تجارب خود تفسير می کنند .تفسير آنان هر چه باشد تفسيری فرد گرايانه است .لازم به يادآوری است که مواد آموزشیی که معلم به صورت عينی برای يادگيری طراحی می کند دانش آموزان آنها را درقالب تجارب و دانسته های خود تفسير خواهند کرد ومتناسب با نياز ،زمينه ها و علاقه شخصی به ساختن معنای ويژه خواهند پرداخت . ساخت گرايان توصيه می کنند که به جای تلاش برای مجسم کردن ساختی از يک واقعيت بيرونی برای يادگيرندگان بايد به آنها کمک کرد تا خود به تجسم معناداری از دنيای بيرونی دست يابند.

 ساختارگرايي چرابله؟وچرانه؟

چرا طی چند دهه ساختار گرايی همچنان قابل دفاع باقی مانده است ؟يک دليل ساده اين است که ما دائما در جستجوی روش های بهتر يادگيری وياددهی هستيم. پژوهشگران ومعلمان دريافته اند که به کارگيری روشهای سنتی سبب کاهش مداوم فهم ودرک دانش آموزان ومشغول شدن آنان به دانش انفعالی در همه سطوح تحصيلی وحتی دانشگاهها شده است.

يک استدلال فلسفی نيز از روشهای آموزشی ساختار گرايانه پشتيبانی می کند .محرکهايی که دريافت می کنيم وشامل پيامهايی است که از ديگران می رسد هرگز برای رسيدن به معنی کافی نيست. در بعضی زمينه ها يک فرد بايد دائما معنی چيزها را بنا يا تجديد بنا کند .براین اساس روشن می شود که يادگيری بايد باتوجه به اين واقعيت سازماندهی شود.

نوعی استدلال ديگر نگاهی به منابع روانشناختی دارد. پژوهشهای فراوانی نشان داده است که درگير شدن فعالانه در يادگيری، به يادسپاری بهتر ،فهم بهتر وکاربرد فعالانه دانش منجر می شود.يک بعد اجتماعی يادگيری که معمولا يادگيری مشارکتی ناميده می شود يادگيری را بسط می دهد.گاهی درگير کردن دانش آموزان در فرايند اکتشاف به انها شور وشوق فراوانی می بخشد وفهم عميق تری را به ارمغان می اورد.

تجربيات يادگيری ساختارگرايانه مستلزم به کارگيری سطح بالای شناخت به وسيله يادگيرنده است و همه يادگيرنده هانمی توانند به اين چالش پاسخ صحيح بدهند .امکان دارد روشهای ساختارگرايانه حتی گمراه کننده وعوام فريب باشند.چرا به جای انکه چيزی را که می خواهيد بدانم به من بگوييد آن را به يک راز بزرگ تبديل می کنيد؟ چنين پرسشی هميشه يک پرسش نابخردانه نيست.

توصیفات الگوی ساختار گرا

به طور خلاصه ساختار گرايی الگويی است که به قصد توصيف چگونگی تحقق يادگيری ايجاد شده است .اين الگو بيان می دارد که :

۱- دانش آموزان در هنگامی که فرايند يادگيری فعال باشد ياد می گيرند.

۲-فرايند يادگيری فرايند درک و فهم است .يادگيری از طريق انتقال صورت نمی گيرد بلکه از طريق تفسير يافته ها انجام ميشود.

۳-تفسير يافته ها هميشه تحت تاثير دانش پيشين قرار دارد.

۴-تفسير يافته ها از طريق روش های آموزشی که دانش اموزان را به مباحثه در مورد نظريات يکديگر وادار می کند پشتيبانی می شود.

 

آیا شما یک معلم ساخت گرا هستید ؟

۱ –معلمان ساخت گرا قبل از آنکه به شرح مفاهیم بپردازند،از دانش آموزان می خواهند درک وفهم خود از آن مفاهیم را بیان دارند.(شرودروهار،2003)

۲ –معلمان ساخت گرا برای آموزش وتدریس،از منابع وداده های دست اول استفاده می کنند.(شرودر وهار،2003)

۳ –معلمان ساخت گرا دانش آموزان را با پرسش هایی که نیازمند اندیشه است به پژوهش وپرسشگری تشویق می کنند(کی،2001 )

۴ –معلمان ساخت گرا پس از طرح سوال به دانش آموزان فرصت می دهند تا خوب فکر کنند(کی،2001(

۵ –معلمان ساخت گرا راهنماهای فعال هستند ونقش تسهیل کننده را بازی می کنند(استیس وساکو2001(

مثالی از الگوی ساختارگرایی

ساختار گرایی یک الگوی عملی است . گفتگوی ساده ی زیررا در نظر بگیریم :

معلّم : من به شما می گویم که آن مرد قد بلند است .

دانش آموز : شما گفتید که آن مرد قد بلند است ، فکر می کنم این مرد نیز قد بلند است .

معلّم : نه ، قد آن مرد فقط 2 متر است .  

دانش آموز : بسیار خوب ، گویا گفتید که مرد اوّل قد بلند است ، چون قدش بیش از 4/2 متر است .

معلّم : بله ، امّا تو می گویی که مرد دومی قد بلند است ، چون قدش بیش از 2 متر است .  

ممکن است ما این گفتگو را « حرکت به سوی فهم  » یا « از بین رفتن ابهام ها  » یا « مواجهه ی رو در رو » نام گذاری کنیم . در هر حال این گفتگو سه چیز را نشان می دهد :

1- هم معلم و هم دانش آموز ، یاد گیرنده هستند و از یک دیگریاد می گیرند .

2-   این گفتگو نشان می دهد که یاد گیری یک فر آیند تفسیری است . دانش آموز باید معنی « بلند » را تفسیر می کرد . معلم نیز باید پاسخ دانش آموز را تفسیر می کرد .

3-جهت کمک به دانش آموز برای فهم منظور معلم ، معلم باید سعی کند که به فهمی در باره ی دید گاه دانش آموز دست یابد ، مثلا دانش آموز در این جا بلند را به معنی بیش از 2متر تفسیر کرده است و معلم باید این را می فهمید . این اساسا الگوی ساختار گرا در یادگیری است. این الگو به ما می گوید که یاد گیری همیشه یک فرآیند فعال از فهم و درک یک تجربه است و به شدت تحت تاثیر دانسته های قبلی یادگیرنده است . بدین ترتیب ، در هر موقعیت یا د دهی یادگیری ، بسیار مهم است که معلم به فهم مشترکی با دانش آموزان برسد . ساختار گرایی به ما می گوید که یاد گیری مستلزم « بحث و گفتگو و تبادل نظر » و « تعبیر و تفسیر یافته ها » است . به همین دلیل ، به معلمان توصیه می شود که دانش آموزان خود را در مباحث و موضوعاتی وارد کنند که امکان فعالیت های بحث و گفتگو و تفسیر کردن در آنها فراهم باشد . مباحثه ، هم بین معلم و دانش آموز و هم بین خود دانش آموزان ، انجام می شود . راهبردهای یاد گیری مشارکتی هم بسیار نا مناسب اند . ساختار گرایی به طور ضمنی بیان می دارد که فعا لیت ها و کا ر های عملی به خودی خود و به تنهایی کافی نیستند . یک درس اکتشافی خوب ، چنانچه دانش آموزان مجاز نباشند که با یکدیگر تبال نظر کنند و نظر یات یکدیگر را تعبیر و تفسیر کنند ، با شکست بسیاری از دانش آموزان مواجه خواهد شد .

در این زمینه نکات دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر گرفته شود . بسیاری از ما این تجربه را داریم که در جریان مکالمه ی بین دو نفر ، یکی از طرفین مکالمه مرتبا قسم یاد می کند که حرف طرف مقابل خود را نمی فهمد ؛ آن چنان که گویا او به زبان بیگانه ای سخن می گوید . قضیه بسیار ساده است ! یک نفر نمی تواند مقصود فرد دیگر را بفهمد . این شکست در برقراری ارتباط ، در گفتگوهای بین احزاب نیز اتفاق می افتد . در کلاس های درس نیز ، این تجربه غیر معمول نیست . گاهی مشکل در آن است که دانش آموزان هیچ اندیشه و ذهنیتی در باره ی آنچه که معلم می گوید ، ندارند . این مساله در متون ساختار گرایی مورد بحث قرار گرفته است یکی از مهم ترین مثال های آن « در مبحث منشا حیات دیده می شود . دیدگاه دانشمندان در باره ی منشا حیات روی کره ی زمین بر اساس به کار گیری نظریه ی تکامل ، به مسا له ی « چگونه » پاسخ می دهد . اما برای بسیاری از دانش آموزان ، مساله ی منشا حیات ، در باره ی چگونگی نیست ؛ بلکه در باره ی چراست . برای دانش آموزان ، منشا حیات ، بیش از آن که یک مساله ی علمی باشد ، یک مبحث دینی است و به همین دلیل معرفت و شناخت خود را به گونه ای بنا می کنند ( می سازند ) که با زمینه ای سازگار باشد که برای آن ها معنا دار است . نتیجه این که بین دانش آموز و معلم یک جدایی مفرط ایجاد می شود . این جدایی وقتی شدید تر می شود که معلم عقاید دانش آموزان را به باد انتقاد می گیرد و بر آن ها سخت می تازد ، بدون این که حتی کوششی برای فهمیدن دید گاه های دانش آموزان به خرج دهد . راه حل این مساله آن نیست که به دانش آموزان بگوییم که آن ها اشتباه می کنند ؛ بلکه باید معلم و دانش آموزان باهم روی مساله کار کنند و سعی نمایند که به فهم های نزدیک به هم برسند .

الگوی تدریس ساختارگرا و ویژگی های معلم ساختارگرا

طبق نظریه ساختار گرایی، همچنان که فیلسوف واقع گرای یونانی، افلاطون، نیز اشاره میکند، واقعیت آنچه که در جهان بیرون و خارج از ذهن انسان اتفاق می افتد نیست، بلکه واقعیت به آن مفاهیمی اطلاق میشود که انسان از این جهان خارجی در ذهن خود میسازد. برای آموختن هر چیزی، انسانها تنها نیاز دارند که در ذهن خود بدان معنا ببخشند. بنابر این، در تدریس به جای تحمیل کردن تعدادی مفاهیم و تعریف های نظری و از پیش آماده شده و حل مسائل تکراری، باید راه ساختن مفاهیم در ذهن فراگیرنده را به او آموزش داد. همچنین فراگیرنده باید بیاموزد چگونه میان آن مفاهیم و دنیای واقعی ارتباط برقرار کند. بر این اساس، نقش معلم در فرآیند آموزش به کلی تغییر میکند. وظیفه معلم ساخت گرا، به جای طراحی و تهیه مواد خام درسی، تهیه و طراحی روش آموزش آن مواد است. معلم هرگز نباید با تلقین معلومات و دانش خود، ذهن دانش آموزان را به یک جهت مشخص بکشاند، بلکه تنها مقدمات و وسایل یادگیری و همچنین منابع اولیه لازم را فراهم میکند تا دانش آموز خود مسیر فکری خود را تشخیص داده و دنبال کند. در واقع نقش معلم در سیستم ساختار گرایی، نقش یک هدایتگر فعال و تسهیل کننده فرآیند یادگیری را دارد.

ویژگی های مثبت و منفی روش ساختارگرایی

روش ساختارگرایی مانند هر نظریه دیگری جنبه های مثبت و منفی خود را دارد. در این قسمت ابتدا به برخی از مزایای این نظریه و سپس به اشکال های آن اشاره میکنیم.

مزایـــا:
-نظریه ساختارگرایی دانش آموز محور است و یادگیری فعالانه را پرورش میدهد.

-در این روش به خاطر سپردن مطالب آموخته شده و کاربرد آنها آسانتر است، چون مبنای آموزش به جای حفظ کردن محض، بر درک و فهم است.

این روش اعتماد به نفس فراگیرنده و استقلال فکری او را افزایش میدهد.

میتوان برنامه های درسی متنوعی را تنظیم کرد که دروس برای فراگیرندگان خسته کننده و تکراری نشوند.

دانش آموزان روش های حل مشکلات زندگی واقعی را با این روش بهتر می آموزند.

فرصت اظهار آزادانه نظرات متنوع و حتی متناقض را به همه دانش آموزان میدهد.

-کار گروهی و همکاری با دیگران از اهداف مهم این روش است.

دانش آموزان ترغیب میشوند از نظرات یکدیگر آگاه و بهره مند شوند.

انتقادات:
-این روش بسیار وقت گیر است و در نتیجه کمیت مواد آموزشی در یک دوره کاهش میابد.

 تهیه و تدارک ابزار و وسایل مورد نیاز برای اجرای الگوی ساختار گرایی هزینه بالایی دارد.

 این روش تماماً بر فردیت دانش آموز تمرکز میکند و در واقع بار زیادی را بر دوش دانش آموز قرار میدهد که ممکن است خارج از توان یک دانش آموز معمولی باشد.

 دستاورد های اجرای این روش غیر قابل پیش بینی هستند.

 تنوع آراء و اندیشه ها را تشویق میکند در حالیکه نیاز به تثبیت یک رأی یا اندیشه محکم و مشخص است.

نتیجه گیری

به طور خلا صه ، ساختار گرایی الگویی است که به قصد توصیف یاد گیری ایجاد شده است . این الگو بیان می دارد که :

1-دانش آموزان در هنگامی که فرآیند یادگیری فعال باشد ، یاد می گیرند .

2-فرآیند فعال یاد گیری ، فرآیند درک و فهم است . یاد گیری از طریق انتقال صورت نمی پذیرد ، بلکه از طریق تفسیر یافته ها انجام می شود .

3-تفسیر یافته ها همیشه تحت تاثیر دانش پیشین قرار دارد .

4- تفسیر یافته ها ، از طریق روش های آموزشی که دانش آ موزان را به مباحثه در مورد نظریات یکدیگر وادار می کند ، پشتیبانی می شود .  

برحسب دیدگاه های متفاوتی که در مورد ساختار گرایی وجود دارد ، بعضی از مربیان فقط به استفاده از این الگو ، به مثابه یکی از مبانی و اصول بهبود روش های تدریس بسنده می کنند و بعضی دیگر ، همچون گلاستر فلد برای آن حیطه ای بسیار گسترده تر قایل اند . او می گوید : « در ساختار گرایی ، نکات و مسایلی اساسی و بنیادین در باره ی معرفت شناسی و هستی شناسی وجود دارد . با آن که می توان از این الگو در عمل استفاده کرد ، فکر نمی کنم که بدون در نظر گرفتن چار چوب فلسفی پشتیبان آن ، بتوان از تمام توان آن بهره گرفت . »   

منبع

ساختار گرایی برای معلمان علوم ، نوشته ی دکتر ویلیام کوبرن ( استاد آموزش علوم در دانشگاه ایالتی آریزونا ) ، ترجمه ی محمود تهرانی

ابراهیمی، نبی الله. “آموزش ریاضی بر اساس ساخت گرایی.” ریاضی بیست. 21/3/1387. 15/11/1391. http://reaze20.blogfa.com/87033.aspx

افشاری، غلامحسین، و حمید عرفانفر. “الگوی تدریس ساخت گرایی.” آموزش ریاضی بر مبنای فناوری ندریس و آی تی. 23/11/1391 http://www.dezmath.ir/index.php/78-amir-opponents

http://www.dezmath.ir/index.php/78-amir-opponents

www.asrehjadid.ir

http://www.medugr5.blogfa.com/post-4.aspx

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *