علم اصول فقه و سرچشمه های حقوق اسلامی

علم اصول فقه و سرچشمه های حقوق اسلامی


نویسنده: منتهایی، عباس ( سردفتر اسناد رسمی 590 تهران )
تحقیق درباره یک علم و تلاش برای شناخت و تحصیل آن و یا کسب اطلاعاتی راجع به آن ایجاب می‏کند که آغاز پیدایش، پدید آورنده، تعریف، سیر تحول و تطّور آن در طول قرون، قهرمانان و صاحب نظران و اندیشمندان معروف آن و کتابهای معروف و معتبر آن علم را بشناسیم.

در بحث قبل به تعریف علم اصول پرداختیم، اکنون، در خصوص تاریخچه علم اصول و آغاز پیدایش آن و سایر موارد فوق مطالبی را مورد بحث قرار می‏دهیم و سپس به بحث در باره «سنت» به عنوان دومین منبع و سرچشمه فقه و حقوق اسلامی خواهیم پرداخت.

الف) تاریخچه مختصر علم اصول و آغاز پیدایش آن
استاد شهید مرتضی مطهری (ره) معتقدند: «علم اصول از علومی است که در دامن فرهنگ اسلامی تولّد یافته و رشد کرده است»(1) نیز می‏گویند: مهمترین علمی که در مقدّمه فقه ضروری است که آموخته شود، علم اصول فقه است که علمی است شیرین و جزء علوم ابتکاری مسلمین است.(2)

برخی مستشرقین پنداشته‏ اند که اجتهاد در شیعه دویست سال بعداز اهل تسنن پیدا شد. زیرا شیعه در زمان ائمه اطهار (ع) نیازی به اجتهاد نداشت و در نتیجه نیازی به مقّدمات اجتهاد نداشت ولی این نظریّه به هیچ وجه صحیح نیست.

اجتهاد به معنای صحیح کلمه یعنی «تفریع» و رد فروع بر اصول و تطبیق اصول بر فروع از زمان ائمه اطهار (ع) در شیعه وجود داشته است و ائمه اطهار به اصحابشان دستور می‏دادند که تفریع و اجتهاد نمایند.

فقیه و اصولی بزرگ، مرحوم شیخ مرتضی انصاری ـ قدس سره ـ در کتاب گران سنگ «فرائد الاصول» نمونه‏ های از روایات را نقل می‏کند که در آن روایات، ائمه اطهار (ع) اصحاب خود را به تفریع و اجتهاد و استنباط از قرآن کریم دلالت نموده ‏اند و به برجستگان از اصحاب خود دستور تلاش اجتهاد مآبانه داده ‏اند در ذیل به یک نمونه اشاره می‏گردد:
«می‏دانیم که شیعه با اهل سنّت در ترتیب وضو در بعضی زمینه‏ ها اختلاف دیرینه دارد که به روزهای آغازین و زمان ائمه اطهار(ع) بر می‏گردد، از جمله در مسأله مسح سر، شیعه به مقداری از سر اکتفا می‏کند و اهل سنت تمامی سر را می‏شویند، در این خصوص «زرارة‏بن اعین که از کبار اصحاب امام صادق (ع) است برای آن که موضوع را به نحو متقن و مستدل دریابد، به محضر آن حضرت شرف یاب شده و سوال می‏کند: «من این علمت ان المسح ببعض الرأس؟»؛ یعنی از کجا برای شما معلوم شد که مسح رابایستی به مقداری از رأس انجام داد؟ حضرت در پاسخ فرمودند:«لمکان الباء» یعنی به دلیل حرف «باء» که اشاره است به آیه شریفه وضو که می‏فرماید: «وامسحو بروءسکم» حضرت صادق (ع) با این طریق، روش اجتهاد و تمسک به قرآن مجید را به زراره می‏آموزند و ملاحظه می‏کنید که موضوع نیز بسیار دقیق و ظریف است. حضرت می‏خواهد بفرماید که قرآن نفرموده است سرتان را مسح کنید، بلکه فرموده است به سرتان مسح کنید و روشن است که وقتی می‏گویند دستت را به دیوار بکش، به معنای آن نیست که تمامی دیوار را دست بکش بلکه منظور جزئی از آن است.»(3) «این جمله در کتب معتبر از ائمّه اطهار روایت شده است: علینا القاء الاصول و علیکم ان تفرعوا؛ یعنی بر ماست که قواعد و کلیات بیان کنیم و بر شماست که آن قواعد و کلیات را بر فروع و جزییات تطبیق دهید.»(4)

نمونه‏ هایی از این دست در تاریخ زندگانی ائمّه اطهار (ع) فراوان است و ما به این یک مورد بسنده می‏کنیم.

ب) پدید آورنده علم اصول
ابن خلدون معتقد است که پدید آورنده علم اصول «شافعی» است. او در مقدمه معروف خود در بخشی که در باره علوم و صنایع بحث می‏کند می‏گوید: «اول کسی که در علم اصول کتاب نوشت، شافعی بود که کتاب معروف خود «الرساله» را نوشت و در آن رساله در باره اوامر و نواهی و بیان و خبر و قیاس منصوص العلّه بحث کرد، پس از او علمای حنفیّه در این باره کتاب نوشتند و تحقیقات وسیع به عمل آوردند.(5) اما مرحوم علّامه سید حسن صدر ـ اعلی ا… مقامه ـ در کتاب ارزشمند «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام» به نقد این نظر پرداخته و نوشته‏ اند: «قبل از شافعی مسائل علم اصول از قبیل اوامر و نواهی و عام و خاص و غیره مطرح بوده است و در باره هر یک از آنها از طرف علمای شیعه رساله نوشته شده است. شاید بتوان گفت شافعی اول کسی است که رساله جامعی در باره همه مسائل علم اصول ـ مطروحه در زمان خودش ـ نوشته است.»(6)

در میان علمای شیعه، اولین شخصّیت برجسته‏ ای که به تدوین و تبویب علم اصول پرداخت، فقیه سترگ سید مرتضی علم الهدی بود. سید مرتضی کتب زیادی در علم اصول‏ تألیف کرد که معروف‏ترین آن کتاب «ذریعه» است.(7)

اکنون بحث درباره «سنّت»:
سنّت
سنّت دومین منبع استنباط و استخراج فقه اسلامی است. «کلمه سنّت که جمع آن سنن است، ابتدا به معنی جهت حرکت و مجازاً به معنی رسم و عادتی که از پیشینیان باقی مانده، استعمال شده است.(8)

اهل لغت برای سنّت معانی زیادی بیان کرده‏ اند. کسانی آن را «دوام» گرفته و خطابی آن را «اصل طریقه محموده» معنی کرده است که بر اساس آن، در تعبیر «من سَنَّ سُنَةً سَیئةً»، «سَیّئة» قید تلقی می‏شود و سنّت به معنی «سنّت حسنه» خواهد بود. بعض ارباب لغت نیز سنّت را «معتاده» خوانده ‏اند ـ چه حسنه باشد چه سَیّئه ـ در روایت صحیح هم آمده است که: «مَن سَنَّ سنّةً حَسنةً فلهُ اجرُ مَن عَمل بها الی یوم القیامة و مَن سَنَّ سنةً سیئة کان علیه وزرها و وزرُ من عمل بها الی یوم القیامة» در اصطلاح فقه و اصول، سنّت به معنی قول و فعل و تقریر معصوم(ع) (گفتار یا کردار یا تایید معصوم (ع) ) است.

در توضیح این تعریف باید گفت: «بدیهی است اگر در سخنان رسول اکرم (ص) یک حکمی بیان شده باشد و یا ثابت شود که رسول اکرم (ص) وظیفه‏ ای دینی را در عمل چگونه انجام داده است و یا محقق شود که دیگران برخی وظایف دینی را در حضور ایشان به گونه‏ ای انجام می‏داده ‏اند و مورد تقریر و تایید و امضای عملی ایشان قرار گرفته است، یعنی ایشان عملاً با سکوت خود صحّه گذاشته ‏اند، کافی است که یک فقیه بدان استناد کند.»(9)

سنّت از نظر علمای اهل تسنن و تشیّع
سوالی که مطرح است این است که آیا سنّت مورد قبول و تأیید همه فرق اسلامی هست یا در باره آن اختلاف وجود دارد، اگر خلافی هست چیست و موارد آن کدام است؟

به طور کلی اصل مسأله سنّت و حجیّت آن مورد قبول فریقین است و از این جهت بحثی نیست و مخالفی وجود ندارد. اختلافی که در مورد سنّت هست از چند جهت است:

الف) این که آیا تنها سنّت نبوی حجّت است یا سنّت مروی از ائمّه معصومین (ع) هم حجّت است؟ اهل تسّنن تنها سنّت نبوی را حجّت می‏شمارند، یعنی در نظر آنان سنّت منحصر به قول و فعل و تقریر رسول الّله (ص) است. ولی علمای امامیّه به حکم برخی از آیات قرآن مجید و احادیث متواتر از رسول اکرم (ص) ـ که خودِ اهل تسّنن روایت کرده ‏اند،(10) به قول و فعل و تقریر ائمّه اطهار (ع) نیز استناد می‏کنند.

ب) جهت دیگر این است که سنّت مرویّه از رسول خدا و ائمه اطهار (ع) گاهی قطعی و متواتر است و گاهی «ظنّی» و به اصطلاح «خبر واحد»(11) است. آیا به سنن غیر قطعی رسول خدا نیز باید مراجعه کرد یا نه؟ اینجاست که نظریّات تا حد افراط و تفریط نوسان پیدا کرده است:

1 ـ برخی مانند ابو حنیفه به احادیث منقوله بی اعتنا بوده ‏اند، گویند ابو حنیفه در میان همه احادیث مرویّه از رسول خدا (ص) تنها 17 حدیث را قابل اعتماد می‏دانسته است.

2 ـ برخی دیگر به احادیث ضعیف نیز اعتماد می‏کرده ‏اند. به عنوان مثال اخباریین شیعه ـ که ذکرشان قبلاً گذشت ـ تقسیم احادیث را به صحیح و موثّق و ضعیف ناروا دانستند و گفتند: «همه احادیث ،خصوصاً احادیث موجود در کتب اربعه یعنی: کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام، و استبصار معتبرند.»

3 ـ علمای شیعه و بسیاری از علمای اهل تسّنن معتقدند که تنها حدیث صحیح و موثق قابل اعتماد است.

سوال این است که حدیث صحیح و موثق چیست؟ یعنی اگر راوی حدیث شیعه و عادل باشد و یا لااقل شخص راستگو و مورد وثوقی باشد به روایتش می‏توان اعتماد کرد؟

پس باید راویان حدیث را بشناسیم و در احوال آنها تحقیق کنیم، اگر ثابت شد که همه راویان یک حدیث، مردمانی راستگو و قابل اعتماد هستند به روایت آنها اعتماد می‏کنیم.(12)

علاوه براین، امامیّه معتقدند که ائمه اطهار (ع) نه براین جهت که از راویان و تابعان می‏باشند قول و فعل و تقریرشان حجیّت دارد، بلکه براین عقیده ‏اند که ائمّه برای بیان احکام خدا، منصوبند و فرقشان با رسول الله (ص) این است که دریافت احکام توسط پیامبر (ص) از طریق وحی و در مورد ائمّه (ع) به صورت الهام انجام می‏گرفته است.(13) در خصوص مطلب فوق، اکنون با تعمّق بیشتر، باید دید که آیا سنّت به حسب اصطلاح فقه و اصول، شامل سنّت نبوی و سنّت ائمّه علیهم ‏السلام می‏باشد و یا فقط سنّت نبوی را در بر می‏گیرد؟

جمع کثیری از فقهای اسلام گفته‏ اند که اگر سنّت تنها گفته شود، همان قول و فعل و تقریر نبوی را شامل می‏شود. امّا فقهای امامیّه (رض)، پس از آن که روشن کرده‏ اند قول و فعل و تقریر ائمه اطهار (ع) از حیث دلیلیّت و حجّیت مانند قول و فعل و تقریر پیغمبراکرم (ص) است، گفته ‏اند که سنّت توسعه دارد و شامل قول و فعل و تقریرمعصوم ـ چه پیامبر و چه ائمّه اطهار(ع) ـ می‏شود. الّبته بعض از علمای عامّه قائل شده ‏اند به این که دارای سنّت صحابه یا سنّت شیخین نیز می‏باشیم و بدین ترتیب سنّت صحابه را هم مانند سنّت نبی حجّت دانسته ‏اند. به هر حال، به نظر امامیّه، سنّت به معنی جامع، یعنی سنّت معصوم ـ پیامبر (ص) و ائمه ـ حجّت است. با این بیان ـ همان طور که اشاره کردیم ـ ائمه اطهار ناقل روایت یا محدث نیستند. بر پیامبر اکرم (ص) وحی می‏شده است و ایشان اخبار می‏کرده‏ اند که ذات باری تعالی چنین فرموده است.

در خصوص ائمه اطهار(ع) باید گفت که وقتی مطلبی را نقل می‏کنند، آن مطلب به طریقۀ الهام بر ایشان عرضه شده است و یداً به ید مسائل را یاد گرفته ‏اند. روایتی از حضرت امیر (ع)است که می‏فرماید: «علّمنی رسول الله (ص) الف باب من العلم و ینفتح لی من کل بابٍ الف باب»(14)

بنابراین وقتی ائمه روایتی را بیان می‏کنند، سنّت است نه حکایت از سنّت، و قولشان به تنهایی مصدر تشریع است. پس، معنی سنّت در نظر ما، معنی واسعی می‏شود و یکی از مصادر تشریع اسلامی محسوب می‏گردد.

اگر شخصی خود حُکم واقعی را از مصدر اصلی‏ اش ـ یعنی معصوم ـ تلقی کند، چون از حیث سند قطع و جزم دارد ،مشکلی پیش نمی‏آید، امّا اگر چنین نباشد، یعنی شخص دور از معصوم باشد و یا در زمانی بعد از معصوم زندگی کند، نظر به این که وسایط به میان می‏آیند و روات در وسط قرار می‏گیرند، بنابراین خود شخص حکم واقعی را از معصوم (ع) تلقی نمی‏کند. گفتاری که زراره ،محمد بن مسلم یا یونس بن عبدالرحمن نقل می‏کنند، خود سنّت نیست بلکه نقل سنّت و نقل حدیث است و در واقع از باب مسامحه «سنّت» خوانده می‏شود.

فعل معصوم (ع)
از جمله نکاتی که باید مورد بحث قرار گیرد فعل معصوم (ع) است. هنگامی که معصوم در مقام بیان حکم است، و یا وقتی امام (ع) بطور عملی بیان حکم می‏فرماید، فعل وی از این جهت محفوف به قرینه است. مثلاً، در «وضوآت بیانّیه» امام (ع) وضو می‏گیرد و می‏فرماید که پیامبر اکرم (ص) این طور می‏گرفت.

در این جا که معصوم در مقام بیان حکم و قانونگذاری است، فعل صادر از ناحیه معصوم (ع) خود دلالت دارد بر این که تکلیف واقعی همان، و بنابراین، حکم الله همین است. لکن اگر در جایی فعل مجرد از قرینه باشد، یعنی قرینه‏ ای نباشد که امام (ع) در مقام بیان حکم است، می‏توان گفت که شاید فعل معصوم مستحب باشد، و یا به نظر بعضی فعل مذکور بیشتر اباحه را برساند، و به قول بعض دیگر مبین وجوب باشد، و به گفته دسته ‏ای دیگر بر وجوب یا استحباب یا اباحه ـ هیچ کدام ـ دلالت نکند، زیرا تعیین همین مطلب که فعل مورد بحث مباح یا مستحب یا واجب است خود قرینه می‏طلبد، و حق هم همین سخن آخر است و چون قرینه‏ ای در کار نیست، پس باید به ادله دیگر نظر کرد.

در همین مقام، این بحث نیز پیش می‏آید که وقتی فعلی از پیامبر (ص) صادر می‏شود گاه استحباب و وجوب و اباحه آن معلوم است. لکن زمانی که پیامبر (ص) فعلی را بطور وجوب یا استحباب انجام می‏دهد، ما نمی‏توانیم وجوب و استحباب مذکور را به خودمان تسّری بدهیم. زیرا رسول الله (ص) احکام خاصّه‏ ای دارد، یعنی بعضی از امور بر وی واجب است که بر ما واجب نیست ـ نظیر نماز شب که بر او واجب بود (و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً)(15) یا نماز وتیره که بر وی جایز نبود. امّا اگر معلوم نباشد که فعل انجام یافته از احکام خاصّه پیامبر(ص)است، باید احتمال اشتراک داد. زیرا قاعده اشتراک یکی از قواعد مسلّمه فقه است و اصل اوّلی آن است که احکام بین همه مشترک است، و برای این که حکمی خاصّ پیامبر (ص) دانسته شود، باید دلیل مخصوص بیاید.

تقریر معصوم
مطلب مهم دیگر تقریر معصوم (ع) است. مقصود آن است که اگر شخصی در حضور معصوم (ع) عملی انجام دهد و ایشان ساکت باشند و به نفیِ آن عمل نپردازند، باید این سکوت را دلیل امضاء و تقریر دانست. چون وقتی امام (ع) یا پیامبر (ص) در حالتی هستند که می‏توانند بیان حکم کنند ـ یعنی چنانچه عمل خطا باشد تذکّر بدهند، و اگر درست باشد درستی آن را یادآور شوند، و در صورتی که در کار نقصی باشد دستور رفع نقص بدهند ـ و مع ذالک (با وجود وقت و امکان بیان) سکوت می‏کنند، این سکوت بدان معنی است که معصوم اقرار و قبول می‏فرماید و چنین تقریری حجّت است.
دلیلیّت سنّت
در خصوص دلیلیّت سه احتمال هست:الف) سنّت از لحاظ حجّیت در عرض کتاب قرار دارد، بدین معنی که اگر کتاب کریم بر حکمی از احکام دلالت کند، حجّت است، و عمل بر طبق آن بر همه واجب است ـ همان طور نیز اگر سنّت نبوی (ص) و سنّت معصومین (ع) بر حکمی قائم شود، در عرض کتاب دلیلیّت و حجّیت خواهد داشت.

ب) احتمال دوم آن است که گفته شود: بازگشت سنّت به کتاب است و بنابراین، دلیلیّت سنّت طولی است. در این معنی چنانچه سنّت با کتاب مخالفت داشته باشد، سنّت اعتباری ندارد و نوبت به آن نمی‏رسد، و باید بر طبق کتاب عمل کرد. به تعبیر دیگر، مادامی که در کتاب آیه‏ ای روشن دال بر حکمی از احکام باشد نیازی بر سنّت نیست.

ج) سنّت هیچ دلیلیّتی ندارد، یعنی مصدر تشریع محسوب نمی‏شود، بنابراین، کار سنّت تنها تبیین و تفسیر آیات «قرآن» است و «قرآن »است که اولاً و بذات مصدر تشریع می‏باشد. زیرا، در نظر اسلام، قانونگذار و مصدر تشریع ذات باری‏تعالی است، و سنّت نبوّیه و ائمّه اطهار (س) مفسّر و مبیّن وحی است. بدین ترتیب ،سنّت نه عرضاً مصدر تشریع محسوب می‏شود و نه طولاً و اگر ظاهراً آن را جزو ادلّه اربعه می‏شمارند، به اعتبار تفسیر و تبیین احکام است. پیامبر اکرم (ص) قانونگذار نیست و ائمه اطهار (ع) قانونگذار نیستند، بلکه به مصداق «اهل بیت ادری بما فی البیت» مفسرند، و آشناترین و آگاهترین مردم به وحی و کتاب عزیز می‏باشند.»(16)

به نظر می‏رسد از میان سه احتمال فوق، احتمال دوّم مقبول و شایسته اعتنا و اعتماد است زیرا همانطور که اشاره شد اعتقاد امامیّه اعتقاد بر آن است که ائمه علیهم السلام برای بیان احکام منصوبند و تفاوتشان با پیامبر اکرم (ص) در این است که پیامبر (ص) از طریق وحی احکام را دریافت می‏کرده ‏اند و ائمّه علیهم السلام از طریق الهام(17)، لذا آنچه را بیان کرده‏ اند اگر مطابق و منطبق با قرآن باشد حجّت است و چنانچه خلاف قرآن بود مردود است. «در اخبار متواتره نیز وارد شده است که پیغمبر اکرم (ص) و ائمّه اطهار از این که اخبار و احادیث مجعوله پیدا شده و به نام آنها شهرت یافته نالیده و رنج برده ‏اند و برای جلوگیری از آنها مساله‏ی «عرضه به قرآن »را طرح کرده ‏اند و فرموده ‏اند که هر حدیثی از ما روایت شد به قرآن عرضه کنید اگر دیدید مخالف قرآن است بدانید که ما نگفته‏ ایم، آن را بر دیوار بزنید.»(18)

حجیّت ظواهر سنّت
درباره حجیّت ظواهر سنّت، احدی بحث ندارد، ولی در باب سنّت که مقصود همان اخبار و روایات است که قول یا فعل یا تقریر پیغمبر یا امام را بازگو کرده است، دو مطلب مهّم وجود دارد که اصولیّون در باره آن بحث می‏کنند. یکی حجّیت خبر واحد، و دیگر مساله تعارض اخبار و آیات است. از این رو دو فصل مهم و پر شاخه در علم اصول باز شده یکی به نام «خبر واحد» و دیگر به نام «تعادل و تراجیح».
خبر واحد

در اصطلاح علم اصول خبر سه قسم است:
الف) خبر متواتر: خبر جماعتی را گویند که احتمال مواضعه و تبانی بر کذب بین آنان عادتاً محال می‏باشد. اینگونه اخبار بدون لزوم ضّم قرائن، موجب علم و یقین است.

ب) خبر صحیح: خبری را گویند که سندش به معصوم (ع) متصل گردد و همه راویان آن در سراسر سلسله ،عادل و ضابط و امامی بوده و به عدالت آنان تصریح شده باشد.

ج) خبر واحد: خبری است که راویان آن اعم از این که کم یا زیاد باشند، روایتشان به حد تواتر نرسیده و بدون ضّم قراین خارجی نتوان به صدق و راستی آن خبر علم حاصل کرد.(19) به عبارت بهتر، خبر واحد یعنی روایتی که از پیغمبر یا امام نقل شده ولی راوی یک نفر است، و یا چند نفرند ولی به مرحله تواتر نرسیده است، یعنی در مرحله‏ ای نیست که موجب یقین شود. براین اساس سوالی که مطرح است این است که آیا چنین اخباری را می‏توان مبنای استنباط قرار داد یا نه؟ آیا خبر واحد را می‏توان مبنای استنباط قرار داد؟

اصولیون معتقدند که اگر راوی یا راویان عادل باشند و لااقل اگر اطمینانی به راستگوئی آنان باشد می‏توان روایت آنان را مورد استناد قرار داد. یکی از ادلّه اصولیون بر این مدعا آیه «نبأ» است که می‏فرماید: «ان جائکم فاسق بنباء فتبیّنوا…»(20) یعنی اگر فاسقی خبری به شما داد درباره خبر او تحقیق کنید و تحقیق نکرده به آن ترتیب اثر ندهید. اصولیون با تمسّک به مفهوم این آیه می‏گویند: خبر واحد حجّیت دارد زیرا خدا فرموده است اگر فاسقی خبری آورد بررسی کنید، و مفهوم مخالفش این است که اگر فرد عادل و مورد اعتمادی خبری به شما داد، بررسی لازم نیست و باید قبول کرد و ترتیب اثر داد. پس مفهوم این آیه دلیل بر حجّیت خبر واحد است.

علاوه بر این، طرفداران حجّیت خبر واحد عقیده دارند که حجّیت خبر واحد اجماعی است و اجماع بر حجّیت آن محقّق است، صاحب «معالم» ضمن مطرح نمودن این نکته از علّامه در «نهایه»، چنین نقل می‏کند، «امّا علمای امامیّه، گروه اخباریون آنان در اصول و فروع دین بر چیزی جز اخبار و آحاد مروی از اهل بیت تکیه ننموده ‏اند و اصولیّون آنان مانند ابی جعفر طوسی رحمة الله و دیگران بر قبول خبر واحد توافق کرده ‏اند و کسی جز سید مرتضی و پیروانش آنهم به خاطر شبهه‏ ای که برای آنان پیش آمده مخالفت نکرده است.(21)

برخی معتقدند، «اجماع» به معنای اتّفاق کل علماء و فقهاء بطور صریح در مسأله وجود ندارد ولی نسبت مخالفین در مقایسه با کسانی که در عمل، خبر واحد را معتبر می‏دانسته ‏اند بسیار اندک است.(22)

از دیدگاه عقلی و منطقی هم گفته شده ،حجّیت خبر واحد مطابق سیره عقلا است منظور این است که اگر در زندگی روزمره و عرف متداول روشی بین عقلای مردم استقرار پیدا کرده و به آن عمل شده و این روش و سیره نزد معصومین (ع) نیز جریان یافته و اتّفاق افتاده، لکن از ناحیه آنها رد و نهی و ردعی نسبت به آن صورت نگرفته، پس با برقراری یک قضیّه منطقی نتیجه می‏گیریم که این روش نزد معصومین پسندیده و مرضیّه بوده است.

در ما نحن فیه اولاً محقق است که چنین رسم و روشی بین عقلاء و خردمندان زمان جاری بوده است مثلاً زراره از نزد حضرت صادق (ع) می‏آمد و خبر می‏داد، از او قبول می‏کردند و در خصوص صحّت آن تفحّص نمی‏کردند. یا وقتی محمد بن سلم خبری را از زراره نقل می‏کند معلوم است که آن را قبول داشته که به نقل آن پرداخته والّا چنین کاری نمی‏کرد، یعنی او بنا را بر صحت گذارده و خبر را صدق دانسته و نقل کرده است و ثانیاً معصومین (ع) در برخورد با آن، رسم معمول را رد نکرده ‏اند. حال با اضافه کردن یک قضیّۀ منطقی مبنی بر این که این روش ،سیره عقلا و مقبول آنهاست و معصوم (ع) نیز از جمله عقلا، بلکه رئیس عقلا است و رادع و مانعی از ناحیه او صادر نگردیده، پس نتیجه می‏گیریم که معصوم (ع) نیز آن را قبول دارد. در این رابطه، در عرف متداول عقلاء می‏بینیم که هرگاه کسی خبر داد از او می‏پذیرند و قبول مضمون خبر را منوط به کثرت ناقلین نمی‏کنند، این رسم متداول بین عقلا است و در نتیجه معصوم (ع) همین روش را چون عقلایی است قبول دارد و این رویّه مورد قبول شارع مقدس می‏باشد. (23) بدین ترتیب، خبر واحد را نیز می‏توان مبنای استنباط قرار داد و بدان استناد کرد.

پی نوشتها
1. شهید مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 3 ـ ص 18.
2. همان، ص 9.
3. سید مصطفی محقق داماد، اصول فقه، دفتر دوم، ص 40 ـ 39
4. منبع پیشین، ص 20 ـ 19.
5. مقدمه ابن خلدون، بخش علوم و صنایع.
6. شهید مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 3، به نقل از: «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام» تألیف علّامه فقید سید حسن صدر (ره).
7. سید مرتضی علم الهدی برادر سید رضی است که جامع نهج البلاغه است. سید مرتضی در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری می‏زیسته است و در سال (436) هجری قمری وفات یافته است. سید مرتضی شاگرد متکلم معروف شیعه شیخ مفید (متوفی در سال 413 هجری است) و شیخ مفید شاگرد شیخ صدوق معروف به ابن بابویه (متوفی 381 هجری است) که در شهر ری مدفون است. سید مرتضی و سید رضی در کاظمین و در جوار مضجع مطهر ائمّه هدی حضرت کاظم و حضرت جواد علیهم السلام مدفونند.

8. محقق داماد، همان منبع، ص 45.
9. شهید مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 3.
10. ائمه یعنی انسانهایی معنوی مادون پیغمبر که از طریق معنوی اسلام را می‏دانند و می‏شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و لغزش و گناهند. امام مرجع قاطعی است که اگر جمله‏ای از او بشنوید نه احتمال خطا در آن می‏دهید و نه احتمال انحراف که اسمش می‏شود عصمت.
شیعه می‏گوید اینکه پیغمبر (ص) فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی….؛ من بعد از خود دو شی‏ء وزین باقی می‏گذارم، قرآن و عترت خودم را، نصّ در چنین مطلبی است. اما اینکه پیغمبر چنین چیزی گفته یا نگفته؟ قابل انکار نیست. این حدیث، حدیثی نیست که فقط شیعه روایت کرده باشد بلکه حدیثی است که حتی اهل تسنن از شیعه بیشتر روایت کرده ‏اند. ر. ک: مرتضی مطهری.
11. در ادامه بحث تعریف خبر واحد را ملاحظه خواهید کرد.
12. برای فقیه، تسلط بر علوم زیادی مقدمتاً لازم است که یکی از آنها علم رجال است، علم رجال یعنی علم راوی شناسی، همین مقدار باید یاد آوری کنیم که احادیث را نمی‏توان دربست از کتب حدیث قبول کرد، بلکه باید مورد نقادی قرار گیرد. علم رجال برای نقادی اسناد حدیث است.
13. در توضیح موضوع «وحی» و «الهام» گفته می‏شود که: حصول علوم در باطن انسان به طُرق گوناگون ممکن است:
الف) به طریق اکتساب و تعلیم و تعّلم، که اصطلاحاً اکتساب و استبصار خوانده می‏شود.
ب) بدون تعلیم و اکتساب و تعّلم، بلکه به مدد الطاف خفیّه الهی. این معنی را به حسب اصطلاح الهام و نفث در روح می‏گویند و این معنی نیز به دو نحو صورت می‏گیرد:
اوّل ـ گاه این امر با اطلاع برسبب است. و سبب همان ملک ملهم الحقایق از طرف ذات باری قدس ‏سره تعالی است. این حالت را به حسب اصطلاح، وحی می‏نامند و مختّصِ انبیاء است.
دّوم ـ انکشافِ حقایق و واقعیات بدون اطّلاع بر سبب، یعنی بدون مشاهده ملک می‏یابد و این حالت مختصّ به اولیاء الله و ائمه اطهار (ع) است. (تفصیل بیشتر این بحث را در بخش اول این مقاله (کتاب) ملاحظه فرمائید.)
14. ینابیع الموده، ص 71، 73، 76 و 77.
15. قرآن کریم، سوره اسراء، آیه 78.
16. سید محمد بجنوردی، مقالات اصولی، ص 19، 20 و 21.
17. علی (ع) در نهج البلاغه می‏فرماید: من با پیغمبر در حراء بودم (کودک بوده ‏اند) صدای ناله دردناکی را شنیدم گفتم یا رسول لله! من صدای ناله شیطان را در وقتی که وحی بر تو نازل شد شنیدم. به من فرمود: «یا علّیُ انک تسمع ما اسمع وتری ما اری و لکنک لست بنبّیِ (ر.ک. نهج البلاغه، خطبه 192)
18. شهید مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 3، ص 25.
19. سید مصطفی محقق داماد، اصول فقه، دفتر دوم، ص 63.
20. قرآن کریم، سوره حجرات، آیه 6 ـ معتقدین به حجّیت خبر واحد برای اثبات مدّعای خود به آیاتی از قرآن کریم استناد می‏کنند از جمله همین آیه. شأن نزول آیه این است که شخصی به نام ولید که از مسلمانان بود به مسافرتی رفت، وقتی به مدینه بازگشت نزد رسول الله (ص) رفت و گفت: «فلان قبیله از دین برگشته و قصد جنگ و محاربه با شما را دارند، بر اساس این خبر لشگری از سوی پیامبر آراسته شد وبرای مقابله با آن قبیله اعزام گردید، نیروهای اعزامی وقتی به قبیله مذکور رسیدند با کمال تعجب با استقبال گرم مردم قبیله روبرو شدند ومعلوم شد نه تنها محارب نیستند بلکه محّب اسلام ورسول اکرم (ص) می‏باشند. پس از وقوع این اشتباه این آیه نازل می‏شود که «ان جائکم فاسق بنبأ فتبیّنوا ان تُصیبُوا قوماً بِجَهالَةٍ فَتُصبِحُوا عَلی ما فَعَلتُم نادِمین» یعنی ای مسلمانان اگر فاسقی برای شما خبری آورد، بررسی کنید! مبادا برخورد کنید با قومی به جهالت ونادانی، و از کرده خود پشیمان و نادم شوید .
21.معالم الاصول، چ تهران، ص 219.
22. سید مصطفی محقق داماد، اصول فقه، دفتر دوم، ص 72 و 73.
23. سید مصطفی محقق داماد، اصول فقه، دفتر دوم، ص 72 و 73